|
|
|
|
|
Bizi çox dərinə çəkmə, arımız evdə qalıb, Bizə tən eyləmə, neyçün belə çılpaq gəzirik, Göbəyi oynadan hər cür havamız var küçədə, Necə on "Şirvan"a Məmməd kişi qız versin ərə, Kişiyik, amma ki, şortikdə gəzib fırlanırıq, Ən gözəl qızlarımız katibələrmizdi bizim, Biri mömin qız idi, o biri isə "mamlı-matan" O genəltdikcə yerin, yer bizə darlıq elədi, Bizə söz çatdıra bilməzsən, əzizim, bunu bil, |
||
|
|
|
|
|
Məni udsun qara torpağ, Qarabağ getsə əgər, Nə qədər qız-gəlinim düşdü əsir göz görəsi, Dərd vətən dərdidi, bağ dərdi çəkənlər alacaq, Qorxudar bir gecə vallah səni xalqın qəzəbi, Oxuyub tarixi bir gün nəvələrmiz deyəcək, Oynasaq erməninin işvə-nazıynan yenə biz, Girəcək tayqulağın qəbrinə tuş çaldıracaq, Qatılır gah vəhabiylə xristian bu işə, Belə sirli və müəmmalı gedişnən, Pünhan, |
||
|
|
|
|
|
سلاح ستارخان تنها نشان سردار ملي است ميراث خبر، گروه هنر _ اسلحه كمري به جاي مانده از ستارخان تنها نشان سردار ملي در موزه مشروطيت است. اسلحه ديگري كه در موزه نظامي تهران نگهداري مي شود تنها اثر شخصي منسوب به سردار مجاهدين آذربايجاني است كه در كنار اشيا و آثار به جاي مانده از همرزمانش قرار دارد. روي اين سلاح كمري روسي نام سردار ملي حك شده است. ملي نوه ستارخان همه يادگارهاي اين دلاور مرد آذربايجاني در حمله روس ها به محله اميرخيزي و هنگام به توپ بسته شدن منزلش از بين رفت و هيچ نشان منصوب به ايشان جز تصاويرش در دست نيست. يكي از آنها مجسمه قدي است كه توسط احد حسيني مجسمه ساز آذربايجاني ساخته شد در مقابل در ورودي موزه خانه مشروطيت قرار دارد اين مجسمه برنزي در اندازه هاي نزديك به اندازه طبيعي ساخته شده و ستارخان را در كنار همرزمش باقرخان با تفنگ سرپر و قطار فشنگ تجسم بخشيده است. پله هاي خانه مشروطيت قرار دارد. بود كه در دهكده بيشكك (سردار كندي) مابين ورزقان و اهر به دنيا آمد. در جواني اسب پرورش مي داد و با شروع جنبش مشروطيت به صف مبارزين پيوست و به دليل فداكاري هايش به لقب سردار ملي ملقب شد. پس از فتح تهران دولت وقت كه از نفوذ باقرخان و ستارخان مي ترسيد هر دوي آنها را به تهران منتقل كرد و ستارخان پس از زخمي كه در واقعه پارك اتابك برداشت خانه نشين و سرانجام در 25 آبان 1295 در تهران فوت كرد. جنازه اش در باغ طوطي شهر ري به خاك سپرده شد |
||
|
|
|
|
|
بابي قادينلارين زنجان´دا قييامي
Qurrət ul-Eyn və Zəngan Babi isyanı
Fatimə Zərrin Tac Qurrət ul-Eyn (1816-1852):
Qurrət ul-Eyn və Zəngan Babi isyanı Bab’dan sonra Babiliyin ikinci şəxsi diyəbilərik ki milliyyətcə Türk olan xanım Qurrət ul-Eyn’dir. Şair olan və üç dildə şe’rlər yazan Qurrət ul-Eyn, feodal əleyhdarlığı, bütün insanların, arvat-kişinin bərabərliyini mudafiə, vergilərin qaldırılması v.s. kimi demokratik məzmunları Babiliyə soxan şəxsdir.
|
||
|
|
|
|||||||||||||
|
فردوسي شاعر ملي وروانشناسي زن امسال نيز روز 25 ارديبهشت بعنوان روز بزرگداشت فردوسي مراسم ويژهاي در سراسر كشور برگزار گرديد. وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز با تمجيد فراوان از شاهنامه، فردوسي را بعنوان شاعر ملي و نجاتگر فرهنگ و زبان ايرانيان معرفي كردند. در كنار پرداختن به ابعاد ادبي و اسطورهاي ماندگار شاهنامه، ضرورت دارد نگاهي نيز به ابعاد اجتماعي آن به ويژه حقوق زن و ديدگاه وي در مورد خشونت عليه زنان بيندازيم چه بسا در طي تجارب باليني با موارد متعدد مردان آزارگر مواجه ميشويم كه در برابر قانون و درمان، به اشعار بزرگاني چون فردوسي استناد ميكنند. پرداختن به نوع نگاه شعرايي از اين دست ميتواند در تعديل جامعهپذيري خشونت و تغيير نگرشهاي اجتماعي نسبت به زنان مثمرثمر باشد. عدم تبعيض جنسي نسبت به زنان با حضور مساوي زنان جامعه در عرصههاي مختلف اجتماعي، فرهنگي و... نمود پيدا ميكند، در اشعار شاهنامه هر جا سخن از زنان به ميان ميآيد در نقش مادر، دختر، معشوقه، كنيز و در نهايت همسر نشان داده ميشوند، با صفت پوشيدهروي و پوشيده موي توصيف گرديده و هيچگونه حق رفت و آمد و اجتماعي را ندارند. در واقع زنان در خدمت مردان بوده و بدون جنس مذكر فاقد هويت وجودي تلقي ميگردند، احساس سرخوردگي و نوميدي ناشي از بيعدالتي و نابرابريهاي اجتماعي و نگرش منفي به نقش اجتماعي زنان نيز با توجه به ايدئولوژي مردسالاري در شاهنامه بارز ميباشد. به عنوان مثال: چه آموزم به شبستان شاه به دانش زنان كي نمايند راه منبع 1 ص 491 نگاه فردوسي به عشق و ارتباط عشقي نگاهي ابزاري، تحقيرآميز و غيرعاطفي، توأم با خشونت خاص مردسالارانه ميباشد و زن در حكم مايملك مرد تلقي ميشود كه براحتي قابل جايگزيني عاطفي ميباشد. چو فرزند شايسته آمد پديد زمهر زنان دل ببايد بريد منبع 1 ص 62 در دوره اساطيري از عهد كيومرث تا فريدون، با حضور زنان در شاهنامه روبرو نيستيم در واقع در دوره كيومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشيد هيچ زني حضور ندارد و حدود 1000 سال بعد از جمشيد يعني 1800 سال از آغاز تاريخ به روايت شاهنامه دختران جمشيد يعني شهرناز و ارنواز بعنوان همسران ضحاك و فريدون معرفي ميگردند كه وظيفهاي جز پسرزاييدن، رفع نيازهاي روزمره شوهران و به طور كلي در خدمت شوهربودن ندارند. زنان حاضر در دورة پهلواني و دوره تاريخي شاهنامه نيز نقشي غير اين ندارند. در واقع فعاليتهايي كه در دوره برتري زنان شكل گرفته است مثل رامكردن حيوانات، بافندگي اوليه يا زراعت اوليه نيز به طبع غيبت زنان به مردان نسبت داده ميشود كه با واقعيات تاريخي سازگاري نداشته و نگاه مردسالارانه شاهنامه را تجلي ميدهد. سومين زن مطرح شده در شاهنامه كه فرانك مادر فريدون ميباشد نيز در حكم سياهي لشگر ميباشد، از ايل و تبار وي ذكري به ميان نميآيد و صرفاً جهت نماياندن تبار فريدون از وي ياد ميشود جالب اينجاست كه فاقد نقش تربيتي در بزرگكردن فريدون است چرا كه فريدون را گاو ملون و طاووس رنگ بزرگ ميكند و گاو نقش دايه مهربان را بازي ميكند. سه سالش همي داد زان گاو شير هشيوار بيدار زنهار گير منبع 2، ص 18 زپستان آن گاو طاووس رنگ برافروختي چون دلاور پلنگ منبع 2، ص 19 زن در مجموع نقش تربيتي ندارد و وظيفه وي به دنيا آوردن پسر قوي هيكل و شجاع دل ميباشد. زنان را همين باشد هنر نشينند و زايند شيران نر منبع 2، ص 25 فردوسي تولد دختر را شوم و نحس ميداند وي ابراز ميدارد كه پادشاه يمن تولد دختر را بسيار ناخشنود ميداند و موارد متعدد ديگر كه مجال آن در اين گفتار نيست. تا جايي كه حتي تولد دختر را به زيرسئوال رفتن غيرت و ترس از به رخكشيدن اين عيب توسط ديگران ميداند.
تنها اميد وي در دختردارشدن شوهردادن وي است ايرج دختر بينام خود را با پشنگ ازدواج ميدهد و منوچهر را به دنيا ميآورد.
مرا گفت چون دختر آمد پديد بيايتش اندر زمان سر بريد منبع 2، ص 46 ارزشگذاري نابرابر و تحقيرآميز زن به وضوح در شاهنامه قابل مشاهده است تا جايي كه زنان را به عنوان موجوداتي ناپاك معرفي كرده و با مظهر پليديها (اژدها) در يك رديف قرار ميدهد. در واقع شاهنامه روايتي از نبرد ميان خوبي و بدي است كه در قالب چهرههاي اسطورهاي بيشمار بيان ميگردد و ظاهراً فردوسي زنان را جزء گروه شر ميداند. دل زن ديو را هست جاي زگفتار باشند جوينده رأي منبع 1ص، 124
در حاليكه نقش تربيتي چنداني براي زن قايل نيست، اگر مردي هم شخصيت ناپاكي دارد گناه آنرا به گردن مادر مياندازد. با اين طرز برخورد با زنان، فردوسي نيز با ايجاد و تقويت نگرش تحقيرآميز، باعث تنگنظريها و پيشداوريهايي در خصوص زنان به عنوان جنس پايين ميشود كه همچون بيماري فلجكنندهاي زمينه محروم شدن جامعه از نيروي بالقوه انساني و فكري زنان را فراهم ميآورد. بعنوان مثال وقتي كه ضحاك زشت رفتار شناخته ميشود، مادر وي را مقصر ميشناسد.
در شرايطي كه در شاهنامه از نقش مادري، فرزندپروري، تربيتي، پاكي و خلوص مادرانه زنان و عشق و محبت همسرانه خبري نيست. حتي مشكل هويتي زنان را فردوسي تا مرحلهاي پيش ميبرد كه زنان مختلفي را از طبقات گوناگون حتي حكومتي بدون نام و نشان و تبار مطرح ميكند. بعنوان مثال ملكه بدون نام ايران يعني همسر كابوسشاه يا مادر سياوش كه حتي عليرغم موقعيت بالاي اجتماعي از شأن و نام خاصي برخوردار نيستند. توضيحات فوق، گوشههايي از نگاه فردوسي به زن و نقش اجتماعي وي ميباشد. در بررسي حقوق كودك و در كل حقوق بشر مطالب و انحرافات زيادي در شاهنامه ديده ميشود كه مجال صحبت آن در اين مقاله نيست. قوه خيال و قدرت فردوسي در بازآفريني و اسطورهسازي در واقع كاري كمنظير است كه توانسته بر پيكرة منابع شفاهي بازمانده كهن چنين اثري را بيافريند. آيا فردي با اقتدار قلم اين چنيني، وضعيت اقتصادي – اجتماعي بالاي خانواده و ارتباط نزديك با شعوبيه و رؤساي آن در مورد اشعار خود نسبت به زن بينش لازم را نداشته است؟ آيا نبايد شاهنامه را مردنامه ناميد؟ در مقايسه با احكام متعالي اسلام در مورد برابري و حقوق زن شاهنامهاي كه چهار قرن ديرتر به رشته تحرير درآمده چقدر ميتواند در زندگي روزمره ايرانيان مفيد باشد؟ نقد شاهنامه از زاويه نگاه اجتماعي نگر بر مطالب و محتواي آن، با توجه به ديدگاه وي نسبت به اعراب و تورانيان، طبقه كارگر، حقوق كودك و... نگاه پرخاشگرايانه و خشونتآميز وي را به وضوح نشان ميدهد و بيترديد اينها نكاتي است كه خود فردوسي به خوبي و كاملاً بر آنها اشراف علمي داشته است. آيا با توضيحات پيش گفته صحبت از فردوسي بعنوان شاعر ملي جفا در حق دهها شاعر بزرگ ديگر اين سرزمين نيست؟ شاعري كه چنين نگاهي به شخصيت جمعيت بشري دارد ميتواند شاعر ملي باشد؟ آيا ترويج افكار فردوسي در تضاد با كاهش خشونت و گسترش فرهنگ گفتوگو، مذاكره، مشورت و همفكري در سطح جامعه چند قومي ايران نيست؟ چطور ميتوان هم افكار شاهنامه را ترويج داد و هم در ساختارهاي اجتماعي، آداب و رسوم، باورها و نگرشهاي اجتماعي كه از اقتدار و نابرابري اعضاي جامعه حمايت ميكنند رخنه كرد و شرايط را به طرف حقوق مساوي تغيير داد؟ در شرايطي كه خود فردوسي در مثنوي يوسف و زليخا از سرودن شاهنامه ابراز ندامت و پشيماني ميكند آيا بزرگداشت فردوسي پاسداشت خود فردوسي است يا بزرگداشت افكار برتريطلبي نژادي، جنسي و غيره؟ بيترديد پرداختن به اين افكار بيشتر ترويج افكار پانفارسيستي و باستانگرايي شكست خورده بازماندگان حكومت پهلوي است. افرادي كه هنوز در مراكز علمي و فرهنگي رسوخ كردهاند و با اين اقدامات زمينه بياعتمادي بين قوميتهاي ايراني و حاكميت را بيشتر كرده و تفرقه و اختلاف اقوام ايراني را كه قرنها به طور مسالمتآميز با هم زندگي كردهاند در ميان آحاد مردم جامعه ترويج ميكنند تا به اهداف شوم و ضدانقلابي خود برسند. منبع 1: شاهنامه، فردوسي. نشر خاور، 1381. منبع 2، شاهنامه، فردوسي، چاپ مسكو، نشر هرمس، 1382. |
||||||||||||||
|
|
|
|
|
گروهی ازنویسندگان روزنامه توقیف شده ایران ازسرقت میلیون هاتومان پول وچک های مسافرتی ازساختمان این روزنامه خبردادند. این مسئله که برای دومین باراست درمحافل
خبری ایران منتشرشده است , گفته میشوددرراستای تسریع درجریان رسیدگی به
پرونده روزنامه مذکورصورت میگیرد.
ازسوی دیگر برخی شایعات درخصوص ارایه استعفای " احمدخادم المله "
مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی درهمین راستا نیزمنتشرشده که ریاست
جمهوری بااین استعفامخالفت کرده است .
گفتنی است چندی پیش یکی ازنمایندگان مجلس نیزازسرقت برخی اموال متعلق
به این روزنامه خبرداده بود.
بو خبرله باغلی باشقا خبرلر
ماهی گرفتن از آب گل آلود-بازگشائی یا عدم بازگشائی روزنامه ایران |
||
|
|
|
|
|
بر اساس تصمیمات مشترک میان شورای خلیفه گری ارامنه و وزارت کشور، قرار شده است تا مراسم تجمع سالیانه ارامنه در قره کلیسا(طاطاووس مقدس) واقع در محال چالدیران شهرستان ماکو، در اوایل هفته اینده و به مدت 3 روز برگزار شود. اگرچه برگزاری این مراسم در مقایسه با سالهای قبل، به دلیل وقوع سلسله قیامهای ملت آذربایجان، با تاخیر و در سکوت صورت میگیرد اما از هفته گذشته دهها تن از ارامنه ارمنستان و بخصوص منطقه قره باغ اشغالی در حال عبور از مرز آبی ارس و ورود به آذربایجان جنوبی هستند. حرکت ملی آذربایجان ضمن تفکیک مراسم دینی ارامنه از همایشهای سیاسی آنان، معتقد است که در شرایط حاضر مراسم سالیانه قره کلیسا بیش از آنچه که صبغه دینی داشته باشد جنبه سیاسی پیدا کرده است. متعاقب تجمع دهها تن از ارامنه عمدتا داشناک قره باغ اشغالی، ارمنستان، لبنان، سوریه و فرانسه در پیشانی آذربایجان جنوبی، بیم آن میرود که این گروه مسلح و تروریست در پوشش مراسم دینی ارامنه، اقدامات جاسوسی و تشکیلاتی خطرناکی را علیه امنیت شهرهای منطقه به عمل آورند. آنچه که هر ساله بظاهر در برابر چشمهای ساده نگر دیده میشود حضور نمایندگان سیاسی جمهوری ارمنستان و خلفای ارامنه تهران و اصفهان و تبریز و در نهایت خواندن دعا و مراسم غسل تعمیدچندکودک ارمنی است. اما صرف نظر از جنبه دینی مراسم، هر ساله اخبار نگران کننده ای از تجمعات داشناکها در منطقه بسیار استراتژیک چالدیران منتشر می شود. تلاش مدیریت قره کلیسا برای خرید زمینهای کشاورزی اطراف، اقدامات مشکوک سازمان میراث فرهنگی در احداث 65 کیلومتر راه آسفالته از قره ضیائ الدین تا درب کلیسا، سعی در ثبت قره کلیسا در یونسکو، تلاش برای ساخت یک شهرک ارمنی نشین در مجاورت کلیسا، ارایه امکانات گسترده به تورهای مسافرتی در انتقال معدود مسافران شهرهای دور و نزدیک به محل مراسم، تحویل کانکسها و احداث کمپ در منطقه، پوشش غیر طبیعی اخبار مراسم و ... حکایت از عمق توجه مسئولین جمهوری اسلامی ایران به برگزاری مراسمی دارد که از نظر بسیاری از ارامنه چندان مهم نیست واصولا فاقد یک اساس متقن تاریخی محسوب می شود. قره كليسا كه در بين ارامنه به تاده مقدس معروف است، بر اساس ادعای آنها بين قرون چهارم تا ششم ميلادي بر روي آرامگاه طاطاوس مقدس، از حواريون حضرت مسيح(ع) كه در سال 48 ميلادي به خاطر تبليغ مسيحيت توسط حاکم وقت ارمنی به قتل رسيده، بنا شده است. این در حالی است که براساس اطلاعات بدیهی موجود، ارامنه مقیم آذربایجان تنها محدود به چندهزار نفر ارمنی ساکن در سلماس، اورمیه، تبریز، قزوین و اراک می شوند. در کل بر اساس گزارش سازمانهای بین المللی جمعیت کل مسیحیان در ایران بین 55 تا 60 هزار نفر می باشد که از مجموع این رقم، ارامنه چیزی در حدود 35 تا 40 هزار نفرند و عمدتا در تهران و اصفهان ساکنند. به نظر می رسد چند صد ارمنی نیز در شهرهای مشهد، اهواز و ابادان مقیمند و کلیساهای آنان یا به دلیل عدم مراجعه تعطیل شده و یا در حال تعطیل شدن است. اصولا ناچیز بودن اولیه جمعیت ارامنه در مقایسه با جمعیت کل ایران و همچنین نرخ بالای مهاجرت و سطح پایین موالید در میان انان سبب شده تا روز به روز جمعیت این گروه قومی در کشور ناچیز تر شود. اما به رغم حضور نامرئی ارامنه، جمهوری اسلامی ایران در راستای سیاستهای آرمنو فیل خود بصورت جدی تلاش می کند تا با ارایه امکانات حیرت انگیز، جامعه در حال تبخیر ارامنه ایران را مجموعه ای پر جمعیت و فعال نشان دهد. اختصاص میلیاردها تومان کمک بلاعوض به کلیساها و باشگاههای ورزشی و تفریحی ارامنه در سراسر کشور، هدایت و برگزاری المپیک سیاسی ارامنه، تبلیغ و بزرگنمائی رویدادهای غیر مهم جامعه ارمنی در رسانه های گروهی، اعطای مجوز سالانه به تجمعات سیاسی ارامنه بخصوص نمایش ضد تاریخی 24 آوریل، اغماض نسبت به فعالیت ایدئولوژیک و حتی نظامی داشناکهای ارمنی در باشگاههای محصور آنان،... گویای مراوده نامیمونی میان یک دولت مدعی اسلامیگری با گروههای مجری نظامیگری در کشور است. تحبیب داشناکها در حالی صورت می گیرد که همه ساله به هنگام برگزاری مراسم سیاسی 24 آوریل پرچم ارمنستان دردست تظاهرات کنندگان میرقصد،سرود پرچم جمهوری ارمنستان خوانده می شود، جوانان داشناک با نام گروههای پیشاهنگی یونیفورم جوانان ارمنستان را بر تن می کنند، به مسلمانان معترض با قمه و دشنه حمله می شود، علیه دولتها و ملتهای آذربایجان شعار «مرگ»سر داده می شود، بسهولت از تجزیه ایران و آذربایجان و ترکیه سخن گفته می شود و نقشه های ارمنستان بزرگ دست به دست می گردد! در مقابل نه تنها به 35 میلیون تورک آذربایجانی ایران کوچکترین حقی برای تجمع و اعتراض مسالمت آمیز داده نمی شود بلکه هر گونه اعتراضی به محرومیتها و مظلومیتهای موجود به شدیدترین وضع ممکن سرکوب می گردد. جنایات اسفباری که اخیرا در طی سلسله قیامهای خونین ملت آذربایجان بوقوع پیوست و به دنبال آن دهها تن شهید، صدها تن مجروح و هزاران تن بازداشت شدند مبنای بسیار مشهودی جهت مقایسه وضعیت ممتاز اقلیت ناچیز ارمنی و شرایط رقت بار ملت آذربایجان در ایران است. اگر ارامنه حق دارند در مدارس و دانشگاههای دولتی زبان و تاریخ خود را بخوانند اساتید و معلمین آذربایجانی به خاطر برگزاری کلاسهای خصوصی جهت تعلیم زبان تورکی بازداشت وشکنجه می شوند. همچنین جمهوری اسلامی به رغم ادعاهای افرطی دینی اش در مقایسه با هزینه ای که صرف تعمیر و حتی بازساخت کلیساهای ارمنی کرده است بهای چندانی به تعمیر مساجد و دیگر ابنیه قدیمی آذربایجان نمی دهد. این در حالی است که تهران امروز ، با دهها کلیسا و کنیسه و صومعه فاقد حتی یک مسجد ویژه هموطنان اهل سنت است. اگر جمعیت کل مسیحیان تهران 20 هزار نفر باشد جمعیت کل اهل سنت این کلان شهر، صدها هزار نفر خواهد بود. از سوی دیگر چگونه می توان در خصوص جنایات مافوق تصور ارامنه داشناک در قره باغ و دیگر شهرهای اشغالی جمهوری آذربایجان بی تفاوت بود؟! ایا مدعیان اسلام این همه بی غیرت شده اند که پا بر خون دهها هزار شهید آذربایجانی می گذارند، چشم بر آوارگی یک و نیم میلیون تورک می بندند و با دیدن اوضاع اسفناک مسجد مظلوم شهر آغدام که توسط ارامنه به خوکدانی تبدیل شده رگ غیرت دینی شان نمیگیرد؟! چرا دولت تهران عوض تلاش برای آزادی اراضی اشغالی آذربایجان از لوث وجود داشناکها، روبرت کوچاریان، سردسته آنها را به ایران دعوت میکند و با قصاب قره باغ به گفتگو می نشیند و سپس گاز و برق مجانی را راهی ارمنستان اشغالگر می کند؟! حرکت ملی آذربایجان ضمن اظهار احترام به مراسم دینی عموم مسیحیان ایران، خواهان ممانعت از تجمع داشناکها در قره کلیسا و پایان سیاست ارمنی پرستی و تورک ستیزی مسئولین رژیم تهران در کشور است.
جمعی از فعالین حرکت ملی آذربایجان شهرهای خوی، ماکو، بازرگان ، قره ضیائ الدین و شوط... 5/5/1385 |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قایناق:آزادلیق رادیوسی
İranın Şərqi Azərbaycan vilayətinin ən qədim “Əjdaha Daşı” şəhəri abidələrinin bir hissəsi İrandan Ermənistana çəkilən qaz kəməri qazıntıları nəticəsində məhv edilib. “Əjdaha Daşı” abidələri bizim eradan əvvəlki dövrə aiddir, yaşı 3 min ildən çoxdur. Bu qiymətli arxeoloji abidə Vərziğan mahalının Əndərcan kəndinin 40 kilometr şərqində yerləşir
İranın Şərqi Azərbaycan vilayətinin Mədəni Miras və Turizm İdarəsinin əməkdaşı arxeoloq və tarixçi Məhəmməd Feyzxah bildirib ki, tarixi “Əjdaha Daşı” məntəqəsini toxunulmaz zona elan edilməsinə baxmayaraq İranın qaz şirkəti artıq bu yerlərdə qazıntılara başlayıb. Onun verdiyi məlumata əsasən Mədəni Miras və Turizm İdarəsi kəmərin çəkilməsi üçün başqa istiqamət təklif edib. İranın Qaz şirkəti buna əhəmiyyət verməmiş və kəmərin tikintisinə başlamışdır
Arxeoloq Məhəmməd Feyzxah əlavə edib ki, 3 min il tarixi olan “Əjdaha Daşı” qalıqları üzərində bu günə qədər tarixi tədqiqat aparılmayıb və onun məhv edilməsi ilə İran Azərbaycanı tarixinin mühüm bir hissəsi itirilə bilər. Arxeoloq eyni zamanda İran-Ermənistan qaz kəmərinin bir neçə tarixi qəbiristanlığı da məhv etdiyini söyləyib. Şərqi Azərbaycan vilayətinin Mədəni Miras və Turizm İdarəsinin nümayəndəsi bu təşkilatın İran Qaz şirkətini məhkəməyə verdiyini bildirib
|
||
|
|
|
|
|
http://www.turanturk.blogfa.com/ |
||
|
|
|
|
|
كنكور سراسري براساس تقويم قورولتاي قلعه بابك طي سالهاي اخير مسئولين برگزار كننده كنكور سراسري در سازمان سنجش وزارت آموزش عالي، امتحانات كنكور سراسري را هميشه همزمان با قورولتاي قلعه بابك برگزار كرده اند. لازم به ذكر است كه در اين امتحانات قريب به 2 ميليون نفر شركت مي كنند و به همين تعداد نيز خانواده درگير برگزاري امتحانات سرنوشت ساز فرزندان خود مي شوند و در ايام برگزاري امتحانات از هرگونه مسافرت خودداري مي كنند. موعد برگزاري قورولتاي قلعه بابك تابع يك قانون ويژه بوده و هميشه قبل از موعد برگزاري كنكور سراسري به اطلاع ملت رسانده مي شود. موعد برگزاري قورولتاي قلعه بابك سال 1385: 8 و 9 تيرماه موعد برگزاري كنكور سال 1385: 9و10و11 تيرماه موعد برگزاري قورولتاي قلعه بابك سال 1384: 9 و 10 تيرماه موعد برگزاري كنكور سال 1384: 9و10و11 تيرماه موعد برگزاري قورولتاي قلعه بابك سال 1383: 18 و 19 تيرماه موعد برگزاري كنكور سال 1383: 17و18و19 ... |
||
|
|
|
|||||||||||||
|
||||||||||||||
|
|
|
|
|
لیست اسامی 151 نفر از بازداشت شدگان آذربایجان در پی اعتراضهای اخیر آذربایجان شماری از روزنامه نگاران ، فعالان سیاسی و فرهنگی و دیگر شهروندان بازداشت شده اند که بدلیل گستردگی دستگیریها امکان تهیه لیست همه بازداشت شدگان میسر نگردید اکنون پس از گذشت دو هفته و آزادی تعدادی از زندانیان و نیز مشخص شدن اسامی جدید لیست حاضر که شامل اسامی151 تن از بازداشت شدگان وقایع اخیر آذربایجان است اعلام می گردد : تبریز 1- حسن هرگلی(دمیرچی – موسیقدان)،2 - بابک هرگلی، 3- چنگیز بخت آور ، 4 - سیامک بخت آور،5- علی حامد ایمان ( مدیر مسئول نشریه توقیف شده شمس تبریز ) ، 6- منوچهر عزیزی، 7- غلامرضا امانی، 8- حمید پورولی، 9- عباس پوراظهری(فعال جنبش مسلمانان مبارز)، 10- حسن حاجی ابویی (ارک)،11- احمدرضایی(حیدراوغلو )، 12- هاشم میرزاده،13- سعیدبیدخت،14- سعید محمدی، 15- محمد نجفی،16- بلال رضایی،17- علی شادی، 18- مجید همتی، 19- ایوب لطفی، 20- ابوالفضل وصالی (مدیر مسئول هفته نامه دای آذرآبادگان)،21- حسین احمدیان،22 - محمد نجف پور، 23 - محمد علیپور، 24- محمد بحری، 25- خسرو کنعانی، 26- جواد کنعانی، 27- علی قلی نژاد،28 - مصطفی برزگر،29- حسن جعفری تازه کند،30- محمد تقی اکبری ، 31- ابراهیم دشتی، 32- مسلم جوادپور، 33- علی حسین تهمتی، 34- امیر ابراهیم پور،35 - شهریار زائر قازانی، 36- بهزاد بدرنجی، 37- ناصر عباسیان، 38 - امیر ربابی، 39- علی عشقی، 40- عادل زاهدی،41- یاشار دلجوان، 42- مهدی دشتی،43 - رضا غفاری، 44- رضا شاکری، 45- پرویز قلی پور، 46- عزیز قلی پور، 47- علی قمری، 48- علی مطلبی،49- سلیمان حیدری،50- بایرامعلی اسدیان،51- وحید شیخ بگلو، 52- اصغر فرهادی، 53- نقی اکبری،54 - ابراهیم احدپور، 55- آنوش آدمی، 56- محمد حسین دیربند،57 - بهزاد اشرفی،58 - قادر حیدری، 59- عین الله بخشی، 60- فرهاد محسنی، 61- جواد فرج پور ، 62- حسن فرشی، 63- بابک پروین،64- رضا ابری،65- جمیل امانی،66- یونس کوهی، 67- محمد رضا نجفی، 68- اصغر نیشابوری،69- بابک برومند، 70- امیر ذبیهی، 71- علیرضا ربائی،72- بهروز اشرفی،73- رحیم عزیز عرب،74- مجید همتی،75- سعید محمدی، 76- سعید بیدخت، 77- حسن جعفری،78- مجید سفیدیان،79- عزیز دشتی تهران 80- صالح کامرانی (وکیل)، 81- مهدی احمدی،82- سیروس حسین نژاد،83- رامین محمد خانی ( وی هنگام مراجعه به دادگاه جهت پذیرش وکالت اقای صالح کامرانی دستگیر شد ) ارومیه 84- ابراهیم دهقان، 85- رضا حیدری، 86- حسین نوری، 87- کریم حسین پور، 88- یوسف سیدی،89- ابراهیم رشیدی، 90- محسن یاپیری اردبیل 91- داود اسدی (دبیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل)، 92- علی بابایی، 93- حسین خیاطی، 94- فرید عبدالعلی زاده، 95- عدالت عباسی 96- رحیم غلامی، 97- شاپور نصرت پور، 98- محمد یوسفی، 99- آراز غفارزاده، 100- عباس لسانی،101- بهزاد خسروانی، 102- مهدی محمدپور،103- سلیمان محمدی، 104- جعفر (همکار لسانی)، 105- جلال تقوی، 106- قدیر آذردخت، 107- بهروز علیزاده، 108- علیرضا یوسفی، 108- رامین دیناد، 109- قاسم قریبی، 110- مصطفی نظر کرده، 111- میکائیل سلیم زاده، 112- اکبر خوب، 113- رسول بهبودی، 114- پرویز آقازاده، 115- شهرام قوجا بیلی، 116- رضا تدین، 116- فردین عبادی، 117- آقای کشاورز(دانشجوی حقوق)، 118- رحیم رضایی، 119- قدیر آذر دخت، 120- جعفر سبحانی ، 121- حسن الماسی مشکین شهر 122- امیر حسین موحدی، 123- اسد یعقوبی، 124- ایرج موذن زاده، 125- فرهاد سروناز پارس آباد مغان 126- داوود مقامی خوی 127- حمید خان احمدی مرند 128- اروج امیری (خبرنگار)، 129- داوود شیردل، 130- قوجازاده، 131- حسین زادگان، 132- عیسی اسدی، 133- غلامرضا حقیقی، 134- عبدالمجید غیبی ( کاریکاتوریست )، 135- غلامرضا ایماندار ( هنرمند ) مراغه 136- حامد یگانه پور، 137- یاشار حکاکپور مراغی، 138- داوود عظیم زاده، 139- مجید پژوهی فام (استاد دانشگاه) میاندوآب (قوشا چای) 140- جلال کودعلیلو، 141- محسن فرامرزی، 142- احد جدی، 143- مهدی بازمانی، 144- شاهرخ فرامرزی، 145- امیر آقازاده، 146- امیر ثقفی، 147- ولی ظهرابی،148- بهبود قلی زاده،149- علی رازی،150- صمصام محمدی وش،151- حاتم رستمی اهر 152- کریم کارگر،153- امیر بزاز قدیم همچنین گزارش موثقی در دست است که بازداشت ۱۱ نفر از روستای قارادرویش (در اطراف مشکین شهر) را تایید می کند . از سوی کمیته انضباطی دانشگاه اورمیه پنج تن از دانشجویان این دانشگاه به نامهای الهه رادمهر، مهدی حاج محمدی، محمد حسین زاده، ابراهیم دهقان و مجید ماکویی به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند. این حکم به دلیل امضای نامه درخواست تحصن برای دفاع از حقوق فرهنگی ترکها صادر شده است. اتهام عنوان شده از سوی کمیته انضباطی دانشگاه، نشر اکاذیب، دامن زدن به مسائل قومیتی و جعل اسناد دولتی می باشد. برابر اخبار دریافتی از خانواده زندانیان حال عمومی بسیاری از زندانیان نامساعد میباشد. عباس لسانی، حسن هرگلی و غلامرضا امانی به واسطه اعتصاب غذا و حامد یگانه پور به دلیل عارضه قلبی در وضعیت دشواری به سر می برند. |
||
|
|
|
|
|
گزارش خرداد ۱۳۸۵ در مورد نقض حقوق بشر در ایران
نهادهای مدافع حقوق بشر !
شماره : گ/055-85 به نام آزادی ابراز نگرانی زندانیان گوهردشت کرج از وضعیت آقای امیرحسین موحدی به نام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی مطلع شدیم یکی از فعالین سیاسی که مسئولیت سخنگویی کمیته بحران زندانیان سیاسی را نیز به عهده دارد . توسط یک دادگاه غیر قانونی بازداشت گردیده و هم اکنون در زندان مشکین شهر بسر میبرد . شایان به ذکر است آقای امیر حسین موحدی از چهار روز پیش در اعتصاب غذا میباشد و ایشان به عارضه حاد قلبی و دیابت نیز مبتلا است . وی طی چهار روز گذشته به سبب اعتصاب غذا از مصرف داروهای قلبی و انسولین خودداری و امتناع نموده و حتی شدت وخامت اوضاع جسمی ایشان تا آنجاست که چند بار به حالت اغما فرو رفته است . لذا ما زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجائی شهر کرج (گوهردشت) ضمن قدردانی و تشکر از زحمات این مبارز خستگی ناپذیر خواستار رسیدگی پزشکی فوری به وضعیت آقای امیر حسین موحدی و آزادی بی قید و شرط این مبارز خستگی ناپذیر میباشیم و بدینوسیله اعلام میداریم مسئولیت حفظ سلامت جسمی و روحی ایشان مستقیماً بر عهده رژیم آخوندی میباشد . پایدار وطن همیشه 31/03/85 زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر(گوهردشت) کرج فعالان حقوق بشر در ایران Human Rights Activists in Tel: +989329224904 |
||
|
|
|
||||||||||||||||
|
امروز: دوشنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۵
لیست اسامی بازداشت شدگانن اردبیل در تظاهرات روز شنبه 6 خرداد 1-عباس لسانی 2-ودود اسدی 3-جلال تقوی 4-قاسم قریبی 5-مهدی محمد پور 6-علیرضا یوسفی 7-بهروز علیزاده 8-رامین دیسناد 9-مصطفی ذاکر 10- سلیمان محمدی 11- مهندس اکبر خوب 12-رضا تدین 13-فردین عبادی 14-.....کشاورز ( دانشجوی حقوق) 15-رحیم رضایی 16-قدیر آذردخت 17-جعفر سبحانی 18-حسن الماسی 19-رسول بهبودی 20-پرویز آقازاده 21-شهرام قوجابگلو و 3 نفر که اسامی آنها تا امروز مشخص نشده است از بین این افراد ودود اسدی که دبیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل است طی روزهای آینده به اطلاعات تبریز فرستاده خواهدشد. مادر پیر بهروز علیزاده در بستر بیماری است و اجازه ملاقات به تنها فرزندش داده نمی شود دانشجویان دربند نمیتوانند در امتحانات پایان ترم شرکت کنند. برخی از این افراد نان آور خانواده بوده و درنبود آنها خانواده هایشان در وضعیت روحی و مالی بسیار بدی به سر می برند. برخی از این افراد تاکنون بازجویی نشده اند.
در گیری در خوابگاه دانشگاه اورمیه پس از مسابقه فوتبال ایران و پرتغال اورمونیوز(28 خرداد 1385): پس از پایان مسابقه فوتبال ایران و پرتغال که به شکست و حذف تیم ایران از مسابقات جام جهانی انجامید، در خوابگاه پردیس نازلو دانشگاه اورمیه، درگیری شدیدی بین دانشجویان آذربایجانی و عده ای از دانشجویان فارس زبان صورت گرفت. این درگیری پس از آن انجام شد که تعداد زیادی از دانشجویان به دنبال شکست تیم ایران اقدام به برپایی جشن و پایکوبی نمودند. در این درگیری یک دانشجوی فارس زبان به نام احمد امیری با هجوم به سمت دانشجویان آذربایجانی، اقدام به مضروب ساختن آنها نمود. در نتیجه این عمل یک دانشجوی آذربایجانی به نام دهقانی آسیب دید. گفته می شود دانشجوی مهاجم مذبور از دیروز به این سو از خوابگاه فراری شده است و اثری از وی مشاهده نمی شود. مسئولان دانشگاه وی را تهدید به اخراج کرده اند. فاشیسمین سسی بو دؤنه دینی حوزه لر بوغازیندان مشهد طلبه لرین بیر بؤلومونه عایید اولان حوجره آدلی درگی 28 –جی ساییندا تورکلرین قاف سؤزجویونو گاف کیمی قوللانمالارینی قونو سئچه رک یئنه ده تلمیحی شکیلده تورکلره ان اسکیک بیر شکیلده اهانت ائتدی. دئمه لی بو آردیجیل اهانتلر اؤز باشینا دئییل و فارس شوونیسمی بونو طراحلیق ائدرکن اؤز درین خصومتین تورک میللتی ایله گؤسترمک ایسته ییر. صدای فاشیسم این بار از حنجره حوزه علمیه نشریه حجره متعلق به گروهی از طلاب مشهد در شماره 28 خود به قلم شخصی به نام برزگری با سوژه قرار دادن تلفظ قاف به شکل گاف توسط تورکها به صورت تلمیحی، بار دیگر به تورک زبانان این مرز و بوم توهین کرده است. به نظر می رسد این اهانتها به صورت زنجیره ای طراحی شده اند تا اوج خصومت شوونیسم را با ملت تورک ایران نشان دهند
گزارش" ايلنا" از بحران 20 واحد صنعتي در آذربايجان غربي : اروميه- خبرگزاري كار ايران
|
|||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز: شنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ -------------------------------------------------------------------- 25 نفر از بازداشت شدگان تظاهرات 6 خرداد مردم اردبیل هنوز در زندان به سر می برند. ودود اسدی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل که همراه دوستان خود روز جمعه یک روز قبل از تظاهرات مردم اردبیل دستگیر شده بود هنوز در زندان به سر میبرد. اتهامات و سایر دوستانش تبلیغ علیه نظام -رواج پان ترکیسم - ارتباط با گروههای سیاسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فعالیت علیه نظام از طریق پخش اعلامیه خبرهای رسیده حاکی از آن است که این افراد به اداره اطلاعات تبریز منتقل شوند. اسامی تعدادی از این افراد به قرار زیر است: 1- عباس لسانی 2-سلیمان محمدی 3-ودود اسدی 4-جعفر همکار لسانی 5-جلال تقوی 6-مهدی محمدی 7-قدیر آذردخت به همراه پسر 14 ساله اش در ضمن هفته گذشته بهروز علیزاده به همراه علیرضا یوسفی که به تازگی آزاد شده بودند دوباره دستگیر شدند از وضعیت اکبر قربانی و اسفندیار باوفا هنوز خبری در دست نیست. علی بابایی هفته قبل بعد از 5 روز اعتصاب غذا و 12 روز بازداشت به همراه دوستانش آزاد شد. خبرهای رسیده حاکی از آن است وضعیت جسمانی عباس لسانی در اثر اعتصاب غذا بسیار بحرانی است. اطلاعيه حزب اراده ي ملت در مورد ناپديد شدن يکی از اعضای خود بدينوسيله به اطلاع مي رساند آقاي صالح کامراني از اعضاي حزب اراده ي ملت ايران و وکيل پايه يک دادگستري و عضو کانون وکلاي ايران که طي سالهاي اخير در عرصه ي فعاليت هاي حقوق بشر و احقاق حقوق فعالين سياسي، مطبوعاتي و اقوام ساکن ايران خصوصاً مردم آذربايجان تلاشهای مداوم و پيگيری داشته اند، روز چهارشنبه 24/3/85 بين ساعت 3 الي 4 بعد از ظهر ناپديد گرديده است. آقاي کامراني قبل از اين ساعت طبق قرار تعيين شده با خبرنگاري به نام نوروز پورمند که خود را خبرنگار BBC معرفي کرده بود، برنامه ي مصاحبه در دفتر خود واقع در ميدان انقلاب کوچه ي رشتچي داشته است و يک ربع قبل از ساعت 3 نيز طي تماس با همسرشان اعلام مي کنند پس از اتمام مصاحبه، خود را حداکثر تا ساعت 5/4 به منزل خواهند رساند ولی بعد از آن علي رغم پيگيري مکرر دوستان و بستگان خبري از وي به دست نيامده است. با توجه به اينکه ايشان در گذشته وکيل قانوني افرادي چون محسن سازگارا و برخي نشريات مثل شمس تبريزي بودند و اکنون نيز وکيل افرادي چون يوسف عزيزي بني طرف - فعال عرب - و مهندس اماني و عباس لساني – از دستگير شدگان حوادث اخير آذربايجان – مي باشند شائبه ي دستگيري از طرف نهاد هاي امنيتي موازي بيشتر مي رود. حزب اراده ي ملت ايران ضمن ابراز نگراني از وضعيت نامعلوم عضو خود خصوصاً به لحاظ ناراحتی قلبی که نامبرده دارند، از مسئولين انتظامي، امنيتي و قضايي کشور مجدانه درخواست مي نمايد نسبت به روشن نمودن علت و نحوه ي بازداشت و وضعيت فعلي ايشان اقدام عاجل را معمول داشته و از نتيجه ي آن اين حزب و نيز بستگان آقاي کامراني را مطلع نمايند. روابط عمومي حزب اراده ي ملت ايران 27/3/85 علی دایی: ایرانیها میخواهند درهر بازی گل بزنم
اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه ایران در دیدار دوم گروه D برابر پرتغال به میدان میرود. جشن شکست ستارگان پارسی |
||
|
|
|
||||||||
|
امروز: شنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ پخش شیرینی در اورمیه بعد از شکست ایران مقابل پرتغال اورمونیوز(27 خرداد 1385): به دنبال شکست تیم فوتبال ایران در مقابل پرتغال و حذف این تیم از رقابت های جام جهانی فوتبال، مردم اورمیه با پخش شیرینی و ارسال sms این شکست را به یکدیگر تبریک گفتند. مردم اورمیه در خیابان های اصلی شهر شیرینی به یکدیگر تعارف می کردند یا آن را روی اتومبیل های در حال تردد در خیابان ها پخش می کردند. شادی مردم در میدان مرکزی شهر و نیز خیابان استاد برزگر نمود بیشتری داشت. هم چنین در sms های ارسالی متن هایی چون شکست غرور آفرین ستارگان پارس را در مقابل پرتغال تبریک می گوییم" به چشم می خورد. لحظه ارسال خبر ساعت 19:00 بعد از ظهر لسانی اجازه وصل سرم هم نمی دهد خانم رقیه لسانی همسر عباس لسانی که امروز با اجازه قاضی پرونده همسرش در دادگاه انقلاب اردبیل قصد ملاقات همسرش را داشت با ممانعت رئیس زندان مواجه شد.وی به خبرنگار وبلاگ حق گفت:با وجود اینکه قاضی به ما اجازه نامه داده بود تا عباس را ملاقات کنیم اما رئیس زندان مانع شد و گفت او اعتصاب کرده است و حالش اصلا خوب نیست و ما نمی توانیم به شما اجازه دهیم که ملاقاتش کنید. خانم لسانی افزود:عباس از ۶ روز قبل آب هم نمی خورد. به همین خاطر چند روز قبل حالش خراب شده است و دو بار به او سرم وصل کرده اند.اما بار سوم که می خواسته اند سرم وصل کنند اجازه نداده است و آن را از دستش کنده است.وی گفت:امروز مادر و خواهرش هم به زندان رفته اند اما به آنها هم اجازه ملاقات نداده اند. خانم لسانی ضمن ابراز نگرانی از وضعیت همسرش از مسئولان قضایی استان اردبیل خواست سلامت او را به خطر نیاندازند. همچنین از اردبیل گزارش شده است که دو نفر از فعالان ملی این شهر به نامهای علیرضا یوسفی و بهروز علیزاده نیز سه روز قبل دستگیر شده اند.این دو در زمان پخش اعلامیه درخواست آزادی عباس لسانی دستگیر و بازداشت شده اند.یوسفی و علیزاده در جریان تظاهرات مردم اردبیل نیز دستگیر شده و به مدت حدود دو هفته در زندان بودند.این دو از زمان بازداشت دست به اعتصاب غذا زده اند.
آقاي حميد خان احمدي توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده است از يك منبع موثق خبر رسيد كه آقاي حميد خان احمدي يكي از فعالين حركت ملي آذربايجان جنوبي در روستاي بدل آباد شهرستان خوي روز چهارشنبه توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده است. اين شخص كه نخواست نامش فاش شود ؛ گفت روز چهارشنبه نيروهاي امنيتي به خبري شهرستان خوي مغازه عكاسي آقاي حميد خاناحمدي حجوم برده مورد تفكيك قرار دادهاند و بدليل وجود عكسهاي پرچم آذربايجان، قلعه بابك، ستارخان، و چندين عكس ديگر قهرمانان آذربايجان در هارد كامپيوتر ايشان را دسگير و بازداشت كردهاند. روز پنجشنبه قاضي پرونده با حكم چند روز زندان و چهار ميليون تومان وثيقه اين فعال حركت ملي را روانه زندان كرد. و اكنون چند روزي است كه آقاي حميد خاناحمدي در زندان آپارتايدي مورد بازجوي قرار گرفته است. اتهامات حميد خاناحمدي: 1- تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي. 2- تبليغ افكار پانتوركيسم و قوميتگراي. 3- اخلال در نظم عمومي . 4- و تبليغ مراسم بزرگ داشت قلعه بابك.
شنبه 27 خرداد ماه سال 1385 صالح کامراني در شعبه 14 بازپرسی دادگاه انقلاب تهران
صالح کامراني از فعالين حرکت ملی آذربايجان که پروندهای بساياری از فعالان حرکت ملي آذربايجان و همچنين ساير گروههای سياسی را وکالت نموده است در شعبه 14 بازپرسی دادگاه انقلاب تهران به همراه 2 نفر لباس شخص میباشد. خانم اصغری همسر ايشان عنوان نموده که هنوز اجازه ملاقات حضوری و حتی تماس تلفنی به وی داده نشده است. وی در تلاش است همسر خود را حضوراً ملاقات نموده و از وضعيت ايشان اطلاعی دقيقی کسب نمايد.
لازم به ذکر است آقای صالح کامراني ساعت سه و نيم بعد از ظهر چهارشنبه 24 خردادماه پس از انجام يک مصاحبه مطبوعاتي در دفترش در تهران آن محل را به قصد منزل ترک کرد، ليکن تاکنون به خانه خود مراجعت نکرده است.
استيضاح وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي توسط برخي نمايندگان آذري خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران احتمال منتتفي شدن طرح استيضاح وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كه توسط برخي نمايندگان آذري زبان امضا شده بود، قوي است. حميدرضا حاجيبابايي در گفت و گو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: امضاكنندگان طرح استيضاح ظاهرا جلساتي با نايب رييس مجلس داشته و پيگيريهايي كردهاند و مطلبي مبتني بر ارايه طرح به صحن علني مجلس، دريافت نشده است. وي تاكيد كرد: اخبار حاكي از اين است كه توافقاتي مبني بر منتفي شدن طرح استيضاح صفارهرندي در حال انجام است. انتهاي پيام
|
|||||||||
|
|
|
|
|
نامه يك كودك خردسال عرب اهوازی به كوفي عنان دبير كل سازمان ملل متحد من كودك خردسالي هستم كه پدرم به علت عدالت خواهي توسط رژيم ظالم و ضد بشري ايران سه روز پيش محكوم به اعدام شد. اي پدربزرك مهربانم جناب كوفي عنان، بارها شبانه روز با گريه و زاري به خداي خودم متوسل شدم و از او كمك خواستم و ايشان مرا به سمت شما راهنمايي كرد. سلام برتو اي پدر بزرگ مهربانم، اي خواهان عدالت. من ازاستان مظلوم و ستم ديده خوزستان و يا اقليم اهواز در جنوب ايران باشما سخن ميگويم، من ازسرزمين نفت خيز اهواز باشما سخن ميگويم، من از سرزمين نخل خيز خرما باشما سخن ميگويم، من از سرزمين غني و گازخيز ااهواز باشما سخن ميگويم، من از سرزمين پا برهنه گان و مردم گرسنه وتشنه وكاملاً فقير اهواز باشما سخن ميگويم من از سرزمين تشنه عدالت وحق وحقيقت باشما سخن ميگويم، من فرزند يكي از محكومين به حكم ظالمانه اعدام باشما سخن ميگويم، من كودك خردسال زامل باوي هستم. من كودك خردسالي هستم كه پدرم به علت عدالت خواهي توسط رژيم ظالم و ضد بشري ايران سه روز پيش محكوم به اعدام شد. اي پدربزرگ مهربانم جناب كوفي عنان، بارها شبانه روز با گريه و زاري به خداي خودم متوسل شدم و از او كمك خواستم و ايشان مرا به سمت شما راهنمايي كرد. خدا به من گفت هنوز روي كره زمين كساني هستند كه خواهان عدالت و حق و حقيقت هستند، خدا به من گفت، من بندگان صالحي روي كره زمين دارم كه مي توانند به شما گفتگو كنند: كوفي عنان، سازمان های حقوق بشر و سازمانهاي بشر دوستانه وعدالت خواه هستند كه مي توانند به شما كمك گفتگو كنند. ااي كوفي عنان، اي پدر بزرگ خواهش ميكنم هرچه سريعتر به من كمك كن، خواهش ميكنم نگذار خاطره بدي ازسازمان ملل و ديگر سازمانهاي بشر دوستانه جهان داشته باشم، خواهش ميكنم هرچه سريعتر كاري بكنيد، خواهش ميكنم نگذار من دراين سن و سال يتيم بشوم، خواهش ميكنم نگذار اين ظالمين وخدانشناس پدرم رابكشند. من پدرم رادوست دارم، باوركن دوستش دارم، من هم مثل كودكان تمامي جهان پدرم را دوست دارم و ميخواهم كه او بالاي سرمن باشد ومرا در اَغوش بگيرد و مرا نوازش كند. اخه جرم من چيه؟ كه در اين سن و سال بايستي يتيم بشوم !! اخه جرم من چيه؟ كه در اين سن وسال بايستي ازمهر و محبت پدر محروم بشوم!! باوركن ايشان مستحق اعدام نيست، او مثل شما و خيلي از ازادي خواهان و عدالت خواهان جهان فقط و فقط به دنبال عدالت بود. حكومت ايران درلباس اسلام و مذهب زمينهاي ما را به بهانه كشت نيشكر ازما گرفتند، اَب اَشاميدني ما را به بهانه هاي واهي به استانهاي فارس نشين منتقل كردند و ابهاي لجن و الوده به انواع ميكروبها به خورد ما دادند، نفت و گاز و ديكر منابع طبيعي ما را، ازما گرفتند، ما را ازكار بيكار كردند و انچنان ما را فقير و بيچاره نگه داشتند، كه شبها گرسنه مي خوابيم و روزها (در قرن بيست و يكم و عصر تكنولوجي) با پاي برهنه روانه خيابانها و كوچه هاي مملو از زباله مي شويم، جوانان ما را به انواع مواد مخدر معتاد كردند، زبان و رسم و رسوم ما را عوض كردند و حتى اسمهاي ما را از عربي به فارسي تغيير دادند و وقتي سخن از عدالت به زبان مياوريم ما را با كمال بي رحمي و بصورت وحشيانه و ضد بشري قتل عام مي كنند. انها به هيچكدام ازما رحم نمي كنند، انها به زنان، كودكان و پيرمردها و پرزنها هم رحم نمي كنند. من مي دانم كه پدرم هيج كاري خلاف قانون انجام نداده است و خيلي از والدين كودكان ديگركه كه محكوم به اعدام شده اند هم هيچ كار خلاف قانوني انجام نداده اند، من ميدانم و يقين دارم كه تنها جرم ما عرب بودن ماست و الله چرا دادگاهی علنی و با حضور نماينده شما نميگزارند. از زماني كه حكم اعدام براي پدرم صادرشد، مادرم بيمارشد و تا كنون دربيمارستان بستري مي باشد و در اين مدت ( يعني حدوداً 3 روز) هيچكس را نداشتم كه با ان درد دل كنم، ناگهان امروز براي يك لحظه نگاهم به تلويزيون افتاد و شما را ديدم، كه از عدالت و عدالت خواهي سخن مي گفتي، به ذهنم رسيد كه به شما متوسل بشوم، به سازمانهاي بشر دوستانه، به صليب سرخ جهاني، به كشورهاي بزرگ مانند امريكا، كشورهاي ااتحاديه اروپا, به كشور بريطانيا و كانادا و تمامي دولتها و انسانهاي عدالت خواه جهان و به تمامي كودكان دنيا متوسل بشوم، كه با من و با تمامي كودكاني كه مثل من پدرانشان تاچند روز ديگر و ممكن است همين امروز توسط حكومت ضد بشري ايران اعدام خواهند شد. من به شما متوسل ميشوم و خواهش ميكنم پدرم را به من برگردانيد، خواهش ميكنم نگذاريد پدرم را بكشند، خواهش ميكنم، خواهش ميكنم. من جزء او كسي را در اين دنيا ندارم، پدرم هروقت از سر كار مي اَمد مرا بغل ميكرد، مرا در اغوش خود مي گرفت و به همراه خود همه چيز برايم مي اورد. من هميشه با بازگشت پدرم به خانه باكمال خوشحالي به طرف او ميدويدم و در اغوش او مي رفتم، جناب كوفي عنان خواهش ميكنم به من بگو، حالا چه كسي مرا بغل ميكنه؟ حالا چه كسي مرا خوشحال و شاداب ميكنه؟ تمنا ميكنم، تمنا ميكنم هرچه سريعتر به من كمك كنيد. ااي تمامي انسانهاي روي كره زمين، اي كودكان معصوم تمام دنيا، من هم مثل شما پدرم را دوست دارم و من هم مثل شما دوست دارم پدرم بالاي سر من باشد و مرا نوازش كند، خواهش ميكنم با من هم صدا بشويد و فرياد بزنيد كه پدرم را نكشند، زيرا ازمن به تنهائي كاري ساخته نيست و بارها فرياد زدم و گريه كردم ولي نتوانستم كاري انجام دهم، خواهش ميكنم به من كمك كنيد تا جلوي اعدام پدرم و پدران بقيه كودكان مظلوم اهوازي را بگيريم، خواهش ميكنم، خواهش ميكنم، خواهش ميكنم. كودك خردسال عرب مظلوم اهوازي |
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
|
|
|
|
شکلگيري هويت جمعي در آذربايجان ايران براندا شفر آيدين رحيمي اين کتاب ترجمه منبع زير از متن انگليسي ميباشد: Shaffer, Brenda, THE FORMATION OF AZERBAIJANI COLLECTIVE IDENTITY IN Nationalities Papers, Vol. 28, No. 3, 2000 نام کتاب: شکلگيري هويت جمعي در آذربايجان ايران نويسنده: برندا شفر مترجم: آيمان آراز ناشر: دوزگون خبر آمادهسازي: مرکز خدمات چاپ و نشر آخارسو مدير هنري: مهيار عليزاده سال نشر: بهار 1385 تيراژ: 500 مرکز پخشwww.axarsu.azerblog.com/ axarsuta@yahoo.com :
فهرست مقدمه انقلاب اسلامي و آذربايجاني ها جمهوري اسلامي سازمانهاي سياسي آذربايجان ناآرامي در تبريز تاثير جمهوري مستقل آذربايجان تکه تکه کردن استانهاي آذربايجان فعاليتهاي سياسي پيوند موجود بين دو آذربايجان نتيجهگيري به ياد سهند افشاري مقدمه با وجود اينکه ايران کشوري چند قومي است و حدود 50% جمعيت آن را شهروندان غيرفارس زبان تشکيل ميدهند، بيشتر محققان، اصطلاح "ايراني" و " فارس" را معادل هم به کار ميبرند و نسبت به واژه ايران به معني قوميتهاي غيرفارس زبان بيتوجه هستند. آذربايجانيها که نزديک به يک سوم جمعيت ايران را تشکيل ميدهند، بزرگترين اقليت قومي ايران ميباشند. کردها، عربها، بلوچها و ترکمنها، ديگر اقليتهاي قومي ايران هستند.[1] از آنجا که اکثر جمعيت غيرفارس در مناطق مرزي متمرکز هستند و با هم قومهاي خود در کشورهاي مجاور مانند آذربايجان، ترکمنستان، پاکستان و عراق پيوند دارند، بايد گفت که قوميتهاي ايران در مقابل جريانات خارجي بسيار حساس بوده و به طور قابل ملاحظهاي از حوادثي که بيرون از مرزهايشان اتفاق ميافتد تاثير ميپذيرند. حدود هفت ميليون آذربايجاني در جمهوري آذربايجان ساکن هستند که در همسايگي ايران زندگي ميکنند.[2] بيشتر آذربايجانيها بخش شمال غرب ايران را «آذربايجان جنوبي» مينامند. در طول مرز جمهوري آذربايجان سه استان ايران يعني آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي و اردبيل[*] قراردارند که غالب جمعيت اين استانها را آذربايجانيها تشکيل ميدهند. حقوق فرهنگي و فعاليتهاي سياسي اقليتهاي قومي ايران در هر دو دوره سلطنت پهلوي(1979-1921) و جمهوري اسلامي ايران (- 1979) شديداً محدود بود. رياست جمهوري ايران آقاي خاتمي با رويگرداني صريح از سياستها و فعاليتهاي گذشته به خواستههاي قومي توجه کرد و از نظر سياسي نيز روي آنها سرمايه گذاري کرد. به عنوان مثال در انتخابات 1997 رياست جمهوري ايران، حاميان خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود، به زبانهاي آذربايجاني و کردي، تاکيد کردند که خاتمي ترکيب چند قومي ايران و اهميت دستيابي قومهاي غيرفارس به زبان مادري خود را به رسميت ميشناسد. رهبري خاتمي در انتخابات شوراهاي محلي 1999 نشان دهنده تمايل وي به بيرون کشيدن ايران، و در پي آن اقليتهاي قومي ايران، از حاشيه، به عنوان بخشي از جدال وي با سردمداران حاکم در ايران ميباشد. با اين حال، بيشتر تحقيقاتي که ترکيب سياسي و اجتماعي ايران را مورد بررسي قرار ميدهند تمايل دارند که فاکتور قوميتها را به حاشيه برانند و قاطعانه بزرگترين گروه قوميتي ايران يعني آذربايجانيها را به عنوان اقليت يکپارچه[با اکثريت فارس] توصيف ميکنند که داراي هويت جداگانهاي نيستند و در هويت ايراني استحاله يافتهاند.[3] اين مقاله بر آن است تا هويت جمعي آذربايجانيهاي ايران را پس از انقلاب اسلامي و پس از استقرار جمهوري آذربايجان در همسايگي آن مورد بررسي قرار دهد.[4] اين مقاله همچنين قصد دارد تا رابطه پيچيده موجود ميان هويت قومي آذربايجاني و هويت دولتي ايران را در بين آذربايجانيهاي اين کشور مورد بررسي قرار دهد. بيشتر افراد[ آذربايجانيهاي ايران] داراي چند هويت جمعي [ايراني، مسلمان، ترک و...] ميباشند اما هرگز تعريف مشخصي از هويت جمعي اصلي خودشان ندارند و هويت اصلي آنها هميشه دستخوش تغيير قرار ميگيرد. آذربايجانيها به عنوان مردمي ترکزبان، مسلمان ( شيعه) و ساکن در خطوط مرزي ايران، روسيه و ترکيه از اين سه امپراطور بزرگ تاثير پذيرفته و در عين حال بر آنها تاثير گذاشتهاند، بنابراين داراي هويتهاي چندگانه و گاهاً رقيب از قبيل ترک، ايراني، مسلمان و هويت مجزاي آذربايجاني ميباشند. اطلاعاتي که در اين تحقيق ارائه مي گردد، ديدگاه حاکم در مورد هويت قومي ايرانيها را به چالش ميکشد و بيانگر اين است که هويت آذربايجاني هميشه در ايران به طور جدي مطالبه شده و در طول دوره انقلاب اسلامي نقش مهمي در تحولات سياسي داشته است. همچنين اين تحقيق بر آن است که نشان دهد استقرار جمهوري آذربايجان در سال 1991 هويت ملي هم قومهاي خود در آن سوي مرزهاي کشور جديد را به چالش کشيده و مشوقي براي آذربايجانيهاي ايران گرديد تا هويت قومي خود يعني آذربايجاني بودن را با نگاه به مسائل آن سوي مرزها و بدون توجه به دولت حاکم جستجو نمايند. همچنين اين مقاله، ديدگاه مطرح شده در مقالات مربوط به شوروي سابق را که تمايل دارند حرکت و جنبش آذربايجانيها را اختراع شوروي سابق و صرفا ابزار سياستهاي مسکو در قبال ايران بدانند به چالش ميکشد.[5] اين مقاله نشان ميدهد که در ايران احساسات قومي آذربايجاني هميشه وجود داشته و در دورههايي که شوروي آنها را به اين کار تشويق نکرده هم به طور فراوان بروز يافتهاست. مطالعه آذربايجان ميتواند به فهم روابط ديگر کشورهاي تازه استقلال يافته با هم قوميهاي خود در آن سوي مرزهاي سرزمينهاي مجاور کمک کند. همچنين به ما کمک ميکند تا تاثير تاسيس دولتهاي جديد، که تنها بخشي از جمعيت و سرزمين تاريخي خود را شامل ميشوند، بر هم قوميهايشان در خارج از مرزهاي خود را که اکثريت جمعيت آن ملت را تشکيل ميدهد درک کنيم. کشورهايي که به اين صورت شکل ميگيرند سريعاً در نظام بين المللي به معيار تبديل ميشوند. فاکتور آذربايجانيهاي ايران تاثير بسيار زيادي بر روابط ايران و جمهوري آذربايجان دارد و استراتژي تهران در قفقاز را تحت تاثير قرار ميدهد. به عنوان مثال، نگراني ايران از شکلگيري يک جمهوري قوي و جذاب به نام آذربايجان که باعث افزايش هويتجويي اقليت آذربايجاني در داخل مرزهايش خواهد شد، باعث شده در مناقشه قره باغ بين آذربايجان و ارمنستان، عملاً از ارمنستان حمايت کند. انقلاب اسلامي و آذربايجاني ها انقلاب اسلامي 1979 ايران توجه عده کثيري از محققان را به خود جلب نموده و موضوع صدها تحقيق تاريخي و تحقيقات ديگر قرار گرفتهاست. عليرغم کثرت تحقيقات انجام گرفته درباره انقلاب و عليرغم اين واقعيت که حکومت [آيت الله] خميني در بهار 1979 از سوي تمامي گروههاي قومي در ايران به چالش کشيده شد و با کردها برخورد نظامي کرد، آثار بسيار اندکي نقش ويژه و اهداف اقليتهاي قومي در دوره انقلاب را مورد تجزيه و تحليل قرار دادهاند. کارهاي اندکي هم که در مورد نقش اقليتهاي قومي در انقلاب ايران صورت گرفته مربوط به کردها، عربها و ترکمنها است. و تعداد خيلي کمي از اين تحقيقات در مورد نقش آذربايجان در انقلاب ميباشد.[6] با اين حال اين مطلب حقيقت دارد که تبريز شهر مرکزي استانهاي آذربايجان يکي از مراکز اصلي فعاليتهاي انقلابي بود که منجر به سقوط سريع رژيم پهلوي گرديد. آذربايجانيان مخالف[آيت الله] خميني در دسامبر 1979[ دي 1357] عملا کنترل تبريز را بيش از يک ماه در دست گرفتند و روياوريي[آيت الله] خميني با آيتالله کاظم شريعتمداري (بزرگترين مرجع تقليد آذربايجان در زمان انقلاب) يکي از مهمترين تهديدات رژيم اسلامي در ابتداي انقلاب بود. در اواخر سال 1977 فعاليتهاي ضدشاهي در ايران بسيار جدي گرديده و مخالفان، مخصوصا در تبريز، علناً مخالفت خود را با شاه اعلام کردند. گرچه بيشتر اين فعاليتها بخشي از جنبش انقلابي کل ايران بود اما اين حقيقت که اين فعاليتها مخصوصا در استانهاي آذربايجاني شديدتر بود نشان ميدهد که مردم اين مناطق به طور ويژهاي از رژيم فاصله گرفتهبودند. اوايل دسامبر 1977 دانشجويان دانشگاه تبريز موجي از تظاهرات عليه رژيم شاه برپا داشتند. دانشجويان 12 دسامبر را براي اين تظاهرات انتحاب نمودند ( در تقويم ايران 12 دسامبر مصادف با 21 آذر ميباشد) انتخاب اين تاريخ براي تظاهرات معني خاصي براي آذربايجانيها داشت زيرا اين تاريخ، يعني 21 آذر، ياد و خاطره تشکيل حکومت ايالتي آذربايجان توسط پيشهوري را زنده نگه ميداشت. اين حکومت يعني حکوت ملي آذربايجان در 21 آذر سال 1945 تشکيل يافته و در 21 آذر سال 1946 سقوط کرد. گرچه اکثر شعارهاي آنها اهداف عمومي ايران را بيان ميکردند اما انتخاب اين تاريخ به عنوان تاريخ تظاهرات نشان دهنده آگاهي تظاهرکنندگان از هويت آذربايجاني خود و اهميت پيوند آنها به مبارزات پيشينيان خود ميباشد.[7] حکومت پهلوي که به نشانههاي فعاليت سياسي قومي و ارتباط دادن وقايع آن روزها به فعاليتهاي سياسي اقوام حساس بود، با گزارش اين تظاهرات در روزنامه "اطلاعات" در 28 آذر، تلاش کرد ارتباط اين تظاهرات را با حوادث تاريخي از بين برد.[8] فعايتهاي ضد شاهي تبريز در 18 فوريه سال 1978[ 29 بهمن 1356] وارد مرجله جديدي شد. آيتالله شريعتمداري در واکنش به کشتار تقريبا 162 نفر از تظاهرکنندگان قم مردم ايران را دعوت کرد تا در چهلم شهداي قم که در نهم ژانويه کشته شده بودند تظاهراتي برپا نمايند.[9] در تمامي ايران تظاهراتي برپا گرديد، اما شديدترين تظاهرات در تبريز برگزار شد و سرانجام نيز به خشونت کشيده شد. وقايع تبريز اغتشاشهايي را در سراسر ايران به دنبال داشت و اين رويدادها ميزان رويارويي با رژيم پهلوي را افزايش داد. جمهوري اسلامي فعاليتها و بيانيههاي اوليه آذربايجانيها پس از بازگشت آيتالله خميني و استقرار رسمي جمهوري اسلامي نشان دهنده تنوع هويت جمعي آنها در اين دوره ميباشد. حتي طرفداران خودمختاري آذربايجان به هر دو هويت آذربايجاني و ايراني تکيه داشتند و معتقد بودند که دموکراسي خودمختاري را نيز [ براي آذربايجان] به ارمغان خواهد آورد. بنابراين آنها، با اين اميد که دموکراسي به خودمختاري آذربايجان منجر خواهد شد، براي ايجاد دموکراسي در سراسر ايران مبارزه کردند. تعداد زيادي از پيشگامان جمهوري اسلامي، آذربايجاني بودند. آيت الله موسوي اردبيلي، خويي، خامنهاي، خلخالي، و مهدي بازرگان، اولين نخست وزير منتخب از جانب [آيتالله] خميني، جزء اين پيشگامان بودند. وجود اين گروه و نقش ممتازي که آنان در انقلاب اسلامي بازي کردند بيانگر اين حقيقت بود که بخش مهمي از جمعيت آذربايجان به هويت اسلامي - ايراني اعتقاد داشتند. با اين حال حتي عده زيادي از اعضاي اين گروه نقش مهمي در شکلگيري هويت جمعي آذربايجانيها داشتند. بر خلاف دوران پهلوي، اعضاي آذربايجاني نخبگان روحاني جمهوري اسلامي همانند آيتالله موسوي اردبيلي و خلخالي در مجامع عمومي زبان آذربايجاني را به کار ميبردند.[10] به نظر بيشتر آذربايجانيهايي که آن زمان در ايران بودند، سخنراني در مجامع عمومي به زبان آذربايجاني از طرف روحانيون آذربايجاني فاکتور مهمي در شکستن و از ميان برداشتن موانع رواني ممنوعيت زبانهاي غيرفارس دوران پهلوي داشت و در مردم حسي از غرور ايجاد کرد و به استفاده از اين زبان مشروعيت داد. استفاده از زبان مادري توسط روحانيان آذربايجاني به علت ظهور هويت آذربايجاني در صنف آنها نبود، بلکه به خاطر اين بود که برخي از آنها در تکلم به زبان فارسي مشکل داشتند و همينطور ميخواستند با توده مردم، که فارسي نميدانستند ارتباط برقرار نمايند.[11] با اين حال، تصميم آنها در به کارگيري زبان آذربايجاني در مجامع عمومي بر استفاده آشکار مردم آذربايجان از زبان مادريشان تاثير گذاشت. در طول دوران اوليه انقلاب، هنگامي که مشکلي در استانهاي آذربايجان رخ ميداد روحانيون آذربايجاني به خاطر ارتباط خاصي که با محل تولد خودشان داشتند و همينطور به خاطر توانايي در تکلم به زبان آذربايجاني به عنوان نماينده رژيم و براي حل و فصل مسائل به اين مناطق اعزام ميشدند. مهدي بازرگان اصالتاً يک آذربايجاني بود ولي به زبان فارسي پرورش يافته بود و بيشتر فعاليت او در راستاي اهداف عمومي ايران بود. او هنگامي که 25 مارس 1979 در اجتماع مردم تبريز سخنراني ميکرد به خاطر صحبت به زبان فارسي از هم قوميهاي خود عذرخواهي کرد: " من آرزو ميکردم که البته اين درستتر هست که ميتوانستم به زبان ترکي صحبت کنم."[12] و بدين طريق حمايت خود را از حقوق فرهنگي اقوام اعلام کرد. بلافاصله پس از فرار شاه نشريات زيادي به زبانهاي غيرفارس از قبيل آذربايجاني، کردي و ارمني انتشار يافتند.[13] يک روز پس از فرار شاه از ايران، فعالان آذربايجاني نخستين روزنامه آذربايجاني دوران شاه را به نام "اولدوز" منتشر نمودند.[14] نويسندگان اولدوز در پي يافتن راهي براي احقاق اقليتهاي قومي مخصوصا استفاده از زبان آذربايجاني بودند.[15] اين فعاليتها نشان دهنده خواستههاي قومي بودند که در زمان گذشته بيجواب مانده بودند و آذربايجانيها تصور ميکردند انقلاب زمينه آزادي فعاليتهاي فرهنگي را براي آنها فراهم خواهدآورد.[16] جمهوري اسلامي در سال اول در قبال انتشارات موضعي ملايم داشت اما پس از استحکام پايههاي خود، حکومت بسياري از نشريات غير فارسي از جمله اولدوز را تعطيل کرد و چاپ کتاب به زبانهاي قومي بسيار سخت گرديد. تنها نشريه آذربايجاني که اوايل انقلاب انتشار خود را آغاز کرد و اينک نيز چاپ ميشود نشريه "وارليق" ميباشد. اين نشريه تحت نظارت پروفسور دکتر جواد هئيت و موسسان نخستين آن يعني دکتر نطقي و شاعراني چون ساوالان و سونمز به چاپ ميرسيد. وارليق به دو زبان ترکي آذربايجاني ( با الفباي عربي) و فارسي منتشر شده و در بخش شعر خود از اشعار شعراي ترکيه و هر دو آذربايجان ( ايران و شوروي ) استفاده کردهاست. در نخستين شماره آن که در ژوئن 1979 انتشار يافت وارليق ارگان انجمن آذربايجان، که مسائل فرهنگي و ادبي آذربايجان را دنبال مينمود، معرفي گرديد. وارليق بيانيه خود را به زبان آذربايجاني به چاپ رسانده بود. "همه خلق دنيا حق قانوني و تاريخي دارند که فرهنگ ملي، هويت و زبان خود را حفظ نمايند و اين مساله که در اين ملتها از چه زماني با ديگر ملتها در طول تاريخ ارتباط برقرار کردهاند هيچ تاثيري در اهميت موضوع ندارد. خلق آذربايجان همواره با ديگر ملتهاي ساکن در ايران سونوشت مشترک يافتهاند و در شکلگيري فرهنگي مشترک که خصيصههاي ملي، و زبان مادري ملتها و...را دربر مي گيرد تاثيري زيادي داشته اند. خلق آذربايجان درعين حال که فرهنگ و زبان ملي خودراحفظ نموداند اما به ايران بيشترازآنها ي که پرچم وحدت ملي را سرميدهند وفادار بوداند، خلق آذربايجان هيچگاه درانجام وظايف تاريخي وانقالبي خود دچارسستي نشده اند وهرجاکه به خدمت آنها نياز بوده به وظايف خود به طور کامل عمل نموده اند.[17]" بنيانگذاران وارليق در اين بيانيه فرهنگ، هويت و زبان ملي خود را آذربايجاني و هويت دولتي خود را ايراني اعلام کردند و به اشتراکات خود با ديگر ايرانيان در يک فرهنگ مشترک نيز تاکيد ورزيدند. نويسندگان اظهار کردند که انتظار دارند ابراز فرهنگ قومي و آزادي در نظام آتي ميسر خواهد شد. وارليق در اولين شماره خود شعري به نام زبان مادري از بختيار وهابزاده، شاعر آذربايجان شمالي، چاپ کرد. اين امر نشان ميدهد که دستاندرکاران وارليق با هم قومهايشان در آذربايجان شمالي ارتباط داشته و از فعاليتهاي فرهنگي صورت گرفته در آنجا آگاه بودند. در اين زمان يولداش که نشريه اي چپگرا بود در تبريز انتشار يافت و از محبوبيت زيادي برخوردار بود. پاسداران انقلاب که مکرراً اين نشريه را در مراحل اوليه توقف مينمودند، سرانجام نشر آن را متوقف کردند. خود حکومت در اين ايام نشريهاي به زبان آذربايجاني به نام اسلامي بيرليک منتشر نمود. اين نشريه به اميد تاثير بر آذربايجانيهاي شوروي به هر دو الفباي عربي و کريل انتشار مييافت. اين نشريه که به يمن حمايتهاي حکومت سه سال انتشار يافت، خوانندگان اندکي يافت. در اين دوره تحقيقات دانشگاهي در مورد آذربايجان افزايش يافت و بر شان و منزلت اين زبان تاثير مثبت گذاشت. يکي از مهمترين فرهنگ لغتهاي منتشره در دوره انقلاب فرهنگ آذربايجان پيفون بود.[18] اين فرهنگ آذربايجاني- فارسي، بخش آذربايجاني( الفباي عربي) – آذربايجاني( الفباي کريل) نيز داشت تا خوانندگان مقالات منتشره در آذربايجان شوروي نيز از آن استفاده کنند. در همين زمان بسياري از روشنفکران آذربايجان اين سوال را مطرح کردند که کدام الفبا متناسب با زبان آذربايجاني ميباشد. آنها صورت اصلاح شدهاي از الفباي عربي را به اين منظور ايجاد نمودند. در سال 1980 حبيب آذرسينا اقدام به چاپ مقالهاي نمود که در آن صورت اصلاح شده الفباي لاتين براي زبان آذربايجان در ايران پيشنهاد شده بود. آذرسينا به خاطر چاپ اين مقاله دستگير گرديد.[19] با توجه به بيشتر بودن مصوتها در زبان آذربايجاني، بسياري از نويسندگان در آثار خود به زبان آذربايجاني چند علامت مصوت به الفباي عربي اضافه کردند.[20] سازمانهاي سياسي آذربايجان در طول دوران انقلاب اسلامي سازمانهاي سياسي زيادي در راستاي اهداف قومي در ايران شکل گرفتند. يک هفته پس از آنکه طرفداران خميني حزب جمهوري اسلامي را ايجاد نمودند پيروان آيتالله شريعتمداري در 25 مارس 1979حزب جمهوري خلق مسلمان را تشکيل دادند. اين حزب گرچه همه گروههاي قومي در ايران را به عضويت تشويق مينمود اما اعضاي آن را اکثرا مردم استانهاي آذربايجان و بازاريان آذربايجاني مقيم تهران تشکيل ميدادند. حزب جمهوري خلق مسلمان تقاضا کرد در داخل کشور متحد ايران به اقليتهاي قومي خودمختاري اعطا شود. آنان اين ايده را مطرح کردند که بايد هر ايالت مجلس خود را داشته باشد. اين حزب الهامبخش ايده اعطاي حقوق براي تمام گروههاي قومي شد. خلق مسلمان، روزنامه رسمي حزب جمهوري خلق مسلمان به زبان فارسي منتشر ميشد اما به صورتي نامتناسب موضوعات مربوط به آذربايجان را نيز طرح مينمود. هدف رهبران حزب محقق کردن آمال تمام ايران بود، اما حزب خلق مسلمان بيشتر در استانهاي آذربايجان فعال بوده و بر روي مسائلي از قبيل عدم تمرکز قدرت در تهران تاکيد مينمودند. حزب جمهوري خلق مسلمان در تمام شهرها و روستاهاي آذربايجان شعبه داشت.[21] ارتباط ميان آيتالله شريعتمداري و موسسين حزب خلق مسلمان بسيار نزديک بود و حسن، پسر آيتالله شريعتمداري، يکي از رهبران حزب بود. آيت الله شريعتمداري و همينطور جنبش در مخالفت با ولايت فقيه و تمرکز قدرت در دست يک رهبر عالي اتفاق نظر داشتند. اما جنبش از شريعتمداري دستور نميگرفت و وي نيز تلاش نميکرد تا حزب را رهبري کند. همانطور که انتخابات مجلس خبرگان نشان داد جنبش به صورت غير متمرکز فعاليت ميکرد.[22] اعضاي مجلس خبرگان براي پيشنويس قانون اساسي جمهوري اسلامي در آگوست 1979 انتخاب شدند. شرکت در انتخابات مجلس خبرگان نقطه اختلاف ميان شريعتمداري و حزب جمهوري خلق مسلمان بود. شريعتمداري معتقد بود که انتخابات بايد بايکوت شود، وي اساسا با پيشنويس قانون اساسي توسط يک کيمته مخالف بود اما شاخه حزب در آذربايجان معتقد بود که عليرغم محدود بودن چارچوب، شرکت در پيشنويس قانون اساسي براي تضمين حقوق اقوام بسيار مهم است و به همين خاطر تصميم گرفت در انتخابات مجلس خبرگان کانديدا معرفي کند. در دوره تشکيل مجلس خبرگان شاخه آذربايجاني حزب جمهوري خلق مسلمان به صورت فعال سعي ميکرد ايده تاسيس مجلس ايالتي به عنوان بخشي از مجلس تهران را مطرح سازد. در سپتامبر 1979 شاخه آذربايجاني حزب و حزب خلق متحد آذربايجان خواستار ايجاد پارلماني ايالتي شدند. مقدم مراغهاي نماينده آذربايجان طرحي را به مجلس خبرگان ارائه نمود. اين طرح بيان ميداشت که: ايجاد مجالس ايالتي و مجلس ملي خلق ايران از تمرکز قدرت در دست يک قدرت مرکزي جلوگيري خواهد نمود و قدرت تصميم ايالتهاي مرکزي را کاهش خواهد داد. استقرار چنين مجلسي به خلق ايران در دستيابي آنها به تساوي واقعي ياري خواهد رساند.[23] اين فعاليتها و اظهارات نشان دهنده تمايل وسيع استانها و اقليتهاي قومي به ويژه آذربايجانيها براي اعطاي قدرت تصميمگيري به استانها ميباشد. يکي از مهمترين سازمانهايي که پس از استقرار رژيم جديد در سال 1979 شکل گرفت انجمن آذربايجان بود. انجمن با انتشار بيانيهاي خواستار به رسميت شناخته شدن زبان و فرهنگ ملي آذربايجان، حق استفاده آذربايجانيها از زبان مادريشان در دادگاهها و ساير ادارات دولتي، ايجاد مدارس در سال تحصيلي آتي و تاسيس رسانه به زبان ترکي شدند.[24] انجمن با درخواست ايجاد ارتباط کنفدراتيو با تهران، سطح مطالبات خود را افزايش داد. در حاليکه به صورت رسمي فقط تقاضاي خودمختاري منطقهاي وجود داشت، انجمن خواستار واگذاري امور اداري، فرهنگي، قضائي، اقتصادي و حتي امنيتي به نمايندگيها و شوراهاي محلي، که مستقيماً با راي مردم آذربايجان انتخاب ميگرديد، شدند.[25] در اوايل انقلاب بسياري از سياستمداران و روشنفکران آذربايجان در قالب تشکيلات عمومي همانند انجمن نويسندگان و در قالب انبوه جنبشهاي سياسي ايرانيان تلاش کردند حقوق زباني اقليتهاي قومي را در قانون اساسي جمهوري اسلامي بگنجانند. اصل 15 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ميگويد: « استفاده از زبانهاي محلي و ملي در مطبوعات و رسانههاي عمومي آزاد بوده و تدريس ادبيات آنها در مدارس رسماً آزاد است.» [26] گرچه رژيم از اجراي اين اصل ممانعت به عمل آورده ولي همين اصل بعدها مبناي اعتراضات فعالان آذربايجاني به دولت ايران در راستاي پيگيري حقوق زباني شد. وجود اين اصل در تدوين قانون اساسي نشان دهنده آن است که تقاضاي حق استفاده از زبان در دوران انقلاب مطرح بود. حمايتي که آذربايجانيها در طي سال 1979 و با علم به رويارويي ميان آيت الله شريعتمداري و [آيتالله] خميني، از شريعتمداري به عمل آوردند، نشان دهنده وسعت تحرکات سياسي اقوام در دوران انقلاب ميباشد. اين رويارويي در تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي شدت يافت. آيتالله شريعتمداري با تمرکز قدرت در دست يک نفر به نام ولايت فقيه مخالف بود و معتقد بود که اين عمل حق حاکميت را از مردم سلب کرده و در دست يک نفر متمرکز خواهد ساخت لذا خواستار اعطاي حقوق محلي شد. اکثر آذربايجانيها که به آيت الله شريعتمداري وفادار بوده و با ديدگاه او در اين مورد که تمرکزگرايي افراطي منافع استانهاي آذربايجاني را به خطر خواهد انداخت، موافق بودند به همراه ساير قوميتهاي غير فارس رفراندام دوم دسامبر قانون اساسي را تحريم نمودند. ناآرامي در تبريز عليرغم اينکه آيت الله شريعتمداري شديداً با قانون اساسي پيشنهادي مخالف بود راديو تبريز اقدام به پخش اطلاعيهاي از سوي آيت الله شريعتمداري نمود که در آن به مقلدان خود فتوي داده بود که در انتخابات شرکت نمايند اين کار راديو تبريز به صورت هدفدار براي فريب مردم آذربايجان طراحي شده بود. هنگامي که آنان به اين حيله پي بردند سخت عصباني شدند. دوم دسامبر 1979 تظاهرات گستردهاي در تبريز برپا شد. مردم تظاهرات کننده تعامل نادرست رسانهها با آذربايجانيها را محکوم کرده و انتخابات انجام شده را تقلبي و باطل اعلام نمودند.[27] در پنجم دسامبر 1979 مردم آذربايجان از تمام استانها روانه تبريز گرديدند تا تظاهراتي که حزب جمهوري خلق مسلمان براي ششم دسامبر برنامهريزي کرده بود شرکت نمايند. در پنجم دسامبر اهالي آذربايجان به خاطر حمله به خانه آيتالله شريعتمداري در قم، که باعث کشتهشدن يکي از محافظان وي هم شده بود، عصبانيتر شدند. اين حقيقت که حمله به خانه شريعتمداري پس از درخواست رژيم از او براي لغو تظاهرات ششم دسامبر صورت گرفت نشان دهنده آن است که حکومت با اين عمل قصد ترساندن آيت الله شريعتمداري و حزب جمهوري خلق مسلمان و گردن نهادن آنها به خواسته هاي خود را داشت. تظاهرات گسترده ششم دسامبر هم به مخالفت و اعتراض به قانون اساسي جديد تبديل گرديد وهم حمله به خانه آيتالله شريعتمداري را شديداً محکوم نمود. تظاهرات کنندهگان به مرکز راديو تبريز، به عنوان عامل فريب مردم، حمله کرده و آنجا را اشغال کردند. مطالبات مردم تظاهرات کننده و شدت اقدام آنها نشان دهنده اين مطلب است که موضوع قانون اساسي و حمله به خانه آيتالله شريعتمداري تنها به عنوان نقطه شروع فعاليتهاي ضد نظام مردم بود. خواستههاي تظاهرات کنندگان دو موضوع کنترل محلي بر عملکرد مسولان در آذربايجان و رسانههاي آذربايجان را که در سراسر تابستان 1979 مورد اختلاف ميان رژيم و نمايندگان آذربايجان بود منعکس ميکرد.[28] راهپيمايان کنترل فرودگاه شهري را به دست گرفتند و نيروي نظامي مستقر در تبريز از رويارويي با معترضين اجتناب کرد. تظاهرات کنندگان از حمايت نيروهاي هوايي واحد تبريز برخوردار بودند و در سه مورد تظاهراتي که براي حمايت از آيت الله شريعتمداري در اين دوره برگزار شد، سربازان اين واحد با لباس نظامي شرکت کردند.[29] ناآرامي به سرعت به شهرهاي اطراف نيز کشيده شد و اپوزيسيون آذربايجاني کنترل بسياري از مراکز دولتي را در سراسر استان، مثلا در اورميه و اردبيل به دست گرفت. شاخههاي حزب جمهوري خلق مسلمان در اورميه و ديگر شهرهاي آذربايجان حمايت خود را از ناآراميها اعلام داشته و از آيتالله شريعتمداري در برخي موارد شورشيان تمايل مردم را در به دست گرفتن کنترل امور استاني تشديد کردند. به عنوان مثال حزب جمهوري خلق مسلمان در اطلاعيهاي که از راديو پخش شد از مردم خواست نمايندههاي آيتالله خميني و عوامل حکومت مرکزي را از قدرت ساقط نمايند. در اين اطلاعيه احترام به حقوق مردم آذربايجان و همينطور کردها تقاضا شده بود.[32] در طي تظاهرات تبريز حزب جمهوري خلق مسلمان پلاکاردهايي را به معرض نمايش گذاشت که در آنها حق تعيين سرنوشت خود براي مردم ايران خواسته شده بود. به گفته يک شاهد عيني که در تظاهرات شرکت کرده بود اين پلاکارد به صورت کاملاً حرفهاي طراحي شده بود و حق تعيين سرنوشت براي مردم ايران را يکي از اهداف صريح حزب جمهوري خلق مسلمان بر ميشمرد. شرکتکنندگان در تظاهرات روايت ميکنند که تمام سخنرانيها به زبان آذربايجاني بود و هر کس، به جز افراد غير آذربايجاني که قصد داشتند حمايت خود را از اعتراضها اعلام کنند، که تلاش ميکرد به فارسي سخنراني کند توسط مردم هو ميشد.[33] هنگامي که حکومت، شريعتمداري را تهديد نمود و از همگام شدن صددرصد وي با تظاهرات کنندگان جلوگيري به عمل آورد به معترضين ضربه سنگيني وارد شد. ششم دسامبر [ نماينده حکومت] به خانه آيتالله شريعتمداري [در قم] رفت، طي اين ديدار، که در ظاهر ملاقات آشتي معرفي شدهبود، [وي] به شريعتمداري هشدار داد اگر در 24 ساعت آينده معترضين مرکز راديو را تخليه نکنند، تبريز بمباران خواهند شد.[34] در همين زمان گارد انقلاب از طريق هليکوپتر در دانشگاه تبريز، که در کنترل نيروهاي چپ آذربايجان بود، مستقر شدند. در اين رويارويي چپيها عمدتاً از حکومت مرکزي جانبداري ميکردند. شريعتمداري نگران شد که رژيم، آذربايجان را به کردستان دوم تبديل کند. در کردستان سرکوب ناآراميها توسط حکومت منجر به کشته شدن عده زيادي از کردها گرديد. بنابراين شريعتمداري تصميم گرفت از خونريزي اجتناب کند و از درگيري طرفداران خود با حکومت جلوگيري به عمل آورد. او از مردم خواست که کنترل مرکز راديو و ساير موسسات دولتي را رها سازند. فراخوان شريعتمداري براي تخليه مرکز راديو تحريف شد. اعلام کردند که شريعتمداري با حکومت به توافق رسيده که در کنترل موسسات دولتي به آذربايجانيها اختيارات بيشتري داده شود و انتصابات آذربايجان با تاييد وي صورت گيرد. از آنجا که شريعتمداري مخالف دخالت مستقيم روحانيون در سياست بود، هرگز چنين نقشي را تقاضا نمي کرد. و همين امر ميتواند غير واقعي بودن مسئله را نشان دهد. بنابر تقاضاي شريعتمداري، تظاهراتکنندگان در نهم دسامبر کنترل مرکز راديوي تبريز و ديگر موسسات دولتي را به افراد خميني واگذار کردند. نيروهاي حکومت به محض اشغال مجدد موسسات دولتي به دفاتر حزب جمهوري خلق مسلمان حمله کرده و بسياري از فعالين اين حزب را دستگير نمودند. گرچه تطاهراتکنندگان از ماهيت واقعي ملاقات حکومت و [آيتالله] شريعتمداري بياطلاع بودند ولي سريعا به اين نتيجه رسيدند که حکومت قصد ندارد به حقوق اقليتها احترام بگذارد و آنها مرکز راديو و ساير موسسات دولتي را بيهوده رها ساختهاند. آگاهي مردم از اين فريبکاري به دور جديدي از ناآراميها بين معترضين و نيروهاي حکومت منجر گرديد. معترضين دوباره کنترل مرکز راديو را به دست گرفتند و اين محل براي دومين بار بيش از پنج هفته به دست معترضين افتاد. در طول هفته اول درگيري معترضين متحمل ضربه سنگيني گرديدند. سربازي که در بيرون شهر تبريز مستقر بود و با حزب توده( که آن هنگام از حکومت طرفداري ميکرد) همدلي داشت، فرستنده ارتباطي را در بناب قطع کرد و برج راديوي تبريز از کار افتاد. به اين ترتيب تصرف ايستگاه راديويي بناب بيفايده شد.[35] بنابراين حزب جمهوري خلق مسلمان وسيله ارتباطي خود را از دست داده و در سازماندهي و به حرکت درآوردن مردم ناتوان ماند. با وجود اين 13 دسامبر تعداد تظاهرات کنندگان در تبريز که از شريعتمداري حمايت ميکردند به 700000 نفر رسيد. يکي از خواستههاي آنان عقبنشيني نيروهاي غير آذربايجاني از استانهاي آذربايجان بود.[36] حکومت مجبور شد براي سرکوب قيام، نيروهايي را از بيرون آذربايجان به منطقه اعزام نمايد. تظاهرات بلافاصله بعد از اعدام 11 نفر از اعضاي حزب جمهوري خلق مسلمان در 12 ژانويه و تصرف دفاتر آنها توسط گاردهاي انقلاب شدت يافت. شريعتمداري هرگز به خواستههاي حکومت مبني بر تعطيلي رسمي حزب جمهوري خلق مسلمان گردن ننهاد. شريعتمداري خواسته حکومت را با بدگماني چنين پاسخ داد که با سياستهاي فعلي نظام نيازي به انحلال حزب وجود ندارد، چون اين نظام "خود ميتواند تدريجا فعاليت تمام احزاب سياسي را با ايراد اتهامهايي از قبيل آمريکايي، صهيونيستي و ضد انقلاب، غيرقانوني اعلام کرده و سرانجام آنها را از فعاليت ساقط نمايند."[37] او در اين گفته به فعاليتهاي حکومت در تلاش براي افترا زدن به اعضاي حزب جمهوري خلق مسلمان اشاره داشت. حزب جمهوري خلق مسلمان هرگز به صورت رسمي منحل نگرديد. به نظر ميرسد دسامبر 1979 براي آذربايجانيها از لحاظ ارتباط با جمهوري اسلامي نقطه عطفي به شمار ميآيد. آنهايي که تصور ميکردند انقلاب خواهد توانست به ممنوعيت استفاده از زبان مادري و فرهنگشان پايان دهد متوجه شدند که بيش از حد خوشبين بودهاند. آن دسته از مردم آذربايجان که از شريعتمداري جانبداري ميکردند، به ويژه پيرمردان و محافظه کاران، مشاهده کردند که حکومت جديد قصد تحقير و انزواي وي را دارد. اين کار در آنها احساس بيزاري از حکومت را برانگيخت. پس از سرکوب جنبش، ميزان مشارکت آذربايجانيها در انتخابات مربوط به نهادهاي حکومتي کاهش يافت. آنان به اين نتيجه رسيده بودند که نميتوانند با شرکت در انتخابات بر اين نهادها تاثير بگذارند.[38] شريعتمداري پس از وقايع آذربايجان، اگر چه هر روز صدها آذربايجاني مقلد خود را در منزلش در قم به حضور ميپذيرفت، از اظهار نظر در مجامع عمومي خوداري نمود و با کسي مصاحبه نکرد. اما هنگامي که حکومت حتي پس از خروج نيروهاي عراقي نيز نتوانست جنگ ايران و عراق را خاتمه دهد، شريعتمداري به تدريج در مخالفت با جنگ با مقلدان خود صحبت مينمود. حاکميت اين مساله را عين تهديد عليه نظام تلقي نمود و در آوريل 1982 شريعتمداري را متهم به همدستي با کودتاچيان کرد. البته واقعيت آن است که شريعتمداري نسبت به مقاصد کودتاچيها چيزهايي شنيده بود اما هرگز با آنان همکاري ننمود و چنين فرض نمود که اگر او در مورد اين کودتا چيزهايي ميداند مطمئناً مقامات حکومتي نيز از آن اطلاع دارند. لذا از گزارش اين مساله خودداري نمود. همچنين اين ايده که شريعتمداري به صورت فعالانه قصد داشت حکومت را از آن خود کند، با عقيده محوري وي که مخالف حضور روحانيون در پستهاي سياسي بود تناقض دارد. شريعتمداري فقط هدايت و راهنمايي سياستمداران را وظيفه روحانيون ميدانست. يکي ديگر از مسائلي که دست داشتن شريعتمداري در کودتا را نادرست نشان ميدهد آن است که اپوزيسيون آذربايجاني هميشه با گلايه اظهار ميکردند که از شريعتمداري نااميد شدهاند چرا که وي در رويارويي با حکومت جدي عمل نکرده و فعاليت سياسي نميکند. حکومت توطئه کودتا را به عنوان عذري موجه براي عزل شريعتمداري از مقام آيتالله العظمائي[ مرجعيت] به کار بست. حکومت هم چنين با حبس خانگي و جلوگيري از دسترسي وي به مراقبتهاي بهداشتي مناسب تا زمان مرگ وي در آوريل 1986 عملا وي را در افکار عمومي تحقير کرد. بر اثر چنين برخوردهايي بود که [برخي از]آذربيجانيها حکومت را باعث مرگ شريعتمداري قلمداد نمودند. بايد گفت حتي اگر اقدامات حکومت تاثير چنداني بر مرگ شريعتمداري نداشتهباشد، با اين حال اين امر نشان ميدهد که آذربايجانيها چه احساسي نسبت به حکومت دارند و اين احساس چگونه بر هويت آنها به عنوان ايراني تاثير گذاشته است. در واکنش به عزل شريعتمداري و دستگيري وي در سال 1982 طرفداران وي روز 20 آوريل در تبريز شورش و ناآرامي برپا نمودند.[39] درهمان موقع بسياري از مقلدان آذربايجاني او از تبريز به قم آمدند تا حمايت خود را از وي نشان دهند. شريعتمداري به آنها گفت که به آذربايجان برگشته و به خاطر او هيچ اقدامي نکنند. فرايند شکلگيري هويت جمعي آذربايجان پس از آشکارشدن ماهيت انقلاب اسلامي سرعت گرفت اما به يک دفعه حکومت با سرکوب و قتل عام مخالفين سياسي در سالهاي 1982-1983اين فرايند به زير خاکستر رفت، نقطه اوج سرکوبها، سرکوب حزب توده در آوريل 1983 بود.[40] مطالبات آشکار براي برآورده شدن حقوق اقوام تا آخر اين دوره تحمل نشد و به خاطر جنگ با عراق زمينه براي فعاليتهاي فرهنگي و سياسي براي اقوام مناسب نبود. اين مطالبات پس از پايان جنگ نيز، البته متاثر از نتايج جنگ، دوباره مطرح گرديدند. بعضي از آذربايجانيها به خصوص روستائيان با وارد شدن در نيروهاي نظامي اولين برخورد تنگاتنگ خود با فارسها را تجربه کردند. آنها اکثراً قبل از اعزام به خط مقدم در شهرهاي فارسنشين آموزش ميديدند.[41] اين برخوردها عدهاي را متوجه تفاوتشان با فارسها کرد و آنها نسبت به جايگاه قوميت خود در ايران آگاه گشتند. برخي از سربازان جديد آذربايجاني به خاطر قوميتشان و داشتن لهجه در تکلم به زبان فارسي مورد استهزا و تمسخر قرار گرفتند. اين تبعيضها هويت آنها را به عنوان يک ترک و يک آذربايجاني تحکيم ميکرد. البته عدهاي بر خلاف آنچه که گفته شد معتقدند مشارکت آذربايجانيها در جنگ باعث تقويت ارتباط آنها با رژيم و ايران گرديد.[42] در سالهاي آخر جنگ و در دوره فضاي باز سياسي بعد از جنگ تعدادي کتاب شعر و نثر به زبان آذربايجاني منتشر گرديد. اين پديده نشان ميدهد که تحقيق و تاليف آثار غالباً در دوره جنگ صورت گرفته بود ولي انتشار آنها تا پايان جنگ و پيدايش يک فضاي سياسي مطلوب به تاخير افتاده بود. بعضي از اين شعرها به موضوعاتي ميپرداختند که در همان زمان توسط چهرههاي روشنفکري آذربايجان شوروي مطرح ميشدند و در طي دهه 1980 شاعران آذربايجاني از دو سوي ارس به همديگر شعر اهدا مينمودند.[43] پس از پايان جنگ ايران و عراق سخنهايي در مورد لزوم گسترش زبان آذربايجاني در ايران شنيده ميشد. روزنامه کيهان در ژوئن 1988 مقالهاي با عنوان " چند پيشنهاد در رابطه با تقويت زبان آذربايجاني" به چاپ رساند که نويسنده براي افزايش استفاده از زبان آذربايجاني در ايران چندين راه پيشنهاد کرده بود: « توجه به زبان، ادبيات و فرهنگ آذربايجاني اهميت زيادي دارد از آنجا که صدا و سيماي ايران بزرگترين نهاد تبليغي انقلاب اسلامي ميباشد پيشنهاد ميشود که اين نهاد با مجوز شوراي عالي انقلاب فرهنگي اقداماتي جهت گسترش زبان آذربايجاني از قبيل تاسيس گروههاي اين زبان در دانشگاهها، ايجاد فرهنگستان اين زبان، انتشار روزنامه و مجله به زبان آذري به عمل آورد. ... صدا و سيماي ايران ... بايد تمام اقدامات ممکن را جهت توجه به اين امر به کار گيرد که در ايران اقوام و زبانهاي متعددي وجود دارد و انجام فعاليتهايي براي معرفي و ترويج اين زبانها از اهميت زيادي برخوردار است.»[44] تاثير جمهوري مستقل آذربايجان به دنبال استقلال جمهوري آذربايجان، آذربايجانيان ايران در راستاي شناسايي هويت ملي و قومي خود فعاليتهاي زيادي انجام دادند. استقرار جمهوري آذربايجان هويت همقوميهاي آن سوي مرز( آذربايجانيهاي ايران) را با بحران مواجه کرد. اين مسئله عده زيادي از آذربايجانيهاي ايران را تحريک کرد تا با گروه قومي آذربايجاني احساس يگانگي بکنند اگر چه الزاما احساس مشابهي را نسبت به کشور جديد آذربايجان نداشتند. متعاقبا از اوايل دهه 1990 نمونههايي از بيانات سياسي در رابطه با هويت قومي در آذربايجان به چشم ميخورد. اين هويتجويي فزاينده در بين آذربايجانيها به معني جدايي استانهاي آذربايجاني از ايران و الحاق آنها به جمهوري آذربايجان نبوده بلکه بيشتر خواهان احقاق حقوق فرهنگي آذربايجانيها در چهارچوب مرزهاي کشور ايران بود. يکي از مظاهر ظهور هويت آذربايجاني در ايران پس از تاسيس جمهوري آذربايجان، تمايل روزافزون بين آنها به معرفي خود به عنوان " آذربايجاني" يا " آذري" بود. قبلاً همه خود را " ترک" معرفي ميکردند. واژه "ترک" به خاطر سوءاستفادههاي رژيم پهلوي و جوکهاي بسيار زيادي که براي آن ساخته بودند، براي برخي معني ضمني منفي داشت. اين تغيير، تاثير تاسيس جمهوري آذربايجان بر خود- تعريفي آنها را هم منعکس ميکند. حق استفاده از زبان آذربايجاني در ايران يکي ازموضوعات مهم فعاليتهاي سياسي در اين دوره بود. دانشجويان آذربايجاني در نامهاي سرگشاده به رهبر ايران نوشتند: « ديگر زمان آن رسيده که با اجراي اصل قانون اساسي جمهوري اسلمي ايران مدارس دوزبانه درايران تاسيس گردند اين امرباعث جدايي ما نخواهد بود زيرا همه ما مسلمان بودن و ايراني بودن باهم پيوند داريم نه درزبان پارسي .بايد بدانيم که اگرمساله زبانهاي بومي ايرانيان رادرنظرنگيريم وفرهنگ وديگر خواسته هاي آنان راناديده بگيريم درآينده شاهد پيامدهاي ناخوشايند خواهيم بود.»[45] در نيمه نخست دهه 1990 ادبيات آذربايجان در ايران احياء گرديد. نويسندگان زيادي که به گسترش و ترويج زبان آذربايجاني نوشتاري علاقمند بودند، براي تسهيل خواندن متون آذربايجاني و نتيجتا افزايش تعداد خوانندگان آذربايجاني، الفباي عربي به کار گرفتهشده در ايران براي نوشتن آذربايجاني را با افزودن برخي علائم مصوت اصلاح کردند. فرهنگ لغتها و کتابهاي گرامر آذربايجاني که در اوايل دهه 1990 منتشر شدند جدول متقابل الفباي عربي و الفباي کيريل را نيز درج ميکردند. اين امر نشان دهنده وجود علاقه به خواندن متون منتشره در جمهوري آذربايجان ميباشد.[46] از سال 1991 تا 1992 بسياري از روزنامههاي سراسري ايران مانند کيهان، اطلاعات و جمهوري اسلامي صفحهاي به زبان آذربايجاني داشتند. در اين زمان آگهيهايي در روزنامههاي فوق و روزنامههاي باکو چاپ شدند که با آنها آذربايجانيان به دنبال خويشاندان خود، که در دوره شوروي رابطه آنها با يکديگر قطع شده بود، بودند. در اواخر سال 1991 رژيم به چاپ منظم يک مجله آذربايجاني به نام يول مجوز داد. هر شماره از يول داراي صفحهاي به نام سوزلوک بود که به منظور گسترش سواد آذربايجاني خوانندگان، معني فارسي چند اصطلاح آذربايجاني را ميآورد. اين قضيه نشان ميدهد که نويسندگان يول کتابها و مقالات منتشره در جمهوري آذربايجان را مطالعه مينمودند و با خيلي از اصطلاحاتي که در آنجا براي مفاهيم جديد آکادميک وضع ميگرديد آشنا بودند. يول همچنين ضميمهاي حاوي داستان و سرگرمي براي کودکان و نوجوانان داشت که با قصد ايجاد علاقه در نسل جديد براي خواندن متنهاي آذربايجاني منتشر ميشد. يول بين آذربايجانيهاي ايران محبوبيت زيادي داشت اما پس از دو سال انتشار حکومت آشکارا از اين محبوبيت احساس خطر نموده و چاپ آن را متوقف نمود. عليرغم رواج استفاده عمومي از زبان آذربايجاني در دوران جمهوري اسلامي، محتواي سخنرانيهاي رسمي هنوز به شدت توسط حکومت کنترل ميشد و برنامههاي آذربايجاني رسانههاي عمومي رسمي به وسيله غير آذربايجانيها يا آذربايجانيهاي که شديدا در فرهنگ فارسي آسيميله شده بودند صورت ميگرفت. حسين قلي سليمي در مجله وارليق زباني را که در راديو تبريز به کار ميرفت مورد انتقاد قرار داده و اين زبان را پيدجن ( انگليسي دست و پا شکسته و مخلوط با اصطلاحات چيني) آذربايجاني ناميد. او همچنين بيان داشت که اين زبان به اصطلاح آذربايجاني که در راديو به کار گرفته ميشود ساخت جملهاي فارسي داشته و مخلوطي از لغات فارسي و آذربايجاني ميباشد.[47] تاثير استقلال جمهوري آذربايجان بر مطالبات آذربايجانيهاي ايران در نامهاي که آذربايجانيها به خاتمي رئيس جمهوري ايران نوشته بودند به وضوح قابل مشاهده است. در بهار 1998 گروهي بالغ بر60 نفر از روشنفکران آذربايجاني از خاتمي خواستند که حقوق مدني مردم به خصوص حقوق فرهنگي و زباني را افزايش دهد. آنها در اين نامه اظهار داشته بودند که زبان آنها دقيقاً همان زباني است که در جمهوري آذربايجان رايج است و بر خلاف ايران در آنجا آثار زيادي به اين زبان منتشر ميشود. نويسندگان نامه در تقاضا براي استفاده از زبان آذربايجاني در رسانههاي محلي ايران، گفته بودند که زبان آنها در برنامههاي پخش شده از يک رسانه خارجي (باکو) بسيار بهتر و درستتر از برنامههاي پخش شده از رسانههاي ايران به کار گرفته ميشود.[48] در اوايل دهه 1990 برخورد آذربايجانيها با جوکهاي گفته شده در مورد قوميتشان تغيير قابل توجهي پيدا کرد. برخي از آذربايجانيها بر خلاف گذشته در برابر اهانت به قوميت خود واکنشي تند نشان دادند. بسياري از بيانيههايي که در اين دوره توسط آذربايجانيها منتشر شد نه تنها خواهان گسترش حقوق فرهنگي و زباني بودند بلکه مسالهاي که آن را تحقير فرهنگي ميناميدند نيز مطرح ميکردند. احساس تحقير شدن توسط حکومت به خصوص در رسانههاي آن در نامه سرگشاده دانشجويان آذربايجاني دانشگاه تهران به نمايندگان آذربايجاني مجلس شوراي اسلامي نيز عنوان شده بود. نويسندگان نامه سياستهاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي را توهين به زبان مردم شيعه آذربايجان عنوان نموده و پرسيده بودند که کي به اين تحقيرها و مسخرهبازيها خاتمه داده خواهد شد؟[49] اين تغيير احتمالاً تا حدي نتيجه اعتماد به نفس قومييي بود که متاثر از استقلال جمهوري آذربايجان شکل گرفت. تقاضاي حقوق غيراساسي در کنار حقوق اساسي از آگاهي بالاي قومي حکايت ميکند. نتيجه يک نظرسنجي صورت گرفته در بهار 1995 توسط صدا و سيماي جمهوري اسلامي از پيشداوريهاي منفي گسترده فارسيزبان درباره آذربايجانيها پرده برداشت.[50] سوالات طرح شده در اين نظرسنجي و پاسخهاي داده شده خشم آذربايجانيها را برانگيخت و باعث واکنشهاي تند آنها شد. سلام در 21 مي 1995 خبرداد که تعدادي از دانشجويان دانشگاه تبريز و دانشجويان آذربايجاني دانشگاه تهران در شهر تبريز در مخالفت با اين نظرسنجي دست به تظاهرات خواهند زد. بنا بر گزارش سلام تظاهرات کنندگان اين نظرسنجي را توهين به مردم آذربايجان ايران اعلام نموده بودند.[51] ده روز پس از انتشار نظرسنجي مقامات صدا و سيماي جمهوري اسلامي هرگونه ارتباط با اين نظرسنجي را انکار کرده و اعلام داشتند که تنها مرکز تحقيقات اين سازمان اقدام به چاپ نتايج نظرسنجي کردهاست. پس از اين کار، دانشجويان آذربايجاني نامههايي به دفاتر رئيس جمهوري، نمايندگان مجلس و امامان جمعه استانهاي آذربايجان، زنجان و اردبيل نوشته و از آنها خواستند که از بهکارگيري و ايجاد رشته زبان آذربايجاني در دانشگاه تبريز حمايت نموده و نظرسنجي را محکوم نمايند. يکي از مهمترين پديدههايي که بر هويت جمعي آذربايجانيهاي ايران تاثير گذاشت تماشاي برنامههاي تلويزيون ترکيه از سوي اکثريت مردم از آغاز سال 1992 به اين سوي بود.[52] برنامههاي تلويزيون ايران به خاطر جنبه مذهبي براي اکثريت عامه مردم چندان دلپسند نبود. بنابراين بسياري از ايرانيها کانالهاي خارجي قابل دريافت با ماهواره را ترجيح دادند. در سال 1992 قيمت ماهوارههاي خانگي به يک باره کاهش چشمگيري يافت و تهيه آنها براي خانوادهها بسيار آسان گرديد. به نظر ميرسد همين مساله پيامدهاي اجتماعي زيادي به بار آورد. آذربايجانيها که ترکي را به راحتي متوجه ميشوند ترجيح دادند که تلويزيونهاي ترکيه را تماشا کنند. آذربايجانيهاي تهران و استانهاي آذربايجاني ميگويند که از سال 1992 به بعد برنامههاي ترکيه در خانههاي آذربايجاني به طور منظم تماشا ميشده است. برنامههاي تلويزيون ترکيه حتي از برنامههاي پخش شده از باکو و شبکههاي انگليسي زبان بيشتر تماشاگر داشت. بيشتر افرادي که مصاحبه شدهاند اظهار کردهاند که اين مساله تاثير عميقي بر هويت آنها به عنوان يک آذربايجاني و ترک داشت. بسياري از مصاحبه شوندهها خاطر نشان کردهاند که براي اولين بار ديدهاند که يک ترک، درست بر عکس آن چيزي که در رسانههاي ايران ميتوان ديد، به طور مثبت، مثلا تحصيل کرده، موفق و ثروتمند تصوير شدهاست. در رسانههاي ايران ترک اغلب به عنوان "ترک خر"، مستخدم و يا يک دهاتي بيفرهنگ به تصوير کشيده ميشد. تکه تکه کردن استانهاي آذربايجان در اکتبر 1992 تهران تصميم گرفت که استان آذربايجان شرقي را به دو استان تقسيم کرده و استان جديدي در منطقه اردبيل ايجاد نمايد.[53] نامهاي سبلان، سهند[54] و اردبيل براي نامگذاري استان جديد پيشنهاد گرديد. بحث در اين خصوص نشان داد که بسياري از آذربايجانيها که در ميان آنها افراد منتصب به حکومت نيز وجود داشتند تمايل داشتند که رژيم را در اين مسئله صراحتا مورد انتقاد قرار دهند. حتي آنهايي که خود را ايراني ميدانستند از ابقاي نام آذربايجان در اين منطقه حمايت ميکردند. در مخالفت با حذف نام آذربايجان از اين منطقه نامههايي در مطبوعات به چاپ رسيد. در اين رابطه نامهاي به قلم يکي از اهالي اردبيل در مجله وارليق به چاپ رسيد : ”... گذاشتن هر نامي بر استان جديد به جز نام سرزمين مادريمان آذربايجان منطقاً درست نمي باشد.... درست است که سبلان بلندترين کوه آذربايجان و يکي از زيباترين کوههاي جهان است ولي آيا صحيح است که فقط نام يک کوه جايگزين منطقه با شکوه آذربايجان گردد؟...اسم "اردبيل" يکي از مراکز فرهنگي آذربايجان نمي تواند جايگزين مناسبي براي آذربايجان باشد...استان جديد ترکيبي از شهرهاي سراب، آستارا، مشکين شهر، خلخال و... مي باشد. ساکنان اين مناطق اردبيلي نبوده در حاليکه آذربايجاني هستند. بنابراين انتخاب نام آذربايجان شرقي براي استان جديد با مرکزيت اردبيل منطقيتر به نظر مي رسد. حذف نام آذربايجان از استان جديد با مرکزيت اردبيل، قديميترين فرزند سرزمين مادريمان، از نظر ما اردبيليها ستم به ما و سرزمين مادريمان ميباشد آيا اينگونه نيست؟؟"[55] ابتدا در 15 اکتبر 1992 دولت تصميم خود را براي تاسيس استان جديد و نامگذاري آن به نام "سبلان" اعلام نمود.[56] در ژانويه 1993، در حاليکه مخالفت با تغيير نام ادامه داشت، کميسيون امور داخلي مجلس در آخرين اظهار نظر نام آذربايجان شرقي را براي استان جديد قانوني اعلام نموده و استان آذربايجان شرقي به مرکزيت تبريز نيز به آذربايجان مرکزي تغيير نام يافت.[57] يکي از اعضاي کميسيوني که مسئول اين تغيير نام بود، لايحه را ارائه کرده و گفت: " دولت در لايحه نام سبلان را براي استان جديد انتخاب نموده بود ولي با توجه به راي کميته و با توجه با اين واقعيت که نام آذربايجان هميشه با تاريخ درخشان مردم شجاع و فداکار و معتقد و هميشه در صحنه سراسر آذربايجان عجين بوده و باتوجه به اينکه اين نام هميشه براي مردم شريف اين منطقه يادآور حماسه هاي زيادي ميباشد نام آذربايجان به استان جديد تقديم مي گردد در نتيجه جمهوري اسلامي ايران از اين به بعد سه استان آذربايجان خواهد داشت : آذربايجان غربي با مرکزيت اورميه، آذربايجان مرکزي با مرکزيت تبريزو آذربايجان شرقي با مرکزيت اردبيل."[58] ولي دولت براي برداشتن نام آذربايجان از اين استان جديد پافشاري ميکرد و اين در حالي بود که بسياري از آذربايجانيها مخالف اين اقدام دولت بودند. در نهايت دولت بر مردم غلبه کرد و در11 آوريل 1993 استان جديد با اسم اردبيل رسميت يافت.[59] نورالدين نوعي اقدم نماينده مردم اردبيل در مجلس تاسيس استان جديد با نام اردبيل را با مسئله ضرورت مبارزه با تاثير سياسي جمهوري آذربايجان مرتبط دانست. او گفت: " يکي از نتايج سياسي تصميم نهايي درباره استان جديد آن است که اين کار روياي بيروح، جنايي و زشت پانترکيسم را در منطقه (اشاره به جمهوري آذربايجان) متلاشي کرد."[60] اين اظهارات نشان ميدهد که تصميم به تکه تکه کردن استان آذربايجان شرقي و مشخصا سماجت حکومت در ريشهکن کردن همه نامهاي مرتبط با آذربايجان، در راستاي خواست حکومت براي از بين بردن تمام پيوندهاي موجود ميان استانهاي آذربايجان و جمهوري آذربايجان بود. حتي بعد از تغيير نام، تعدادي از آذربايجانيها به ابراز خشم خود عليه حذف نام آذربايجان از استان جديد ادامه دادند. در سال 1994 با طومارهاي متعددي که دانشجويان آذربايجاني خطاب به سران حکومت نوشتند اين مساله دوباره مطرح شد. دانشجويان آذربايجاني دانشگاه تهران در نامهاي سرگشاده به نمايندگان مجلس اعتراض کردند که چرا عنوان آذربايجان در نام جديد حفظ نشدهاست.[61] دانشجويان مشکينشهري (جزو استان جديد اردبيل) دانشگاههاي سراسر کشور در نامهاي سرگشاده به حکومت جمهوري اسلامي، که ابتدا در هفته نامه اميد زنجان به چاپ رسيد، نارضايتي کامل خود را از حذف عنوان آذربايجان از استان جديد نشان ابراز کردند.[62] فعاليتهاي سياسي مشخصه دوران بعد از استقلال جمهوري آذربايجان، شکلگيري فعاليتهاي آزاد و مشترک سياسي بود که همه آذربايجانيها را از سراسر ايران متحد کرد. يکي از پيشرفتهاي سياسي مهم اين دوره تشکيل مجمع نمايندگان آذربايجاني در مجلس بود که اعضاي آن را نمايندگان استانهاي آذربايجان تشکيل ميدادند. اين مجمع مسائل مربوط به استانهاي آذربايجاني و تسريع رابطه با جمهوري آذربايجان را در راس برنامههاي خود قرار داد.[63] نمايندگان آذربايجاني مجلس ايران فقط به طرح مشکلات مردم حوزه انتخاباتي خود اکتفا نکرده و آشکارا درباره مشکلات همه مردم آذربايجان اظهار نظر ميکردند. به عنوان مثال ابراهيم صراف در سال 1993 نسبت به انتخاب مديران غيرآذربايجاني براي ادارات آذربايجان و تبعيض مرکز در خصوص اين استانها به تهران اعتراض کرد.[64] مطبوعات جمهوري آذربايجان و سازمانهاي مليگراي آذربايجاني فعال در بيرون از مرزهاي ايران، اغلب وجود چندين سازمان مليگراي آذربايجاني در ايران از جمله سازمان فدائيان آذربايجان و جبهه خلق آذربايجان جنوبي و سازمان آزادي بخش آذربايجان را گزارش ميكردند. [65] ارزيابي گستره فعاليت اين سازمانها و ميزان تاثير آنها بر سياستهاي ايران کار دشواري است. يکي از حوادث مهم مربوط به روند فعاليتهاي سياسي آذربايجان، در بهار1996و در جريان انتخابات مجلس رخ داد. دکتر محمود علي چهرگاني بيانيهاي در تبريز منتشر نمود که در آن آشکارا گسترش استفاده از زبان آذربايجاني در آذربايجان شرقي را خواستار شده و اعلام كرده بود كه تمام تلاشهاي خود را جهت توسعه آذربايجان متمرکز خواهد نمود. يکي از اهداف مذكور در بيانيه چنين است: «انجام اقدامات مستمر براي احياي فرهنگ ملتها درجمهوري اسلامي ،بويژه احياء و تقويت زبان، ادبيات و رسوم بومي (ترکي آذربايجاني)[66]» اين بيانيه بينهايت مهم است، زيرا چهرگاني تقويت زبان ترکي- آذربايجاني را به عنوان بخشي از" فرهنگ ملي اسلامي"ميداند. در واقع در بيانيه چهرگاني مواردي ديده مي شد که در نظام جمهوري اسلامي غير معمول و تعجب آور بودند. در صفحه اول بيانيه، که در بين مردم پخش شد، چهرگاني از راي دهندگان به عنوان آذربايجاني نام برده بود و آنان را فرزندان شجاع و وطنپرست محمد خياباني و ستارخان خطاب کرده بود. او همچنين زير عکس خود جمله اي با اين مضمون نوشته بود: «حيدربابا مرد اوغوللار دوغگينان » حيدر بابا نام کوهي است درآذربايجان که نزد اهالي منطقه از مجبوبيت زيادي برخورداراست و براي آنها سمبل زبان وسرزمين مادري است. اين جمله که به زبان آذربايجاني نوشته شده بود به خودي خود، در ايران کار خارقالعادهاي است. با اين اقدامات چهرگاني قصد داشت با استفاده از احساس آذربايجاني بودن در ميان مردم آنان را براي تربيت فرزندان خود بر اساس روح آذربايجاني ترغيب کند. عکس ارک تبريز که در نزد آذربايجانيها داراي ارزش زيادي است نيز بر روي بيانيه چاپ شده بود. چهرگاني به هنگام توضيح سوابق خود بر فعاليتهايش جهت افزايش استفاده از زبان ترکي آذربايجاني تاکيد کرد. او بيان داشت که موضوع رساله دکتراي وي تاثير لغات ترکي در زبان فارسي بود و يکي از يافتههاي وي اين بود که فارسي امروزي داراي 4000 لغت ترکي است. به نظر ميرسد چهرگاني قصد داشت با اين بحث ادعاهاي فارس زبانان مبني بر تکامل يافتهتر و ارزشمندتر بودن زبان فارسي را به چالش بکشد. در انتخابا ت آوريل 1996چهرگاني مورد حمايت جدي مردم قرار گرفت. اما نيروهاي امنيتي به مدت دو هفته او را بازداشت نمودند و تنها هنگامي که انصراف خود را از رقابتهاي انتخاباتي اعلام نمود وي را آزاد کردند. اعلام انصراف وي ازانتخابات به تظاهرات 12مي تبريز انجاميد. بسياري از تظاهرات کنندگان دستگير گرديده و بنابر گزارش نشريات مختلف 5 نفر آذربايجاني پس از تظاهرات اعدام گرديدند. تهران ادعا کرد که 5 نفر به خاطر قاچاق موادمخدر اعدام شدهاند. اما آويزان بودن اجساد آنها بر بالاي يک جرثقيل ساختمان سازي در برابر ديدگان مردم در اين دوره بسيار غيرعادي و نوعي هشدار عمومي بود. چهرگاني پس از آزادي از زندان مکررا از سوي ماموران امنيتي براي بازجويي احضار ميشد و در سپتامبر 1996 او دوباره به مدت 60 روز زنداني گرديد. چهرگاني تلاش نمود تا در انتخابات مجلس در فوريه 2000 نام نويسي نمايد اما از شرکت او در انتخابات جلوگيري به عمل آمد. علاوه بر چهرگاني ديگر آذربايجانيها نيز احساس کردند که حکومت نسبت به رفاه و رونق تبريز و آذربايجان بيتوجه است. آنها ناراضايتي خود را از عدم توسعه آذربايجان و نياز به منابع و امکانات بيشتر را آشکارا اظهار ميکردند. دانشجويان آذربايجاني در نامهاي که در سال 1994 به رهبر ايران نوشته بودند، کاهش توسعه در آذربايجان را قوياً اعلام نموده و از نمايندگان مجلس خواسته بودند که تمامي تلاش خود را براي ايجاد توسعه منابع در آذربايجان به کارگيرند. آذربايجانيهاي مقيم تهران نيز نسبت به وضعيت اسفناک اقتصادي خود اعتراض نمودند در آپريل 1995 در يکي از حومههاي تهران به نام "اسلام شهر" که اکثر ساکنين آن را آذربايجانيها تشکيل ميدهند، تظاهرات خشونتآميزي بر عليه رژيم رخ داد . خواستههاي تطاهراتکنندگان عمدتاً اقتصادي بود اما اين واقعيت که واکنش آذربايجانيها شديد بود نشان داد که آنها اين رژيم را بيگانه ميدانند. نويسندگان نامهاي که دانشجويان مشکيني دانشگاهيان کشور بودند خواستار برگزاري انتخابات رسمي به وسيله ساکنين آذربايجان بودند.[67] دانشجويان انتقاد نموده بودند که استاندار اردبيل ازميان بوميان منطقه انتخاب نگرديده و حتي نميتواند به زبان آذربايجاني صحبت کند." متاسفانه بعد از چندين ماه انتظار، وقتي به استاندار خودمان خوش آمد گفتيم او زبان ما را متوجه نشد. اين در حاليست که نصف جمعيت اين استان هيچ آشنايي با زبان فارسي ندارند. آيا به راستي اين مساله باعث تاسف نيست و انتخاب يک استاندار از شهر مادري آيتالله مشکيني و يا از ميان اردبيلي ناممکن است؟؟؟[68] دانشجويان سياست استخدام مديران غيربومي براي استان اردبيل را توهين به مديران بومي دانسته و گفتهاند:[69]« در زمان انتخاب استاندار جديد بسياري از چهرههاي فعال، فداکار و انقلابي از پستهاي دولتي خود بر کنار شده اند وبه جاي آنها افراد غير بومي منصوب شده که هيچ شناختي ازمنطقه ما ندارند.آنان زبان ،فرهنگ ،ويژگيهاي جغرافيايي و ..منطقه مارا نيم دانند.اما اطمينان داريم که چنين اقداماتي باعث شکست درحوزه هاي آموزش و پرورش و مجيط زيست خواهد شد."[70] بسياري از آذربايجانيها تهران را زير فشار گذاشتهاند تا سياست خود نسبت به مسئله قرهباغ را تغيير داده و در اين مسئله از آذربايجان حمايت کند. به نظر ميرسد اين اقدامات، تهران را در اتخاذ سياست جديد و اصلاح موضع خود در حل مساله قرهباغ تحت تاثير قرار دادهاست. در مناقشه قرهباغ بين جمهوريهاي آذربايجان و ارمنستان، تهران به خاطر ترس از روي کارآمدن يک جمهوري قدرتمند در آذربايجان و تاثير آن بر افزايش هويتخواهي آذربايجانيان ايراني، عملاً از ارمنيها جانبداري مينمود. نمايندگان آذربايجاني مجلس شوراي اسلامي ايران يک رشته فعاليتهاي تبليغاتي به راه انداخته و تهران را وادرا به قطع رابطه با ارمنستان نمودند. آنها در تظاهراتي بر عليه ايروان شرکت کردند[71] و آشکارا از تهران خواستند که در اين مسئله از آذربايجان حمايت نمايد. [72]. نمايندگان آذربايجاني طوماري را مبني بر لزوم تغيير سياست تهران در قبال مناقشه قرهباغ تهيه کرده و توانستند آن را به امضاي اکثريت مجلس برسانند. کمال عابدينزاده نماينده مردم خوي در13 آپريل 1993 هنگامي که در مجلس اقدام ارمني ها را محکوم مينمود به زبان آذربايجاني سخنراني کرد. او همچنين در رابطه با اين موضوع مطالبي را در روزنامه همشهري و ديگر نشريهها منتشر کرد.[73] محمدعلي نژادزاده نماينده مردم تبريز، در 6 آپريل 1993 قصعنامهاي را به نام همه نمايندگان آذربايجاني قرائت نمود که در آن اقدام ارمنيها بر عليه آذربايجانيها محکوم شده و از حکومت خواسته شدهبود که از جمهوري آذربايجان حمايت نمايد. مردم عادي آذربايجان نيز در مناقشه قرهباغ حمايت خود را از آذربايجان در مقابل ارمنستان اعلام کرده و از تهران به خاطر حمايتش از ارمنستان انتقاد نمودند. در 25 مي 1992، 200 دانشجو که در دانشگاه تبريز تحصن نموده بودند شعار "مرگ بر ارمنستان" دادند و سکوت مسلمان به ويژه تهران در مقابل جنايت ارمنيها را خيانت به قرآن عنوان نمودند.[74] بنابر گزارش روزنامه سلام تظاهراتکنندگان ميکردند با شعارهاي خود به تهران فشار آوردند تا در قضيه قرهباغ که در ماه مارس اتفاق افتاده بود به جاي ارمنستان، از آذربايجان حمايت نمايد. نشرياتي که به زبان آذربايجاني در ايران منتشر ميشدند در مساله قرهباغ از جمهوري آذربايجان و مردم مصيبتزده آن حمايت کرده و علاقه شديد و همبستگي قومي خود را اعلام نمودند.[75] آيتالله موسوي اردبيلي بارها در خطبههاي نماز جمعه به مناقشه قرهباغ اشاره کرده و در مقايسه با روحانيان از آذربايجان بيشتر حمايت ميکرد.[76] علاوه بر اين، آذربايجانيهاي ايران براي کمک به هم قومهاي خود در آن سوي مرزها وارد عمل شدند. در سالهاي 1992- 1993 بيشتر کمکهاي بشردوستانه که از سوي ايران در اختيار پناهندگان جمهوري آذربايجان قرار ميگرفت، مستقيماً از استانهاي آذربايجان ايران صورت مي گرفت.[77] پيوند موجود بين دو آذربايجان در سالهاي 1980 و اوايل 1990 ميان آذربايجانيهاي شوروي تمايل عميقي به پيوند ميان هم قومهاي خود در ايران ديده ميشد اين مساله نقطه اصلي حس هويت جويي آذربايجانيها و غرور فرهنگي آنان به شمار ميرفت. اين تمايل براي ايجاد رابطه - هم از نظر فرهنگي و هم از نظر سياسي- پس از گسستن محدوديتهاي شوروي و کاهش کنترل مسکو افزايش يافت. محققان غربي گرايش داشتهاند که آرزو و حسرت آذربايجانيهاي شوروي براي ايجاد پيوند با هم قومهاي خود در ايرن را به عنوان ابزار مسکو براي فشار بر ايران به تصوير کشند.[78] اگر چه مسکو مسلماً از فعاليتهاي باکو در اين مورد آگاهي داشت و حتي اغلب، زماني که منافعش اقتضا مينمود باکو را به اين امر تشويق ميکرد، لکن افزايش اين احساس و خواسته در بين آذربايجانيها پس از فروپاشي شوروي، نشان ميدهد که درخواست پيوند و رابطه مبتني بر احساسات اصيل و عواطف عميقي است که در آذربايجان شمالي وجود داشت. نمايش تاريخ و فرهنگ آذربايجان ايران به عنوان بخشي از تاريخ عمومي جمهوري آذربايجان در موزه باکو به خوبي علاقه آذربايجانيها را به اين پيوند نشان ميدهد. به عنوان مثال در موزه ادبيات ملي آذربايجان(موزه نظامي) نويسندگان، چهرههاي تاريخي و ادبي آذربايجان ايران به عنوان بخشي از ميراث ادبي مردم آذربايجان عنوان شده است. نويسندگاني همچون نظامي که از قوم آذربايجاني بودند ولي بيشتر آثار خود را به زبان فارسي نوشته بودند به عنوان نويسندگان آذربايجاني و آثار آنها به عنوان بخشي از ادبيات ملي معرفي شدهاند. هيچ تمايزي بين نويسندگان شمال و آذربايجان ايران ديده نميشد. علاوه بر اين در موزه فرش ملي، بر فرشهاي تبريز عنوان محصولات آذربايجان زدهشدهاست.. معروفترين ابراز احساسات براي احياي پيوندهاي موجود زمستان 1990-1989 در مرزها به وقوع پيوست. پذيرفته شدن همراه با شور و هيجان مردم آذربايجان شمالي توسط هم قوميهاي خود در سوي ديگر مرزها، مويد اين مطلب است که عليرغم وجود تفاوتهاي عميق در ذهنيت، شيوه زندگي و ميزان رشد هويت ملي در بين آنها، بيشتر آذربايجانيها خود را متعلق به ملتي ميدانند که به مردمان هر دو سوي آراز معلق دارد. روزنامه هاي سالهاي 1992 -1991 باکو و ايران پر از آگهي تبليغاتي مربوط به جستجوي خويشاوندان بود. اين واقعيت که عليرغم گذشت 70سال، خويشاوندها از هر دو سوي آراز به جستجوي هم پرداختند و ميتوانستند هم ديگر را بشناسند، حکايت از آن دارد که داستان خويشاوندي" آن سوي" و اطلاعات درباره از نسلي به نسلي ديگر انتقال يافتهبود. لازم به ذکر است که در فرهنگ آذربايجان بر اهميت پيوندهاي خانوادگي تاکيد شده و بيشتر آذربايجانيها خويشاوندي درآن سوي مرزها دارند. به نظر ميرسد عليرغم تفاوتهايي که ميان دو جامعه وجود داشته، اين پيوندهاي خانوادگي نقش مهمي در ابراز احساس تعلق به ملتي واحد داشتهاست. يک گزارشگر ايراني عکسالعمل متقابل بين آذربايجانيهاي دو سوي مرز را در ژانويه 1990 چنين گزارش کرده است: همچنين آنها با ايستادن در دو سوي رودخانه با خويشاوندهاي خود پيام رد و بدل کردند. پيامها حاوي آدرس، شماره تلفن، مشخصات شناسنامهاي بود که بر روي تکه کاغذي مچاله شده به دور تکه سنگي به آن سوي رودخانه پرتاب ميشدند. آنهايي که پس از گذشت50 سال در جستجوي خويشاوندان خود بودند به شدت تحت تاثير احساسات خود قرار داشتند.[79] به دنبال استقلال جمهوي آذربايجان تغييرات زيادي در ماهيت و شدت ارتباطات آذربايجانيهاي دو سوي مرزها رخ داد و همين مساله احتمالاً بر فرايند هويتجويي تاثير گذاشتهاست. بنا بر گزارش حسن رضايي، فرماندا آستارا، در سال 1992 در مزر آستارا هر هفته حدود 400 خانواده از دو سوي مرز همديگر را ملاقات ميکردند.[80] توسعه روابط همچنين در ميزان ارتباط و حمل و نقل بين دو آذربايجان اتفاق افتاد. در11جولاي 1993پروازهاي مستقيم تبريز - باکو راه اندازي گرديد. همچنين سرويسهاي منظم اتوبوس بين جمهوري آذربايجان و شهرهاي آذربايجان جنوبي کار خود را آغاز نمودند. يکي از پيشرفتهاي مهم در اين خصوص ايجاد همکاري و مبادله مستقيم و رسمي بين ادارات محلي استانهاي آذربايجاني ايران و جمهوري آذربايجان بود که در اين امر تهران دور زدهشدهبود. نمايندگاني از هر سه استان آذربايجان از باکو ديدار به عمل آورده و در زمينههاي زيادي از جمله تجاري، آموزشي و تحقيقات علمي ايجاد همکاري رسمي نمودند.[81] علاوه بر نقشي که نمايندگان آذربايجاني مجلس در تسهيل روابط تهران و باکو بازي کردند، آنها در ايجاد رابطه مستقيم بين جمهوري آذربايجان و استانهاي آذربايجاني نيز نقش مهمي داشتند. تلاشهاي مزبور براي مبادلات و همکاريهاي مستقيم ميان جمهوري آذربايجان و استانهاي آذربايجاني، به ويژه استان آذربايجان شرقي، علاقه استانهاي آذربايجاني را به خود- کنترلي افزايش داد. اين همکاري دو جانبه بين جمهوري آذربايجان و استانهاي آذربايجان باعث گرديد که اين استانها بتوانند با ديگر کشورهاي خارجي به ويژه کشورهاي ترکتبار رابطه و همکاري ايجاد نمايند. به عنوان مثال در 8 مي 1994 استاندار آذربايجان شرقي از استانبول ديدار نمود و آنجا در مورد فعاليتهاي تجاري و مبادله اطلاعات فني بين صنعتگران ترک و آذربايجانشرقي مذاکره به عمل آورد. همچنين استان آذربايجانغربي در 14 فوريه 1996 معاهدهاي با ايالت خودمختار تاتارستان در روسيه امضاء نمود.[82] درخواست [ابراهيم]صراف نماينده[ مردم مرند و جلفا در] مجلس براي تنفيذ اختيار از سوي مقامات ايران به دولتمردان استان آذربايجانشرقي جهت سازماندهي همکاريهاي خود با جمهوري آذربايجان، يکي از پيشرفتهاي مهم ميباشد.[83] همکاري و ارتباط بين استانهاي آذربايجان و جمهوري آذربايجان، اهميت اين استانها را به شدت افزايش داد. و اين در حالي بود که اقتصاد اين استانها در دوره پهلوي و جمهوري اسلامي نسبت به ديگر مناطق ايران وضعيت اسفناکي يافتهبود. تجارت خارجي در اين استانها با سرعت چشمگيري افزايش پيدا نمود و اين استانها در مبادلات تجاري بين جمهوريهاي خود مختار و تازه تاسيس شوروي و جمهوي اسلامي ايران بارزترين نقطه ترانزيت گرديدند. نمايندگان آذربايجاني مجلس ايران اغلب به نقش اين استانها در ايجاد ارتباط با جمهوري آذربايجان اشاره نموده و قصد داشتند با اين کار اهميت استانهاي خود را نشان دهند. اين مساله ابزاري موجه براي تقاضاي بودجه از تهران بود.[84] با اين حال دوران خوش احياء روابط ميان دو آذربايجان بعد از استقلال جمهوري آذربايجان کوتاه مدت بود، چون بعد از مدتي به نظر رسيد که آذربايجانيهاي هر دو طرف پس از پي بردن به تفاوتهاي فرهنگي، دلسرد گرديدند. ساکنين جمهوري آذربايجان ادعا ميکردند که آذربايجان ايران بسيار مذهبي و محافظه کار مانده در حاليکه آذربايجانيهاي ايران مدعي بودند که جمهوري آذربايجان بيش از حد به حالت مسکو درآمده و فرهنگ اسلامي و آذربايجاني خود را ازدست داده است. در مصاحبه هايي که انجام شده آذربايجانيهاي شمالي و جنوبي اعلام داشتند که يک حس برتري نسبت به هم قومي هاي خود در آنسوي مرزها دارند. اهالي آذربايجان شمالي خود را نسبت به ساکنين آذربايجان جنوبي بسيار جهانيتر، و جنوبيها خود را نسبت به ساکنين آذربايجان شمالي بسيار با فرهنگتر و متمدنتر ميدانستند. در مصاحبههايي که با آذربايجانيها شده هر دو طرف خود را به عنوان مرکز آذربايجان اعلام نموده و طرف ديگر را حاشيه قلمداد کرده اند.[85] مردم هر دو آذربايجان شمالي و جنوبي در مصاحبهها، آلمان شرقي و غربي را مثال ميزدند که جدايي ميان آنها تفاوتهايي را ايجاد کردهبود. حتي آنهايي که تفاوتها را چشمگير ميدانستند اظهار ميداشتند که همه آذربايجانيها به يک ملت تعلق دارند. افراد و گروههاي بسياري در جمهوري آذربايجان صراحتاً اتحاد خود را با آذربايجانجنوبي اعلام داشتداند اما در آذربايجان جنوبي عده بسيار اندکي صراحتاً اتحاد خود را با آذربايجان شمالي بيان کردهاند. در شمال جنبشهايي ولو محدود در اين سطح وجود دارند ولي آنها هنوز همتاي فعالي در جنوب ندارند. کاملاً روشن است که چنين حرکتي از سوي تهران شديداً سرکوب خواهد شد. نتيجه گيري در ايران هويت متمايز آذربايجاني توسط تعداد زيادي از آذربايجانيها حفظ ميشود. در طول قرن بيستم، هرگاه که کنترل آزادي بيان از سوي مرکز کاهش يافته، مثل دوران اوايل انقلاب، آذربايجانيها از اين فرصت براي ابراز هويت آذربايجاني خود استفاده نموده و خواستار افزايش حقوق فرهنگي اقوام شدهاند. در عين حال در رابطه با هويت اصلي، ميان آذربايجانيهاي ايران اختلاف نظر وجود دارد و تعدادي از آذربايجانيها از جمله آنهايي که سهم مهمي در دولت و حکومت دارند، خود را ايراني و مسلمان مينامند.[86] البته بسياري از اين افراد منکر پيوندهاي قومي خود با فرهنگ قومي آذربايجاني نبوده و خود را آذربايجاني نيز مي نامند. بقيه آذربايجانيها از جمله روشنفکراني که در طول انقلاب اسلامي فعال بوده اند، عمدتاً به هويت جمعي آذربايجاني اعتقاد دارند اما تلاش ميکنند هويت کشوري خود را به عنوان "ايرانيان" البته در ايران چند قوميتي حفظ کنند. بيشتر آذربايجانيها اعتقاد دارند که هيچ تناقضي بين ايراني بودن و آذربايجاني بودن وجود ندارد. بقيه اگر چه هويت اصلي خود را آذربايجاني ميدانند اما همه آنها براي شناساندن سياسي اين هويت اقدامي جدي انجام نميدهند. با اين حال از اوايل 1990 تعداد اندکي از آذربايجانيها در راستاي ابراز هويت آذربايجاني خود به اقداماتي سياسي دست زده اند. مخصوصا دانشجويان آذربايجاني در اين حوزه فعال شدهاند. نسبت ميان آذربايجانياني که هويت اصلي خود را ايراني مي دانند با آذربايجانياني که هويت اصلي خود را آذربايجاني ميدانند، روشن نيست و به نظر ميرسد که در نوسان است. با اين حال ابراز صريح هويت آذربايجاني در ايران در حال افزايش است. دليل اين امر را ميتوان مايوس شدن مردم آذربايجان از وعدههاي جمهوري اسلامي براي ايجاد دموکراسي و گسترش حقوق فرهنگي و زباني اقوام غير فارس دانست. تاسيس جمهوري مستقل آذربايجان در آن سوي مرزهاي ايران و ارتباط بين مردم دو آذربايجان، و تماشاي کانالهاي تلويزيوني ترکيه از سال 1992 از ديگر عوامل گسترش و تقويت هويت آذربايجاني بودهاست. اين نتيجهگيري که وجود هويت متمايز آذربايجاني را در سطحي معنيدار بيان ميکند، ديدگاه جريان اصلي مطالعات ايرانشناسي را که وجود هويت متمايز آذربايجاني را بسيار ناچيز قلمداد ميکنند به چالش مي کشاند. اين تحقيق تاکيد ميکند که فاکتور قومي آذربايجان بايد بخشي از مطالعات جامعه ايراني باشد و در ارزيابي پايداري حکومت ايران در نظر گرفته شود. علاوه بر اين بايد گفت که مساله قومي در ايران مسالهاي صرفا داخلي نيست و به صورت قابل توجهي از وقايعي که در بيرون از مرزها اتفاق ميافتد، همچون تاسيس حکومتهاي قومي همچون جمهوري آذربايجان تاثيرمي پذيرد. مورد "آذربايجانيان ايراني" نشان ميدهد که هويت جمعي اصلي عمدتاً براي بيشتر اعضاي يک گروه روشن نيست. بسياري از آذربايجانها خود را به عنوان ايراني و در عين حال آذربايجاني ميشناسند، و تعداد بسيار کمي از آنها تصور روشني از هويت اصلي خود دارند. بسياري اين هويتها را همزيست دانسته و اميدوارند که آنها ناسازگار نخوانهند بود. علاوه بر اين هويت اصلي يک گروه ميتواند در طول زمان تغيير يابد. محققان اکثراً به پيوندهاي تاريخي و احساس ملي مشترک به عنوان ايرانيان اشاره کرده و از آن براي ناديده گرفتن هويت ملي متمايز آذربايجاني استفاده ميکنند. اما بايد گفت، اگر چه پيوندهاي تاريخي بر گزينش امروزي يک ملت تاثير ميکند ولي گزينشها را ديکته نميکند و شرايط جديد ميتواند ترجيحت هويتي جديدي را براي ملتها ايجاد کند. بسياري از آذربايجانيها درخواست گسترش حقوق فرهنگيشان را مغاير با هويت ايراني خود نميدانند. و اين در حالياست که در طول قرن بيستم شاهدان مقيم تهران و محققان خارجي همواره گرايش داشتهاند که هرگونه خواستههاي قومي و تقاضاي افزايش حقوق فرهنگي و زباني جنبشهاي آذربايجاني يا ساير اقوام ايراني را به عنوان تحرکات تجزيهطلبانه و يا نتيجه دخالت بيگانگان تفسير کنند. اين اظهارات به نامشروع جلوه دادن خواستههاي گروههاي قومي و سرکوب فعالين آنها کمک کرده است. به منظور متهم کردن اين جريانات به تجزيهطلبي سياستمداران و نويسندگان همآوا از اصطلاحاتي استفاده مي کنند که خود جنبشها هرگز از آنها استفاده نکردهاند. به عنوان مثال آنها به حکومت استاني تبريز در سالهاي 1946-1945،" جمهوري دموکراتيک آذربايجان" نام دادند. بنابراين در ايران هميشه دولت مردم را مجبور ميکند که از بين هويت قومي خود و هويت ايراني يکي را انتخاب کنند. اين مساله در برخي از افراد باعث تقويت هويت آذربايجاني گرديده و در عين حال باعث آسيميله شدن بقيه گشتهاست. وجود جمعيت آذربايجاني عمده در سرزمين ايران و متصل به جمهوري آذربايجان عاملي مهم در روابط باکو- تهران است. ترس ايران از اينکه استقرار جمهوري قدرتمند و جذاب آذربايجان ميتواند حس هويتجويي مردم آذربايجان ايران را تقويت کند او را بر آن داشت که در مناقشه قرهباغ عملاً از ارمنستان حمايت کند. به همين خاطر جمهوري آذربايجان اغلب از آذربايجانيهاي داخل ايران براي اعمال فشار عليه ايران و وادار کردن ايران به تغيير برخي از سياستهاي خود در قبال آذربايجان کند. در بين بيشتر آذربايجانيهاي ايران شبکههاي سياسي قابل توجهي وجود دارد. نوشتن طومار و نامههاي سرگشاده و برگزاري تظاهراتي با اشتراک دانشجويان آذربايجاني دانشگاهاي تهران، تبريز و ديگر شهرهاي پر جمعيت آذربايجان نشان مي دهد که آنها به خوبي سازمان يافتهاند و اين شبکه ها جوامع آذربايجاني مختلف را به هم مرتبط مي سازد. در اوايل دهه1990 دانشجويان آذربايجاني دانشگاهاي سراسر ايران رهبري فعاليتهاي سياسي با هدف گسترش حقوق فرهنگي خود را بر عهده داشتند. فاکتور قوميت به خاطر وجود آذربايجانيها در نقاط مختلف ايران، همکاري مردم آذربايجان تسهيل ميکند. تجزيه و تحليل مذاکرات مجلس نشان ميدهد که تمايل فزايندهاي به بوميگرايي وجود دارد. در سخنان نمايندگان مجلس تلاشهايي جهت به دست آوردن منابع و توزيع آن در استانهاي خودشان ديده ميشود. بيانيهها و مصاحبههاي آنها حسي از هويت منطقهاي آنها را نشان مي دهد. همچنين بيشتر آذربايجانيها، حتي آنهايي که هويت اوليه خود را ايراني ميدانند، از جمله نمايندگان مجلس، يک حس وابستگي نسبت به منطقه آذربايجان دارند و به توسعه و رفاهاين منطقه علاقمند هستند. تمايلات منطقهاي در اظهارات نمايندگان مجلس ديگر استانها نيز ديده ميشود. ظهور گرايشات فزاينده ايالتي بودن اهرم فشار مضاعفي براي حکومت مرکزي به کار مي رود. اگر برخورد گروههاي مختلف از مرزهاي سياسي و امکانات دولت فراتر رود، احتمال دارد که افزايش خواستههاي قومي، منازعات بين قومي در ايران را دوباره زنده کند. تصور رابطه آينده تهران با اقليتهاي قومي ايران به صورت کنفدراسيون يا فدراتيو ممکن است منازعاتي را بين گروهها به وجود آورد. احتمال وقوع درگيري بين آذربايجانيها و کردها بسيار زياد است. مردماني که سراسر قرن گذشته در رابطه با کنترل بعضي مناطق مورد اختلاف با همديگر درگيريهاي خشونتباري داشتند و اين مساله احتمالاً بر ديگر عاملهاي منطقه تاثير خواهد گذاشت.[87] اغلب گفته ميشود هرچقدر اعضاي گروههاي غير حاکم و اقليتها دسترسي بيشتري به اهرمهاي قدرت دولتي داشته باشند به همان اندازه تمايل آنها به هويت دولتي بيشتر مي شود. مساله آذربايجانيها در ايران نشان ميدهد که کسب تساوي در قدرت و موقعيت شغلي ميتواند در عمل آنها را به همراهي با هويتهاي رقيب هويت حاکم تحريک کند. چرا که هميشه بين ساختارهاي کسب شده و ساختارهاي موجود در جامعه شکاف وجود خواهد داشت. اين تحقيق در مورد تاثير بالقوه بسياري از سياستهاي مهندسي اجتماعي شک و ترديد ايجاد ميکند. در ايران هر چه آذربايجانيها از نظر شغلي و اقتصادي بيشتر پيشرفت نموده و پستهاي دولتي بالاتري را کسب کنند، به همان اندازه بيشتر علاقمند ميشوند تا به بيعدالتيها و شکافهاي گذشته و نوع تعامل دولت ايران با گروههاي محلي اشاره کنند. بسياري از آذربايجانيها ايران تحت حکومت جمهوري اسلامي به وضعيت مالي مناسب، تحصيلات عالي و پستهاي قدرت دست يافته اند، با وجود اين در محافل اجتماعي ايرانيها هنوز غريبه محسوب شده و زبان آنها در نظر ايرانيها در جايگاه پايينتري نسبت به زبان فارسي قراردارد. نيمه نخست دهه1990 بيانيههايي منتشر شدند که در آن نارضايتي مردم آذربايجان از شان پايين اجتماعي شان مطرح شده بود. آنها اين جايگاه اجتماعي را در تضاد با موفقيتهايي سياسي و اجتماعي و اقصادي آذربايجانيها مي دانستند. افزايش هويت آذربايجاني در اين دوره مردم را به جدايي از ايران تشويق نميکرد بلکه از رژيم ميخواست که آزادي را افزايش داده و تمرکزگرايي را کاهش دهد. بسياري از نيروهاي سياسي ايران نسبت به اين خواستهها واکنش نشان دادهاند. چنانکه خاتمي روي اين مساله سمايه گذاري نمود. گفته مي شود که زنان و جوانان اغلب طرفدار خاتمي هستند بايد گروه اقليتهاي قومي را نيز به اين مجموعه اضافه کنيم. ظهور هويت آذربايجاني و مقابله آن با رابطه ميان مرکز و حاشيه و هم با تسلط فرهنگ و زبان فارسي در ايران، به يکي از مسائل مهم حوزه سياست تبديل خواهد شد و احتمالاً در پايداري رژيم تاثير خواهد گذاشت. از اين گذشته سياست خاتمي که قصد دارد خواستههاي محدودي از احساسات قومي و قدرت ايالتي را مطرح نمايد پيامدهاي بلند مدتي در ايران خواهد داشت. گرچه اين استراتژي در کوتاه مدت براي ايجاد پايگاه حمايتي کارايي دارد اما ممکن است گروههاي قدرت يافته ديگر از پذيرش جايگاه درجه دومي در سيستم خاتمي نيز سرباز زنند و همانند مورد دانشجويان، که خاتمي در مبارزات اصلاحات در ايران از آنها استفاده نمود، اين مساله نيز به افزايش نارضايتيها در ايران بينجامد. *دکتر برندا شيفر رئيس مرکز مطالعات و تحقيقات درياي خزر دانشگاه هاروارد و مسئول مرکز مطالعات استراتژيک درياي خزر دانشگاه اورگا مي باشد. [1] . در تعداد آذربايجانيهاي ساکن ايران اتفاق نظر وجود ندارد. مقامات رسمي ايران برای عملی ساختن پروژه اکثريت فارس زبان، سعی میکنن تا تعداد آذربايجانيها را کمتر اعلام کنند، از سوي ديگر فعالين سياسي آذربايجان به ويژه جمهوري آذربايجان به منظور عملی ساختن ايده ملت بزرگ و قبولاندن ادعاهای خود، تعداد آذربايجانيها را بيشتر اعلام ميکنند. بيشتر مراکزی که به نوعی درباره جمعيت اقليتهاي قومي ايران حدس مي زنند، تعداد فارسها را حدودا 50% جمعيت ايران اعلام کردهاند. متقاعدکنندهترين حدسها در رابطه با تعداد آذربايجانيها آنها را از يک پنجم تا يک سوم جمعيت ايران تخمين زده اند. گروههاي آذربايجاني تعداد آذربايجانيها ايران را بالا برآورد نمودهاند. گروههای دانشجويي آذربايجان ادعا کردهاند که جمعيت آذربايجانيهاي ايران 27 ميليون نفر است. دکترجواد هئيت، ناشر وارليق، ادعا ميکند که يک سوم جمعيت ايران ترک هستند. با احتساب جمعيت آذربايجان ساکن در خارج از استانهاي آذربايجان بويژه در تهران و با احتساب جمعيت قبايل ترک به نظر مي رسد که آذربايجانيها يک سوم يا يک چهارم جمعيت ايران راتشکيل داده و حدودا 20 ميليون نفر ميباشند. اين تخمين با توجه به تحقيقات انجام يافته قبل از رژيم پهلوي که جمعيت ترکها را يک سوم جمعيت ايران برآورد کرده اند، بيشتر قابل قبول است. [2] . در رابطه با آذربايجاني خواندن و ساير ارجاعات در اين رابطه تنوع زيادي دراصطلاحات به کاررفته وجوددارد.درميان اصطلاحات آذربايجاني؛ترک و ترک آذربايجاني به چشم مي خورد .اصطلاح آذربايجاني دراين مقاله مورد استفاده قرار گرفته است . آذربايجاني بيشترين نامي است که آذربايجانيها بويژه درمنابع نوشتاري ازخودياد مي کنند.وقتي آنها ازاين واژه استفاده مي کنند اين انتخاب آنها بي طرفانه بوده ودربرگيرنده سک معني صرف به نام هويت آنها مي باشد.واين عمل عمدتاً درنتيجه عادات آنها مي باشد وبه عنوان مثال وقتي آذربايجانيهاي ايران خودرا ترک مي خوانند آنها اين واژه ترک را دقيقاًدرهمان معني ترک آذربايجاني ايران به کار مي برند نه درمعني ترک جمهوري آذربايجان [3] ."روابط دولت و اقليتها درايران "پريستا .ج.هنيگس.مطالعات ايران ج17شماره 1 پاييز1984ص ص 37-71" تئوري جنبش جمعي اقليتها و الزامات آن درايران"هوشنگ امير احمدي ،مطالعات نژادي و قومي ،ج 10،1987صص 391-363" آذربايجان: قوميت و خومختاري در قرن بيستم ايران" تورج اتابکي. لندن انتشارات دانشگاهي برتيانيا 1993ص182 [4] . مرجع اصلي اين مقاله ،مصاحبههايي است که با آذربايجانيهاي ايرا ن صورت گرفته است. يکي از مشکلات اصلي در انجام مصاحبه در ايران اين است که در جمهوري اسلامي تحقيق آزادانه غير ممکن است. هنگامي که مصاحبه شوندهها جتي اجازه مصاحبه را نيز به دست مي آورند نمي توانند نطرات خود را که در مغايرت با يدولوژي حاکم در ايران است بيان نمايند. هنچنين محققان ديگر کشورها مجاز به انجام مصاحبه در ايران نيستند. در نتيجه افرادي که مورد مصاجبه قرار مي گيرند تا هداف آذربايجان را بيان نمايند، ساکن ايران نبوده و اين مصاحبهها دربيرون از مرزهاي ايران انجام مي گيرد. اغلب مصاجبه شونده ها دانشجوياني هستند که به صورت موقت در بيرون ايران به سر مي برند و تصميم قطغي براي ترک ايران اتحاذ نکرده اند. بسياري از اين دانشجويان مرتباً ازايران ديدن مي نمايند و اعضايي خانواده بعضي از آنها در ايران ساکن هستند. افرادي که در اين مقاله با آنان مصاحبه شده شامل 80 نفر مي باشند که در ميان گروههاي مختلف سني و آشنايي با مسائل سياسي انتخاب شده اند. در مصاحبه تلاش بر اين بوده که بيشتر، از واقعيتهاي ملموس همانند، آنچه که بر روي يک پلاکارد نوشته شده، آنچه که در تظاهرات روي داده، برنامهاي تلويزيوني که مرد م نگاه کرده اند و .... مورد مصاحبه قرار گيرد. اهداف افراد کمتر مورد مصاحبه قرارداشته و تمام مصاحبه شونده هاي ايراني بدون استثنا به شرط عدم اشاره به اسمشان مصاحبه نموده اند، زيرا نسبت به انتقام رزيم درمورد خودشان و خانوادهشان درايران بسيار هراسان بودند. [5] . براي بررسي و پي بردن به تلاشهاي شوروي براي تشديد احساسات قومي آذربايجانيهاي ايران نگاه کنيد به کتاب: ديويد سيمن" اتحاد شوروي و آذربايجان ايران: استفاده از ناسيوناليسم براي نفوذ سياسي"(بولدر وستويو1987). [6] .براي آشنايي با خواسته هاي قومي اکراد وديگر گروههاي قومي درجمهوري اسلامي کتاب شهرزاد حجاب و امير حسن پور بنام"سياستهاي ملي و گوناگوني قوميتها"وسهيد رهنما و سهراب بهراد بنام"ايران پس از انقلاب ،بحران يک دولت اسلامي "(لندن :اي بي)ص ص250-229راببينيد. [7] .مسائل تاريخي آذربايجان جنوبي .ا.چ.باباييو(باکو.علم.1989)ص 104 [8] .اين تاريخ درتقويم ايران برابر 28 آذرمي باشد.روزنامه اطلاعات 24دسامبر 1977راببينيد. [9] .مسلمانان درچهلمين روز مرگ مردگان خود مراسم بزرگداشت برگزار مي کنند [10] .به عنوان مثال رسالت 25ژانويه 1990ص5 [11] .درمصاحبه اي که با موسوي اردبيلي انجام شده به ناتواني خوددرفارسي اساره نموده است. [12] خدمات ملي تهران:15مارس1979.زبان آذربايجاني درايران معمولاًمه معني زبان ترکي است [13] "يادداشت تحقيق:انتشارات آذري درايران با نقد حسن جوادي را نگاه کنيد. [14] اولدوزدر17ژانويه 1979شروع به انتشار نمود و هم به زبان آذربايجاني و هم به زبان فارسي مقاله منتشر مي ساخت. [15] باباييو"مسائل تاريخي آذربايجان جنوبي 1979-1978"ص 128 [16] .اين پيش بيني درمقاله هاي که درديگر مجلات آذربايجاني همچون وارليق و اولکر به چاپ رسيده به چشم مي خورد. [17] . سرمقاله وارليق، سال[ شماره] 1، ص3، ترجمه انگليس از مقاله ايلهان بوزگوش در " بولتن انجمن تحقيقات ترکي"، سال 3 ، شماره 2، سپتامبر1979، ص 36 [18] .فرهنگ آذربايجان" محمد پيفون .تهران .انتشارات دانشيه 1983 [19] برگرفته ازيک مصاحبه اب حبيب آذرسينا درسال 1998درواشينگتن دي.سي [20] آذراوغلو توصيف مي کند"فخرائتمگه خاقلييق "ادبيات واينجه صنعت9آپريل 1982ص6 [21] برپايه مصاجبه هايي که با فعالين اسبق حزب خلق جمهوري خواه مسلمان صورت گرفته . [22] حزب خلق جمهوري خواه مسلمان و شريعتمداري تظاهرات عليه رزيم دررابطه بابسته شدن روزنامه ايندگان درماه مارس 1979 به توافق نرسيدند. شريعتمداري امردم خواست که برعليه رژيم تظاهرات ننمايند درحاليکه حزب خلق جمهوري خواه مسلمان حمايت خودراازاين تظاهرات اعلام نمودند [23] خلق مسلمان .اول دسامبر 1979.ص 8 [24] .بيانيه انجمن آذربايجان.وارليق شماره اول چاپ 1979 ص ص11-10 [25] - همان [27] سرويس منطقه اي تبريز به زبان آذربايجان ؛دوم دسامبر 1979 [28] درزوئن 1979 چندين تظاهرات درتبريز برپاشد وتظاهرات کنندگان خواستار بازگشت مقدم مراغه اي براي استاندار ي آذربايجان شرقي وبرداشتن سانسور ازرسانه هاي رسمي دولت درمنطقهبودند.مراغه اي ازطرف حزب خلق جمهوري خواه مسلمان حمايت مي شد.باشريعتمداري نيز رابطه نزديک داشت. [29] براساس مصاحبه اي که با يک شاهد عيني شده است.خمچنين ببينيد"نظاميان ايران درزمان انقالب و درزمان جنگ"سپهرذبيخ –نيويورک.روت لج1988ص ص 126-237 [30] .سوريس منطقه اي تبريزبه زبان آذربايجاني7 دسامبر1975 [31] .براساس مصاحبه اي که با يک شاهد عيني صورت گرفته است [32] .اي.اف.پي (AFP)به زبان اسپانياي 6دسامبر1979 [33] براساس مصاحبه.بادونفرشرکت کننده [34] .برپايه مصاحبه باپسرشريعتمداري يعني حسن شريعتمداري [35] اين قضيه به صورت بحراني در9دسامبر اتفاق افتاد.تهران تايمز-10دسامبر1979.مصاحبه با حسن شريعتمداري [36] ."تحقيق وقايع انقلاب" مطالعات ايران –نيکولاس.م.نيکازمراد.ج13.شمازه گان 4-1.1980ص366 [37] .تهران تايمز.12دسامبر1979 [38] "اسلام راديکالي:مجاهدين ايران "اروند آبراهاميان (لندن –شرکت محدود آي.بي.توريز-1989)ص ص62-59آبراهاميان شمارآذربايجانيان درانتخابات رياست جمهوري و مجلس را بسيار کم برآورده است. [40] بسياري ازفعالين حزب توده و چپي ها عمدتاًآذربايجاني بود. [41] بنابر گزارس کتام؛دردوره پهلوي بسياري ازآذربايجانيها درمناطق خودشان وتحت فرماندهي ،فرماندهان محلي خدمت مي کردند.دراين امرعمدتاًبه خاطر مشکلات سربازان زبان فارسي وهزينه بالاي اياب و ذهاب بود.کتاب "ناسيوناليسم آذربايجاني در فهم ايارن"نوشته ريچارد .و.کتام(پتورزبورگ:انتشارات دانشگاه پبرزبورک 1979ص130 [42] .اين پافشاري درروابط مرکز و حاشيه درايران مورد مطالعات بين المللي مجلات خاورميانه ج29-1997ص235 [43] "ادبيات واينجه صنعت"15زوئن 1984ص4راببينيد.نامه سونمز در25اکتبر1989وشهرهايش در"ادبيات و اينجه صنعت"12دسامبر 1986ص4 چاپ گرديده. [44] "چند پيشنهاد باري تقويت زبان آذرب"کسهان 15ژوئن 1988ص2 [45] "نامه دانشجويان آذربايجاني دانشگاه تهران به نمايندگان آذربايجاني مجلس درزوئن 1994که چاپ نگرديد. [46] براي مثال"منظوري خامنه"مکالمات روزمره ترکي . فارسي تهران 1993 [47] "نگاهي به برنامه ها يراديو و تلويزيون"حسين قلي سليمي –وارليق ژانويه وآپريل 1992 ص ص48-38 [48] ."نامه به رئيس جمهوري ايران آقاي خاتمي"5مي 1998که دربهار1999درقورتولوش به فارسي به چاپ رسيد [49] .نامه دانشجويان آذربايجاني دانشگاه تهران به نمايندگان آذربايجاني مجلس شوراي اسلامي [50] .سلام-21مي 1995 [51] .همان [52] .درسالهاي 1960 و 1970 ساکنين شهرهاي مرزي تلويزيون باکورا به تماشا مي نشستندزيرا درآنجا کيفيت دربافت برنامه هاي باکو بالا مي باشد. [53] ."استان شدن اردبيل وروابط مرکز و جاشيه درايران "ص ص253-135دراين بحث نويسنده انگيزه ايجاد استان جديد وفرايند آنرا عميقاً به بحث مي گذارد. [54] .سبلان و سهند دوکوه معروف آذربايجان هستند.آذربايجانيها ساوالان تلفظ مي کنند. [55] .نامه عليرضا حميدخودررابطه باتشکيل استان جديد اردبيل به فارسي-وارليق اکتبرودسامبر 1992ص ص115-109 [56] .ايرنابه زبان انگليسي15اکتبر1992 [57] رسالت 13ژانويه 1993ص5 [58] . همان [59] .رسالت 12آپريل 1993ص5 [60] . همان [61] . نامه دانشجويان آذربايجاني دانشگاه تهران به نمايندگان آذربايجاني مجلس شوراي اسلامي [62] .نامه دانشجويا ن مشکيني دردانشگاههاي سراسر کشور به دولت جمهوري اسلامي ايران وارليق آپريل-ژوئن 1994ص 96-93(اين نامه ابتدا درهفته نامه اميد زنجان به چاپ رسيد) [63] زسالت 7آپريل 1992ص3 [64] خبرگزاري جهاني رويتر27جولاي 1993 [65] توران 7آپرل 1995 [66] بروشور انتخاباتي مجمودعلي چهرگاني در1996 که چاپ نگرديد اين مساله يکي از موضوعات انتخابات وي بود. [67] نامه دانشجويان مشکيني دانشکاهها ي سراسر کشوربه دولت جمهوري اسلامي ايران [68] .همان [69] .همان [70] . همان [71] ايرنا به زبان انگليسي 13آپريل 1993 [72] رسالت 19آپريل 1993ص5 [73] رسالت 14آپريل 1993ص5 [74] خبرگزاري رويتر ازسلام نقل قول کرده 25مي1992 [75] جوادهئيت –وارليق اپريل وژوئن 1994 ص ص30-25"حوجالي"وارليق آپريل –زوئن 1992ص ص33-31"شهيدلر"وارليق ژانويه 1995ص ص136-135 [76] دربسياري ازنمازهاي جمعه آيت الله موسوي اردبيلي اظهارمي داشت که پس ازخاتمه حرفهايش به فارسي به جاي خطبه هاي عربي اوبه زبان آذربايجاني صحبت خواهد کرد درنمازهاي جمعه اوبه زبان آذربايجاني خطابه مي کرد آذربايجانيهاي شوروي رانيزمورد خطاب قرار مي داد و درمصيبت آنها ابراز همدردي مي نمود. [77] باري نمونه "ايرنا به زبان انگليسي چاپ 31آگوست 1993 [78] براي مثال آلکساندر بنينگس.س اندرس و يم بوش"مسلمانان امپراتوري شوروي :يک راهنمايي(بلومينگون:انتشارات دانشگاه هندوستان 1986ص144) [79] ايرنا به زبان انگليسي14ژانويه 1990 [80] ايرنا به زبان انگليسي26فوريه 1993 [81] ايرنا به زبان انگليسي22فوريه 1993 [82] ايرنا به زبان انگليسي14فوريه 1996 [83] رسالت 8مارس 1993ص ص6-5 [84] رسالت 23دسامبر 1992ص ص6-5 [85] اين رقابت دربسياري ازمراکزنسبت به قومهاي پراکنده وجوددارد.براي مثال رقابت بين اسرائيل و يهودي هاي پراکنده ودرميان فلسطينيها نيز وجود دارد.ببينيد"جوزه جديد تحقيقاتي تاثير پراکنده گي هيا قومي حال حاضر درسياست"نوشته گابريل شيفر(لندن ههم 1986)ص ص11-10 [86] ارتباط بين هويت ايراني و مسلمان بودن درايران مورد بحث مي باشد ودردوران جمهوري اسلامي به شدت مورد مشاجره قرار گرفته است [87] براي نمونه درآپريل 1979 خشونت بينآذربياجانيها و کردها نقده استان آذربايجان غربي فزوني يافت واين خشونت ها به خاطرتقسيم اراضي بود. |
||
|
|
|
||||||||||
|
امروز: جمعه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۵ -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اخبار جديد در از بازداشت شدگان تبريز
در پي اعتراضات ملي در شهر تبريز آقايان بلال رضايي در 3 خرداد، علي شادي در 5 خرداد، مجيد همتي در 6 خرداد و ايوب لطفي در 7 خرداد بازداشت شده اند. متاسفانه به دليل گستردگي بازداشتها اسامي برخي از عزيزان براي اولين بار منتشر مي شود. آقاي ايوب لطفي در محل كار خود (كافي نت) توسط مامورين امنيتي بازداشت شده است. ضمناً آقاي ياشار خاكپور پس از تحمل جندين روز حبس آزاد شده است. شماره : گ/048-85 به نام آزادی سوسیال شوونیستهای حکمتی هم صدا با فاشیستهای حاکم ایران
بدنبال قیام ضد آپارتاید و ملی آذربایجان جنوبی در اعتراض به هشتاد سال حاکمیت شوونیزم فارس ، قیامی که باعث شد که بایکوت خبری از طرف ننگین ترین جریانات باستان گرا و آریا پرست نیز شکسته شود؛ این قیام با توسل به شیوه های مدنی مبارزه تمامی آذربایجان را در نوردید و نشان داد نه تنها عمر ساختارهای شوونیستی به پایان خود نزدیک میشود بلکه آخرین میخ ها برتابوت دولت – ملت ساختگی و معجول ایران در حال کوبیده شدن است. اگر چه در برخورد به قیام ملی آذربایجان اکثر جریانات شوونیست از ادبیات مشابه استفاده کردند و خیلی ها نیز جانب احتیاط را گرفته ادبیات خود را تعدیل کردند. با این همه گروه های هم پیدا شدند که ماهیت اصلی و پرخاشگر خود را به نمایش گذاردند؛ یکی از این جریانات درمانده جریان ژوبین رازانی معروف به " حکمتیست" بود؛ کوروش مدرسی که از منصور حکمت دماگوژی را خوب فرا گرفته است در وارونه جلوه دادن حرکت ملی فرومایه گی را در حد غیر قابل تصور به نمایش گذارد او ضمن ارتجاعی خواندن جنبش حق طلبانه ملت مظلوم آذربایجان این حرکت را بی شرمانه یک جریان آمریکا ساخته قلمداد نمود، نشان داد که در وارونه جلوه دادن حقیقت در کنار ضد اطلاعات ایران و رهبری آن خامنه ای قرار دارند. البته این دریده گی و دشمنی آشکار با ملت آذربایجان را ما به فال نیک میگیریم. اینان که سالهاست بی عرضگی سیاسی خود را در غصب قدرت سیاسی به اثبات رسانده اند و از تتمه های باقی مانده از کمک های صدام حسین روزگار میگذرانند فکر میکنند که با دریده گی و وقاحت در گفتار چند روزی به عمر بی افتخار خود خواهند افزود. این سوسیال شوونیستها نشان داده اند که برای عملی کردن برنامه های سوسیال فاشیستی خود حتی عرضه کمترین خطرکردن را نیز ندارند. اگر دارند این گوی و این میدان اگر آن دسته های فاشیستی که به نام " گارد آزادی" درست کرده اید ؛ که از انگشتان دست تجاوز نمیکند را به شهر تبریز بفرستید، به آنها سفارش کنید که همان گفته های شما را با زحمتکشان ترک مطرح کنند، باور کنید اگر شاپالاق ملی نوش جان نکردید شانس آورده اید وگرنه کسی تف هم به صورت شماو کمونیزم حکمتیستی تان نخواهد انداخت. مدرسی ادعا کرده است که گویا جنبش آذربایجان بر ضد ملل دیگر است، این هم یکی از دروغهای شرم آور است، حرکت ملی آذربایجان بر علیه هیچ ملتی نیست ، اگر شعور سیاسی این آقایان قد نمی دهد که میان شوونیزم فارس و مردم فارس زبان فرقی قائل شوند و این حرکت را بر علیه فارس زبانها ارزیابی میکنند این مشکل حرکت ملی نیست . حرکت ملی هرگز با ملت تاجیک دشمنی ندارد بلکه با شوونیزم به عنوان یک ساختار مسئله دارد. شوونیزم فارس دارای ساختار سیاسی، فرهنگی و دولتی است . ملت آذربایجان در مقابل آریا پرستی ؛ یکسان سازی فرهنگی منفی که همان گنوسید فرهنگی است قد بر افراشته این ملت حقوق ابتدای و انسانی خود را میخواهد ؛ در کجای دنیا خواستن حقوق انسانی آموزش به زبان مادری ؛ امتناع از زیستن تحت سلطه شوونیزم ، نه گفتن به تحقیر فرهنگی ارتجاعی است ، بخود آیید و جمع کنید این لودیگری و بساط شرم آگین شوونیستی تان را. این را خوب آویزه گوش کنید ملت آذربایجان دیگر گوشت دم توپ هیچ جریان ایران پرست برای کسب قدرت سیاسی در مرکز نخواهد شد ؛ این درس تاریخی در حافظه ملی ترک دیگر حک شده است. حرکت ملی چراغش تنها در خاک خود خواهد سوخت ؛ جنبش ملی در کار ملل دیگر قصد دخالت ندارد و قیم ملل دیگر هم نیست البته که در صورت لزوم برای دفع جبهه شووییزم از همکاری با ملل دیگر در سرزمین ایران خوانده دریغ نخواهد کرد. روزهای سیاه ؛ روزهای تحقیر ملی؛ روزهای زندگی تحت اسارت و اشغال زیستن رو به پایان است.بگذار داشناک پرستان و دشمنان ملت ترک آذربایجان تعبیر سیاه از حرکت آزادی خواهانه ملت ما ارائه کنند و به دروغ شایعه جنگ ترک و کرد را پراکنده سازند. این آدرس دادن های عوضی حرکت ملی را از مسیر اصلی خود منحرف نخواهد کرد. ملت آذربایجان راه خود را پیدا کرده است. این راه دفاع از شرف و موجودیت ملی خود و رابطه صلح آمیز با ملت های دیگر خواهد بود. از مانا نیستانی نیز باید تشکر کرد؛ مانا از شجاع ترین هنرمندان است که ادبیات و ساختار فکری واقعی شوونیزم موجود در ایران را آن گونه هست بی پروا بر روی کاغذ آورد ، ملت آذربایجان روزی خواهد آمد که از این خدمت بزرگ او تقدیر خواهد کرد. یاشاسین آذربایجان تورک میلتی ب- افشار 15.06.06 باي بک قالاسي محاصره ده آذربايجاندان خبر گلير کي ايران دولتي داها حاضيرليقلي اولماق اؤچون ٫ باي بک قالاسي و اونا باغلي اولان يوللارا قورويوجو تاخيب و گيزليجه هر شي کنترل آلتيندا. يوللار و شهرلر نظامي قوه لري الينده دير. آتالاريميز ، گنجلريميز ٫ قئزلاريميز و یازارلارمیز زندانلاردا و آچليق اعتصابيندا ديلار. وکيللريميز گون ايشيقيندا اوغورلانيرلار و ... هايدي اولو آذربايجان ٫ آتا نين دوغوم گونون قوتلا ٫ گنجلرين قانين قالايا چيخارد ٫ محبوسلاري اؤزگورلوقا قاووشدور و میللته سس ور باي بک قالاسي آياقدا قالماليدير بو خبرلر باي بک قالاسي و دوغوم تورنينين اؤنملي اولماسيني عيان اديب و بيزيم ده حاضيرليقلي اولماميزي آنلاتير بلکي آذربايجانين تانينميش فعاللاري باي بک قالاسينين تؤرنيني حذف اديب و يا باشقا يره سالماسيني دؤشونورلر ٫ آما بو ايش بويوک بير يانليش اولا بيلير آذربایجان ایستیرکی گنجلرینین 40 اینجی گونون اولو بای بکین قالاسیندا قوتلاسین. آتا نین ایستکی بودور کی میللتین اوَز اوینده آغیرلاسین. میللت آچیقجاسینا هارای چکیب و آتالارینا سس ورمه لیدیر. بونا کيمسه مانع اولماماليدير. بو مراسيم يرينه گلمزسه آذربايجانين دشمنلري و اؤزلليکله فارس شوونيسمي سوينير و بونو بير ظفر کيمين قوتلار. میللت ینی دن ازیلیر. سیلینیر و اوَیور. گئچن گونلر گینه بير خفت ياشاديق. دکتر محمودعلي چهرگانلينين ديپورت اولونماسي. گلين بير داها خفت آلتينا گيرميب و سياست ايله مراسيملري قوتليياق. آذربايجانين ميليونلوق قالخيشينين اثرينه کولگه سالان بو حادثه ٫ هر حالده دکتر چهرگانلي و تشکيلاتي طرفيندن بير باشاري آدلانا بيلير. آما سياست دونياسيندا بو بويوک بير ضربه دير. اگر بير سياسي مخالف کي باشقا بير اؤلکه ده ياشير ٫ اؤچؤنجو اؤلکه يه گئتمدن قرارلاري و پروگراميني عيارلاماييبسا ! بو تشکيلات ضعفي و سياسي بيسوادليغي بللي ادير. هر سهو باشاريا ندن اولماز. سهو وار کي آذربايجان ميلتينين باشاريلارينا کولگه سالار. بای بک قالاسی ینی دن بیزه جان وریب و ملتیمیزین باشاریلارینی دونیایا سرگیلر. یتر کی بیر داها بو عصر حجر تشکیلاتلارین کولگه سی باشیمزا قارانلیق سالماسین. کولگه ملتیمیزی قورومالیدیر ، داغیتمالی یوخ. آتا باي بکين دوغوم گونو مراسيمي گرک و گرک قالادا قوتلانسين. قالاميز اليميزدن چيخماماليدير. قان توکوله بيلير ٫ توتوقلامالار و شکنجه لر اولا بيلير و حتي جان ورمکلر اولاجاق ٫ آما ميليون ميليون انسانين اؤنونده کيمسه دايانماقي باشارا بيلمييب و بيلميه جک گنجلرميزن ۴۰ اينجي گونلري آتا باي بکين حضوروندا قوتلانيب و آنيلماليدير. هر کس بو نو بيلير کي بير گري اوتورماق ٫ ايللر آرخادا قالماق دير. بو تاکتيک آدلانابيلمز کي دشمنيني پلانلاريندان قورخوب و جواب ايچين باشقا يرلره قاچاق ! دشمنين پلاني پوزولماليدير بو ايل ۱۳۸۵ اينجي ايل ٫ آتاميز بيزي اؤز اوينده گوزلور آمان دير گوزي يولدا قالماسين تورکون آلينماز قالاسي مسعود انتظار ۱۶/۰۶/۲۰۰۶ گلاسگو masoodentezar@gmail.com
یاسر مجیدی در زندان بیرجند مورد تهدید قرار گرفت براساس آخرین گزارشات دریافتی زندانی سیاسی در تبعید یاسر مجیدی که نسبت به حکم غیر انسانی خویش از طریق اطلاع رسانی و کاملاٌ قانونی اعتراض نموده بود در حدود دو روز قبل در زندان بیرجند مورد تهدید مسئولین قرار گرفت و سپس به بند مواد مخدر زندان بیرجند که پائین ترین سطح بهداشت و مملو از زندانیان بیمار و خطرناک میباشد منتقل گشت . حکم آقای یاسر مجیدی و حیدر نوری بیست و پنج سال زندان توام با تبعید میباشد . علیرغم پیگیرهای صورت گرفته تا کنون به وکیل این عزیزان اجازه ملاقات و صحبت مستقیم با آنان داده نشده است . فعالان حقوق بشر در ایران ضمن محکوم نمودن حکم غیر انسانی این عزیزان و روند نقض حقوق بشر در ایران. خواهان آزادی فوری و بی قید وشرط تمام زندانیان سیاسی میباشد . دست تمام کسانی که در این راه با ما همگام هستند را میفشاریم. ايران اتمی به نفع کيست! پس ازآنکه آخوندها درجنگ 8 ساله با عراق شکست خوردند و خمینی رهبرحاکمیت ایران ناگذیرازنوشیدن جام زهرشد، گرایش جدیدی درسیاستهای استراتژیکی ایران اسلامی پدید آمد. جمهوری اسلامی ایران، کمبود سلاحهای اتمی را در زرادخانه های خود به وضوح حس کرده بود و به همین دلیل تلاش گسترده ای را درجهت دسترسی به تکنولوژی هسته ای آغاز نمود. از سوی ديگردو کشورجنوب شرقی ايران به قدرتهای هسته ای تبديل شده بودند که خود داستانيست طولانی. پاکستان که توسط انگليسی ها و پس از استقلال هند به رهبری مهاتما گاندی پايه ريزی شد، بزودی ۶۰ ساله ميشود ودرتمامی ايندوران، با کشورهندوستان بخاطرمسئله کشميردرگيربوده است. جنگ سرد بين دو بلوک شرق و غرب به رهبری آمريکا و شوروی سابق وتقسيم جهان بين ايندو ابرقدرت، سبب گشته بود تا غرب به تجهيزپاکستان متعهد شود و شوروی به کمک هند بشتابد. تبديل ايندو کشوربه نيروهائی اتمی، ثمره کشاکشهای بين روسها وآمريکائی هاست و به دوران جنگ سرد بر ميگردد. رهبران مذهبی ايران بخاطرطرح شعارهای ضد آمريکائی واشغال سفارت آمريکا در تهران، با روسها احساس نزديکی بيشتری داشتند. روسيه که اقتصاد ش بامتلاشی شدن سيستم شوروی از هم پاشيده بود، شرائط را جهت انعقاد قراردادهای بزرگ مالی بمنظور ايجاد تاسيسات هسته ای در ايران مساعد می ديد. رژيم اسلامی ايران که در خدعه و نيرنگ مهارت آخوندی!! دارد، تا مدتها سعی در انحراف افکار عمومی داشت و طوری وانمود ميکرد که در حال ايجاد نيروگاههائی ساده بمنظورتامين انرژی برق کشور هستند و قصد ديگری ندارند. اما بازديد نمايندگان آژانس بين المللی انرژی اتمی سازمان ملل متحد از تاسيسات هسته ای ايران، پرده از اهداف نظامی طرحهای جمهوری اسلامی برداشت و غرب راکاملاً غافلگير ساخت، زيرا جهان کنونی با شعار" منع گسترس سلاحهای اتمی " نظری يکسان دارند. دسترسی به بمب اتمی، طرحی بود که هيتلررئیس جمهور وقت آلمان در بحبوحه جنگ جهانی دوم بر روی آن کار ميکرد. موردی که توسط آمريکائیها عملی و در ژاپن به محک آزمايش گذاشته شد و آثارفاجعه بارآن، همچنان بعد از گذشت بيش از ۶۰ سال در آن کشور قابل مشاهده هستند. کارنامه حکومت جمهوری اسلامی ايران باگذشت ۲۷ سال از حياتش، بعنوان يکی از ننگين ترين رژيمهای عصرحاضر، به ثبت تاريخ رسيده است. در ايران بدون سلاحهای اتمی، آزاديهای دمکراتيک به شدت هرچه تمامترسرکوب گشته و هراعتراضی را درنطفه خفه می کنند. از حقوق بشر خبری نیست. ملتهای تحت ستم ايران همانند کردها، بلوچها، عربها و... هيچگونه اختياری درمناطق خويش ندارند و تهران برايشان تعيين تکليف ميکند و به عبارتی ديگر کشور را به زندانی برايشان مبدل ساخته وهمه روزه تعدادی ازجگرگوشگانشان را به بهانه های ساختگی دستگير، شکنجه واعدام ميکنند. دررژيم مذهبی آخوندها، پيروان ساير اديان ازجمله بهائيان و... که هيچ، سنی مذهبان که خود شاخه ای ازدين اسلام هستند، به شيوه های گوناگون مورد تبعیض و آزار و اذيت و تعقيب قرارميگيرند. بلوچها علاوه برآنکه ازستم ملی رنج ميبرند، بخاطرسنی بودنشان نيزبيرحمانه سرکوب ميشوند. درحاليکه اکثرايرانيان درفقروفلاکت زندگی ميکنند، بودجه های کلانی صرف اقدامات تروريستی ـ تبليغاتی درگوشه وکنارجهان ميشود تا بدينوسيله سياستهای ضد مردمی خويش را ترويج ومذهب تشيع را گسترش دهند. آنها براين باورند که مذهب تسنن مذهب باطلی است وبايد پيروانش به اسلام(بخوان مذهب تشيع) روی آورند. مواردی در بلوچستان داريم که افرادی را تطميع و يا ناچاربه گرويدن به مذهب شيعه ساخته اند. اين اقدامات در جمهوريهای آسيائی شوروی سابق که ساکنان آنها عمدتاً سنی مذهب هستند و اطلاعاتشان نيز بدليل بسته بودن مرزهايشان نسبت به اسلام بسيارمحدوداست، با سرعت بيشتری ادامه دارد. البته بدليل شرائط سخت تری که دراکثرکشورهای عربی حاکم ميباشد، عوامل رژيم ايران موذيانه ترعمل ميکنند و برنامه هايشان طولانی مدت تراست. رئيس جمهورايران درحمايت ازمسلمانان اهل تسنن فلسطين، خواهان محوونابودی اسرائيل ميشود واين خواست دقيقاً زمانی مطرح میگردد که آخوندهای ايران به مسلمان بودن هم مذهبان فلسطينيان درايران باورندارند و حتی به آنها اجازه نميدهند تا درتهران مسجدی داشته باشند ورهبران مذهبی شانرا به روشهای موذیانه ای محوو از بین میبرند و.... تمامی مواردی که به آنان اشاره شد و شايد دهها نمونه ديگر، درحالی طراحی و اجرا گشته اند که سردمداران رژيم تهران دشمنان خطرناکی همانند عراق صدام حسين و سپس افغانستان طالبان را درغرب و شرق خود داشتند و به ظاهرتحريمهائی نيزبرعليه شان اعمال ميشده است. حکومت آمريکا و شخص جرج بوش رئيس جمهور آن کشور، با صدورفرمان حمله نظامی به افغانستان و عراق و سرنگونی حکومتهای طالبان و صدام حسين، بزرگترين خدمت تاريخی را به ايران اسلامی کرده اند. حال که اوضاع بروفق مراد حکام ایران پيش ميرود و دشمنان سرسختی نيز پيرامون خود نمی بينند، درصورتيکه جامعه بين المللی درمقابلشان ضعف نشان دهد وآنها به سلاح اتمی نيزدسترسی پيداکنند، به آرزوهای ديرينه شوونيزم عظمت طلبانه فارس جامه عمل خواهند پوشانيد. فارسها براین باورند که از نژاد برتر آریائی اند وبه عقیده آنان، ایران بزرگ جمهوریهای آسیای میانه، افغانستان، پاکستان کنونی، هندوستان و بخشهائی ازکشورهای عربی را شامل میشود. رژیم فاشیستی ـ مذهبی ایران، لجاجت پایان ناپذیری درراستای دستیابی به سلاحهای اتمی دارد تا بااین پشتوانه قوی بتواند به ابرقدرتی شیعی در منطقه تبدیل شود. ایران اتمی، ملل ساکن ایران را وحشیانه ترکشتارمیکند وبیشتربه سرکوب خواسته های دمکراتیک نیروهای ترقی خواه فارس میپردازد. هرشیعه ای در کشورهای همسایه، با توجه به اینکه ایران آخوندها را قبله خویش میدانند، به بمبی خطرناک تبدیل میشود که سبب بی ثباتی جدی منطقه خواهد شد. ایران اتمی، تهدیدیست جدی برای بقای کشورهای همسایه و خصوصاً اسرائیل. پاسداران ایرانی ونیروهای اطلاعاتی رژیم آخوندی در طول 27 سال گذشته، هیچگاه به مرزهای کشورهائی همانند پاکستان، افغانستان، عراق و... احترام نگذاشته و هرزمان که اراده کرده اند، در آن کشورها دست به عملیات نظامی زده اند. آخوندهای ایران مدعی هستند که کشور بحرین استانی از ایران است و باید مجدداً ازدست عربهای وحشی خارج گردد، دقیقاً همان کاری که صدام حسین در رابطه با کویت انجام داد. تهدیدهای رئیس جمهورایران آقای احمدی نژاد برای نابودی اسرائیل جدی است و آنگاه که ایران به ابرقدرتی لجام گسیخته درمنطقه تبدیل شود، هیچ نیروئی را یارای مقابله با آن نخواهد بود. در چنین شرایطی نه دیپلماسی غرب کارسازخواهد بود و نه مهار ایرانیهای مسلح به سلاحهای اتمی. تنها آلترناتیوی که باقی میماند همانا کشیدن ممالک گوناگون به جنگ ویرانگر" جهانی سوم" است و بس. با این امید که تا دیرنشده، دنیای متمدن و جامعه بین المللی همصدا وهمگام، جلوی بلند پروازیهای رژیم مستبد و قرون وسطائی ایران را بگیرند تا جهان بیش از این دچارهرج ومرج نشود. امیر بلوچ ۲۶ خرداد ۱۳۸۵ ـ ۱۶ ژوئن ۲۰۰۶
حسن صفری جهت پي بردن به اين مسئله، طبيعتاً مقايسه پتانسيل هاي دو زبان فارسي و تركي از ابعاد مختلف لازم وضروري مي باشد. گرچه در طول تاريخ هم، بدفعات هر دو زبان را با يكديگر مقايسه كرده و بر ارجحيت تركي بر فارسي اعتراف نموده اند، اما ما مي خواهيم طي اين مقاله جايگاه هر دو زبان را در ايران و دنيا، از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار داده و پتانسيل هاي جمعيتي اين دو زبان و قابليت هاي زبانشناختي هر دو را مقايسه و بر ارجحيت يكي بر ديگري پي ببريم. متأسفانه در نتيجه تبليغات مغرضانه رژيم پهلوي و نيز ادامه تبليغات مذكور در دوره جمهوري اسلامي كه كماكان هم ادامه دارد، ذهنيتي غير واقعي و غلط از اين دو زبان و جايگاه آن دو در ذهن همه آذربايجانيها و ايرانيها ايجاد شده است. اما با نظري دقيق بر پتانسيل هاي انساني و گستره جغرافيائي اين دو زبان و نيز بر قابليت هاي زبانشناختي هر دو، مي توان بر اين مسئله پي برد. لذا بعلت ضرورت بررسي موضوع از ابعاد مختلف مجبوريم طي يك مقاله به مسائل مختلف بپردازيم. از لحاظ تاريخي وقتي نظري بر حضور اين دو ملت ترك و فارس درمنطقه مي اندازيم، مي بينيم تمامي اسناد و شواهد تاريخي حكايت از حضور اقوام و طوايف التصاقي زبان(ترك) از هزاره هاي سوم و چهارم قبل از ميلاد در منطقه دارد. در حاليكه برخي باصطلاح عالمان و محققان پان فارسيست بدون در نظر گرفتن تمدنهاي درخشاني كه قبل از حضور اقوام آريائي در منطقه بوجود آمده اند، ادعا مي كنند كه گويا ترك ها از قرن يازدهم به آذربايجان مهاجرت نموده اند. البته آنها از اين كار هدفي دارند و مي خواهند با تحريف تاريخ، هويتي كاذب در تركان آذربايجاني ايجاد نمايند تا آنها در مقابل سياست آسيميلاسيون حكومت ايران كمتر از خود مقاومت نشان دهند. منابع تاريخي، آثار و نوشته هاي بيادگار مانده از تمدنهاي منطقه حاكيست كه هزاران سال قبل از ورود اقوام هندو اروپائي و پارس به منطقه در سرزمين فعلي ايران، آذربايجان و بين النهرين تمدنهاي درخشاني بوجود آمده بود كه داراي منشاء آسياني بوده و زبانشان نيز التصاقي بوده است.« حتي هزاره هاي دوم و سوم قبل از ميلاد كه اثري از رد پاي اقوام هند و اروپائي در منطقه وجود نداشت در آذربايجان طوايف تركزبان توروك، كومان، قاشقاي، آذ، آذر، سوبار، قوت و غيره تشكيل دولت داده و تمدن هاي درخشاني ايجاد نمودند كه بررسي آثار و اسامي بيادگار مانده از آنها هم تركزبان بودن همان طوايف را به اثبات ميرساند.»1 علاوه از اينكه تركها هزاران سال قبل از حضور فارسزبانها در اين منطقه حضور داشته اند حتي بر اساس آمارهاي رسمي و غير رسمي، تركي آذربايجاني هم، زبان اكثريت اهالي ايران بوده و مي باشد. بطوريكه حتي برخي از پان ايرانيستها و طرفداران زبان فارسي هم، بر اين مسئله اعتراف كرده اند. سيد احمد كسروي سالها پس از طرح و تبليغ نظريه هاي دروغين خود در آخر احساس پشيماني و ندامت نموده و در مقاله ائي تحت عنوان«الغة التركية في ايران» مجبور به اعتراف شده است. وي در آنجا به صراحت بيان مي كند، كه « اكثريت اهالي ايران ترك است، تركزبانان ايران فرزندان تركان باستانند، تركي در ايران زباني سراسريست و تركي بر فارسي برتري دارد.»2 «محمد رضا شعار كه خود مخالف زبان تركي در ايران بود در كتاب خود تحت عنوان ” بحثي درباره زبان آذري“ مي نويسد كه از 22 ميليون( آنموقع جمعيت ايران 22 ميليون بود) جمعيت ايران يقيناً بيش از نصفش تركزبان مي باشند»3 حال بيش از هشتاد سال است كه تركهاي ساكن در ايران با وحشيانه ترين ابزارها و روشهاي آسيميلاسيون تحت فشار قرار گرفته و ميليون ها نفر در نتيجه اين روند، آسيميله شده اند. اما باز آمارهاي ارائه شده حاكي از آن است كه در حال حاضر هم، تركهاي آذربايجاني در ايران اكثريت اهالي را تشكيل مي دهند. « بر اساس اطلاعات منتشره از طرف سازمان ملل در سال 1998 جمعيت ايران 000 758 65 نفر مي باشد كه به 69 زبان صحبت مي كنند. از اينها 5/23 ميليون نفر بزبان تركي آذربايجاني، 22 ميليون نفر به فارسي، 28/4 ميليون نفر به لري، 25/3 ميليون نفر به كردي، 2 ميليون نفر به تركي تركمني، 2 ميليون نفر به تركي قشقائي، 1/5 ميليون نفر به تركي خراساني، 2/1 ميليون نفر به عربي صحبت مي كنند. بر اساس اين آمار منتشره از طرف سازمان ملل آمار تركان آذربايجاني، تركمن، قشقائي، خراساني، خلج، قزاق، سنقر و ابيورد در ايران سال 1998 جمعاً 5/29 ميليون نفر بود كه امروزه به بيش از 30 ميليون نفر مي رسد.»4 بدينصورت بر اساس اسناد معتبر تاريخي، آمارهاي رسمي و حتي اعتراف هاي خود پان ايرانيست ها، ايران از قديم الايام كشوري تركزبان بوده و امروزه هم ترك ها در اين كشور در حال اكثريت مي باشند. در عين حال گستره جغرافيائي ترك ها هم، در ايران وسيعتر از فارس ها مي باشد. فارس هاي بومي در حدود 8- 7 استان حضور ندارند در حاليكه ترك هاي بومي در ايران تنها در حدود 3- 2 استان يعني در استانهاي كوچك و كم جمعيت ايلام و سيستان بلوچستان حضور ندارند. ترك ها از رودخانه ارس تا اراك و همدان همه اهالي استان هاي آذربايجاني را بخود اختصاص داده اند و از اراك و همدان تا خليج فارس در برخي مناطق بصورت اكثريت و در ديگر مناطق بصورت پراكنده و همراه با فارس ها، عرب ها، لرها، كردها و غيره زندگي مي نمايند كه از لحاظ تعداد جمعيت و گستره جغرافيائي زبان تركي بمراتب از حقانيت بيشتري براي رسميت در كشور نسبت به زبان فارسي برخوردار مي باشد. بطوريكه حتي تركي از لحاظ سراسري بودن هم، در ايران مقام اول را دارا مي باشد. با نگاهي به تاريخ و آمارهاي ارائه شده در خصوص شمار جمعيت تركزبانان و فارسزبانان كشور و نيز نظري بر گستره جغرافيائي اين دو ملت در ايران به اين نتيجه مي رسيم كه زبان تركي از جايگاه والا و برتري نسبت به فارسي برخوردار بوده و حقانيت تركي براي رسميت در ايران از فارسي بيشتر مي باشد. ضمناً در دنيا هم تركي آذربايجاني نسبت به فارسي جايگاه برتري دارد. بطوريكه براساس آمار ارائه شده از طرف سازمان ملل شمار تركان آذربايجاني در ايران حدود 30 ميليون نفر مي باشد كه با احتساب آذربايجاني هاي قفقاز در جمهوري هاي آذربايجان، گرجستان، داغستان، روسيه، تركيه و عراق شمار تركهاي آذربايجاني در جهان به حدود 50 ميليون نفر مي رسد. در حاليكه بر اساس گزارش سازمان ملل شمار فارس ها در ايران 22 ميليون ذكر شده كه ما آنرا 25 ميليون در نظرمي گيريم. در عين حال جمعيت افغانستان هم بعنوان يك كشوري كه فارس هاهم در آنجا زندگي مي كنند در اطلس گيتاشناسي سال 1375 چاپ تهران 000 900 16 نفر ذكر شده كه ما 20 ميليون در نظر گرفته و با احتساب فارس ها و هزاره هاي مغولي نژاد كه جمعاً 6/36 (8/7+5/28) درصد جمعيت افغانستان را تشكيل مي دهند كلاً فارسهاي افغانستان را 000 026 7 نفر در نظر مي گيريم. درحاليكه در كتاب افغانستان، مجموعه مقالات ، چاپ سال 1376 تهران شمار تاجيك ها 000 500 3 نفر ، شمار فارسيوان ها 000 600 نفر و شمار هزاره ها000 000 1 نفر ذكر شده كه جمعاً 000 100 5 نفر مي گردد. 5 در عين حال يكي ديگر از كشورهاي فارس نشين تاجيكستان مي باشد كه از 6 ميليون جمعيتش 62 درصد6 يعني 000 720 3 نفر فارس مي باشند. در ازبكستان هم تاجيك ها 8/4 درصد7 يعني نزديك به يك ميليون از اهالي را تشكيل مي دهند كه با جمع بندي همه فارسهاي ذكر شده مي توان گفت كه در دنيا كمتر از 000 980 36 نفر فارس زبان زندگي مي كند. اين رقم كمي بيش از شمار تركهاي ساكن در ايران مي باشد. در حاليكه تنها شمار ترك هاي آذربايجاني دنيا به حدود 50 ميليون نفر مي رسد كه علاوه از ايران و آذربايجان اكثراً در كشورهاي تركيه، روسيه، گرجستان، جمهوري خود مختار داغستان و عراق زندگي مي كنند. با اين حساب معلوم مي گردد كه با زبان فارسي تنها مي توان با دو كشور عقب مانده ائي چون افغانستان و تاجيكستان ارتباط برقرار كرد در حاليكه با زبان تركي آذربايجاني مي توان با كشورهاي تركيه، آذربايجان، تركمنستان، ازبكستان، قزاقستان، قرقيزستان، قبرس، جمهوري هاي خودمختاري چون تاتارستان، باشقيرستان، چوواشستان، خاكاس، تووا، آلتاي، تركستان شرقي و غيره ارتباط برقرار كرد. بعبارت ديگر فارسزبان هاي دنيا به 40 ميليون نفر هم نمي رسند اما تركزبان هاي دنيا بيش از 200 ميليون نفر مي باشند و در واقع با زبان تركي شش برابر بيشتر مي توان با مردم دنيا ارتباط برقرار كرد. زبان تركي علاوه از ديگر برتري هايش از لحاظ جمعيتي شش برابر از امكانات بيشتري نسبت به فارسي برخوردار مي باشد. علاوه از برتري هاي جمعيتي و گستره جغرافيائي زبان تركي بر فارسي در داخل ايران، منطقه و جهان كه خود دليلي مهم براي حقانيت رسميت اين زبان در ايران مي باشد در عين حال خود زبان تركي هم از جهات مختلف زبانشناسي و ساختار زباني بمراتب نه تنها برتر از فارسي بلكه برتر از تقريباً تمام زبان هاي موجود در دنيا مي باشد كه ما در اين مقال كوتاه مجبوريم تنها به برخي موارد اشاره كنيم. دانشمند و تركولوگ مشهور آذربايجاني پروفسور جواد هيئت در كتاب « مقايسة اللغتين» هر دو زبان فارسي و تركي آذربايجاني را از لحاظ زبانشناسي و از ابعاد مختلف بررسي نمود ودر تمامي موارد بر برتري تركي نسبت به فارسي اشاره مي كند. وي در صفحه 22 كتابش مي نويسد: ناگفته نماند با آنكه لغت باعث غناي زبان است ولي غناي زبان بيشتر تابع تحرك و قابليت لغت شناسي، افاده و بيان مفاهيم مجرد و همچنين تنوع بيان و قدرت بيان تفرعات و تفاوتهاي جزئي ( نوآنس) كلام است. با در نظر گرفتن مراتب فوق نوائي و بسياري از شرقشناسان معتقدند كه نثر زبان تركي براي بيان انديشه و مفاهيم و موضوعات مختلف علمي، فلسفي، اجتماعي و... رساتر و مناسبتر از بسياري زبانهاي ديگر است. در زبان فارسي واژه هاي بسيط سخت گرفتار كمبود است زيرا بيشتر آنها بمرور زمان رها گشته و از ياد رفته است. واژگان فارسي براي مفاهيم علمي مجهز نيست و مترجمان ايراني بيش از همه اين درد جانكاه را احساس مي كنند و از اين عذاب مي برند... خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه هاي فارسي ناخشنودي مي نمايند.8 افعال تركي بقدري وسيع و متنوع اند كه در كمتر زباني نظير آنها را مي توان يافت. گاهي با يك فعل تركي انديشه و مفهومي را مي توان بيان نمود كه در زبان فارسي و زبان هاي ديگر نياز به جمله و يا جملاتي پيدا مي كند. از طرفي وجود پسوندهاي سازنده سبب شده كه قابليت لغت سازي براي بيان مفاهيم مختلف و تعبيرات جديد بسيار زياد است.9 زبان تركي در عين حال با قاعده ترين زبانهاست و نيز غناي اين زبان حكايت از قدمت تاريخي بسيار ديرين مي كند كه در اين دوران مديد بدينصورت مكمل شكل گرفته است. در زبان تركي 000 24 مصدر و 44 زمان وجود دارد. در حاليكه در مقابل آن فارسي تنها از 12 زمان برخوردار مي باشد و از اين مسئله مي توان بر تاريخ كم قدمت زبان فارسي پي برد.10 بر اساس تحقيقات انجام گرفته احتمال مي رود زبان تركي مادر حدود 400 6 سال قبل از ميلاد بوجود آمده باشد.11 تصادفي نيست كه سازمان بين المللي علمي و فرهنگي يونسكو زبان تركي را سومين زبان زنده و با قاعده دنيا معرفي كرده و زبان فارسي رتبه 261 را بر خود اختصاص داده و بعنوان سي و دومين لهجه عربي از طرف اين سازمان معرفي گرديده است.12 اطلاعات اخذ شده از ديگر مراكز زبانشناسي بين المللي ديگر هم در رابطه با اهميت زبان تركي نسبت به زبانهاي ديگر جالب مي باشد كه به قسمت هائي ازاطلاعات منتشره از مؤسسه آ. ام. آ. ت. 2002 كه در اروپا و آمريكا واقع بوده و تحت مديريت برجسته ترين زبانشناسان اداره مي شود در همين خصوص اشاره مي كنيم. يكي از مزيت هائي كه در عصر جديد، زباني را از زبان هاي ديگر متمايز مي كند مناسب بودن قابليت هاي قواعدي آن به نيازهاي علمي و تكنولوژيكي عصر مي باشد. در عين حال از لحاظ حالت معكوس پذيري از طريق فرمولهاي رياضي« زبان تركي را شاهكار زبان معرفي كرده اند كه علناً اين مسئله را اعلام كرده اند كه براي ساخت آن از فرمول هاي بسيار پيچيده استفاده شده است كه يكي از اين افراد خانم نيكيتا هايدن متخصص زبانشناسي سرشناسي آلماني در مؤسسه اروپائي ” يورتوم“ گفته است كه انسان در آن زمان قادر به توليد اين زبان نبوده و موجودات فضائي اين زبان را خلق و يا خداوند به پيغمبران خود عاليترين كلام ارتباطي را ياد داده است... در حاليكه در اين مورد براي زبان عربي خطاي موردي 45 درصد و براي زبان فارسي 100 درصد است. يعني نمي توان زبان فارسي را با فرمول هاي زبان شناسي به زبان ديگري تبديل كرد.»13 هم اينك زبان تركي عملاً در بيشتر پروژه هاي بين المللي جا باز كرده است. بنا به گزارش مجله International Languages چاپ آلمان و مجله Science New چاپ آمريكا : «- كليه ماهواره هاي هوا شناسي و نظامي اطلاعات خود را به زبان هاي انگليسي، فرانسوي و تركي به پايگاههاي زميني ارسال مي كنند. - پيچيده ترين سيستم عامل كامپيوتري 8/052 و معموليترين ويندوز زبان تركي را بعنوان استاندارد پايه فنوتيكي قرار داده اند و اين در حالي است كه زبان عربي را به عنوان اجزاء سطحي در تنظيمات محاوره اي ايجاد كرده اند كه اصلاً مسئله علمي نيست و مي توان گفت يك حالت ظاهري دارد چونكه هر كاري مي كنند فونت آنان و كلمات توليدي اصلاً همخواني ندارد و عملاً نيز شاهد هستيم. - كليه اين سيستم هاي ايونيكي و الكترونيكي هواپيماي تجاري از سال 1996 به سه زبان انگليسي، فرانسوي، تركي در كارخانه بوئينگ آمريكا مجهز مي شوند. - - كليه اطلاعات ارسالي از رادارهاي جهان به سه زبان علائم پخش مي كنند. - - - - كليه سيستم ها و سامانه هاي جنگنده قرن 21 جي – اس –اف كه بتعداد 7 هزار فروند در حال توليد است به دو زبان انگليسي و تركي طراحي شده اند. آمريكا كشور تركيه را بخاطر توان بالاي هوا، فضا در سال 2001 بعنوان نخستين شريك تمام عيار با 19 درصد سهام قبول كرد و كشورهاي آلمان و سوئد را رد كرد.».14 - - با اين مقايسه مختصر اما همه جانبه دو زبان فارسي و تركي و پي بردن به برتري زبان تركي بر فارسي و نيز با نظري گذرا بر امكانات زبان تركي كه ديگران هم اعتراف مي كنند، معلوم مي گردد كه خداوند چه نعمت بزرگي را بر آذربايجاني ها اعطا كرده است و از هر جهت تركي از حقانيت به مراتب بيشتري براي رسميت در ايران برخوردار مي باشد. اما متأسفانه با اينكه تركها در طول تاريخ حتي برزبان فارسي دايگي كرده و آنرا از مرگ حتمي نجات داده اند اما با به حاكميت رسيدن رضا شاه در ايران زبان نصف جمعيت كشور يعني تركها كه مستحق رسميت در ايرن بود قدغن شد و آنها(تركها) از هر جهت مورد تبيض قرار گرفتند. در عرض هشتاد سال جهت از بين بردن اين زبان با اين همه مزيتهايش، از تمام امكانات كشور و خود مردم استفاده كرده چنان ضربات سختي بر پيكره زبان تركي آذربايجاني وارد كرده اند كه شايد جبران آن امري ناممكن باشد و ظلمي كه در جهت محو معنوي تركها مرتكب شده اند جز نسل كشي معنوي چيزي نتوان ناميد. در عرض اين هشتاد سال ميليون ها ترك آذربايجاني عملاً در نتيجه سياست آسيميلاسيون زبان خود را از دست داده و زبان تركي آذربايجاني از روند شكوفائي طبيعي در تمام زمينه هاي علمي، ادبي و غيره باز مانده است كه شايد با قدغن كردن فارسي ورسمي كردن تركي در ايران بمدت هشتاد سال بتوان اين ظلم بي امان خسارت وارده بر تركي و تركزبانان را جبران و عدالت را برقرار كرد. منابع: 1- آراز اوغلو، مختصر آذربايجان تاريخي ، باكو 2000 ، ص. 15 و نيز مراجعه شود به كتاب آذر خالقي اثر فريدون آغاسي اوغلو، نشرآغريداغ ، باكو 2000 2- مجله العرفان ، سوريه، جلد 8 شماره هاي 2، 3، 4، 5 در سال هاي 1922 و 1923 كه به عربي چاپ شده و بعد توسط اوان زگال، كسروي شناس و رياضيدان معاصر آمريكائي به انگليسي ترجمه شده است. ترجمه فارسي آن از پرفسور محمد علي شهابي در سايت خط سوم موجود مي باشد.- سايت سؤزوموز. 3- پروفسورمحمد تقي زهتابي، « ايران توركلرينين اسكي تاريخي » جلد 1، تبريز اختر نشرياتي 1379، ص.9 4- مجله « باكو- تبريز» شماره 001 ، باكو2005، ص.23 و نيز مراجعه شود به سايت تريبون و سايت 5- نگارش گروهي از پژوهشگران، افغانستان(مجموعه مقالات) ، ترجمه مرتضي اسدي و هوشنگ اعلم، تهران 1376، ص. 53- 52، و نيز، اطلس كامل گيتاشناسي، با آخرين تغييرات سياسي جهان وايران تا مهر 1375، چاپ هفتم، تهران 1375، ص.13 6 و 7- اطلس كامل گيتاشناسي، با آخرين تغييرات سياسي جهان وايران تا مهر 1375، چاپ هفتم، تهران 1375، ص.12 8- دكتر جواد هيئت، مقايسة اللغتين، تهران 1379، ص. 22 9- دكتر جواد هيئت، مقايسة اللغتين، تهران 1379، ص. 34 10- اميد نيايش، آلتايلاردان سهنديميزه (تورك مدنيتلري تاريخي)، جلد 1، تهران 1382، ص. 30 11- اميد نيايش، آلتايلاردان سهنديميزه (تورك مدنيتلري تاريخي)، جلد 1، تهران 1382، ص.49 12- روزنامه اميد زنجان، شماره 285، زنجان 20 مرداد 1378 13- نشريه دانشجوئي دانشگاه آزاد بناب ” سؤنمز“ شهريور 1382 ، شماره اول، ص. 7 و سايت گجيل. 14- نشريه دانشجوئي دانشگاه آزاد بناب ” سؤنمز“ شهريور 1382 ، شماره اول، ص. 7 و سايت گجيل |
|||||||||||
|
|
|
|
|
مردم در تظاهراتهای آذریها خر نشید !!!! و شرکت نکنید !!!
کوروش مدرسی
حزب کمونیست کارگری ایران و بخصوص حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، طی اطلاعیه ها و مقالات خود در نشریات و سایتهای انترنتی وهمچنین درطول گفتارها و برتامه های تلویزیونی شان، نفرت و دشمنی آشکار خود را باجنبش و قیام ملی آذربایجان به نمایش گذاشته و با وحشت به کمک جمهوری اسلامی شتافتند.
در اینجا لطفا به سه دقیقه از برنامه نیم ساعتی تلویزیون پرتو، که فاتح شیخ الاسلامی و کوروش مدرسی لید ر حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست که در آن به فحش ، توهین و دشمنی علیه ملت ترک آذربایجان می پردازند نگاه کنید.
لازم به یاد آوری است این حزب منفور به وسیله منصور حکمت که ارمنی بود وبه یاری سازمان اطلاعات ارمنستان بوجود آمده است
سوسیال شوونیستهای حکمتی هم صدا با فاشیستهای حاکم ایران
بدنبال قیام ضد آپارتاید و ملی آذربایجان جنوبی در اعتراض به هشتاد سال حاکمیت شوونیزم فارس ، قیامی که باعث شد که بایکوت خبری از طرف ننگین ترین جریانات باستان گرا و آریا پرست نیز شکسته شود؛ این قیام با توسل به شیوه های مدنی مبارزه تمامی آذربایجان را در نوردید و نشان داد نه تنها عمر ساختارهای شوونیستی به پایان خود نزدیک میشود بلکه آخرین میخ ها برتابوت دولت – ملت ساختگی و معجول ایران در حال کوبیده شدن است.
اگر چه در برخورد به قیام ملی آذربایجان اکثر جریانات شوونیست از ادبیات مشابه استفاده کردند و خیلی ها نیز جانب احتیاط را گرفته ادبیات خود را تعدیل کردند. با این همه گروه های هم پیدا شدند که ماهیت اصلی و پرخاشگر خود را به نمایش گذاردند؛ یکی از این جریانات درمانده جریان ژوبین رازانی معروف به " حکمتیست" بود؛ کوروش مدرسی که از منصور حکمت دماگوژی را خوب فرا گرفته است در وارونه جلوه دادن حرکت ملی فرومایه گی را در حد غیر قابل تصور به نمایش گذارد او ضمن ارتجاعی خواندن جنبش حق طلبانه ملت مظلوم آذربایجان این حرکت را بی شرمانه یک جریان آمریکا ساخته قلمداد نمود، نشان داد که در وارونه جلوه دادن حقیقت در کنار ضد اطلاعات ایران و رهبری آن خامنه ای قرار دارند. البته این دریده گی و دشمنی آشکار با ملت آذربایجان را ما به فال نیک میگیریم.
اینان که سالهاست بی عرضگی سیاسی خود را در غصب قدرت سیاسی به اثبات رسانده اند و از تتمه های باقی مانده از کمک های صدام حسین روزگار میگذرانند فکر میکنند که با دریده گی و وقاحت در گفتار چند روزی به عمر بی افتخار خود خواهند افزود. این سوسیال شوونیستها نشان داده اند که برای عملی کردن برنامه های سوسیال فاشیستی خود حتی عرضه کمترین خطرکردن را نیز ندارند. اگر دارند این گوی و این میدان اگر آن دسته های فاشیستی که به نام " گارد آزادی" درست کرده اید ؛ که از انگشتان دست تجاوز نمیکند را به شهر تبریز بفرستید، به آنها سفارش کنید که همان گفته های شما را با زحمتکشان ترک مطرح کنند، باور کنید اگر شاپالاق ملی نوش جان نکردید شانس آورده اید وگرنه کسی تف هم به صورت شماو کمونیزم حکمتیستی تان نخواهد انداخت. مدرسی ادعا کرده است که گویا جنبش آذربایجان بر ضد ملل دیگر است، این هم یکی از دروغهای شرم آور است، حرکت ملی آذربایجان بر علیه هیچ ملتی نیست ، اگر شعور سیاسی این آقایان قد نمی دهد که میان شوونیزم فارس و مردم فارس زبان فرقی قائل شوند و این حرکت را بر علیه فارس زبانها ارزیابی میکنند این مشکل حرکت ملی نیست . حرکت ملی هرگز با ملت تاجیک دشمنی ندارد بلکه با شوونیزم به عنوان یک ساختار مسئله دارد. شوونیزم فارس دارای ساختار سیاسی، فرهنگی و دولتی است . ملت آذربایجان در مقابل آریا پرستی ؛ یکسان سازی فرهنگی منفی که همان گنوسید فرهنگی است قد بر افراشته این ملت حقوق ابتدای و انسانی خود را میخواهد ؛ در کجای دنیا خواستن حقوق انسانی آموزش به زبان مادری ؛ امتناع از زیستن تحت سلطه شوونیزم ، نه گفتن به تحقیر فرهنگی ارتجاعی است ، بخود آیید و جمع کنید این لودیگری و بساط شرم آگین شوونیستی تان را. این را خوب آویزه گوش کنید ملت آذربایجان دیگر گوشت دم توپ هیچ جریان ایران پرست برای کسب قدرت سیاسی در مرکز نخواهد شد ؛ این درس تاریخی در حافظه ملی ترک دیگر حک شده است. حرکت ملی چراغش تنها در خاک خود خواهد سوخت ؛ جنبش ملی در کار ملل دیگر قصد دخالت ندارد و قیم ملل دیگر هم نیست البته که در صورت لزوم برای دفع جبهه شووییزم از همکاری با ملل دیگر در سرزمین ایران خوانده دریغ نخواهد کرد. روزهای سیاه ؛ روزهای تحقیر ملی؛ روزهای زندگی تحت اسارت و اشغال زیستن رو به پایان است.بگذار داشناک پرستان و دشمنان ملت ترک آذربایجان تعبیر سیاه از حرکت آزادی خواهانه ملت ما ارائه کنند و به دروغ شایعه جنگ ترک و کرد را پراکنده سازند. این آدرس دادن های عوضی حرکت ملی را از مسیر اصلی خود منحرف نخواهد کرد. ملت آذربایجان راه خود را پیدا کرده است. این راه دفاع از شرف و موجودیت ملی خود و رابطه صلح آمیز با ملت های دیگر خواهد بود.
از مانا نیستانی نیز باید تشکر کرد؛ مانا از شجاع ترین هنرمندان است که ادبیات و ساختار فکری واقعی شوونیزم موجود در ایران را آن گونه هست بی پروا بر روی کاغذ آورد ، ملت آذربایجان روزی خواهد آمد که از این خدمت بزرگ او تقدیر خواهد کرد.
یاشاسین آذربایجان تورک میلتی
ب- افشار 15.06.06
|
||